زنان، بخشی از جریان روشنفکری را به لرزه درآورده اند

مردان فمینیست

ایمان مظفری

بعد از تحولات فکری در عصر روشنگری و محوریت یافتن انسان، خرد و عقلانیت به عنوان ابزاری برای تفسیر جهان بهتر قرار گرفت. اما روشنگری هم وقتی می خواست انسان را محور تحولات ببیند، مرد را می دید و تمام بناهای فکری و نظریاتش در خدمت جامعه ی مردان بود.

 

ظهور و بسط روشنگری در ایران و محوریت قرار گرفتن خرد ورزی در بخشی از بدنه ی روشنفکری ایران نیز تقریبا به همین سرانجام دچار شد. از دل این جامعه فیلسوفان، جامعه شناسان و اندیشمندانی بیرون آمدند که در همان حال که به توسعه ی آزادی های مدنی اشاره داشتند، اما در ساختار زندگی خصوصی خود، راه های استبداد را در پیش گرفته بودند.

 

طیفی از روشنفکران، پس از تحولات دوم خرداد، و محوریت قرار دادن توسعه ی سیاسی، ظهور گسترده تری پیدا کردند. از دل دانشگاه ها دانشجویانی فارغ التحصیل شدند که بعدها در برخی از نشریات موسوم به (اصلاح طلب)، به عنوان بدنه ی فکری آنها شروع به قلم زدن در باب مزیت های دموکراسی، جامعه باز، جامعه ی مدنی و ... نمودند. برخی از آنها خود صاحبان نشریات مختلفی در تهران و سایر شهرستان ها شدند. آنها می خواستند بگویند، توسعه ی سیاسی مقدم بر تمام مسایل است و خواست آنها استقرار دموکراسی و مردم سالاری بود.

 

در مباحث مربوط به دموکراسی، مسئله ی آزادی های فردی، یک محور بود. همینطور ضرورت شکل گیری فردگرایی و آزادی های مدنی. اینها حلقه هایی بودند که می بایست با هم پیوند می خوردند تا جامعه ی مدنی شکل گیرد.

 

روشنفکری هر چه بیشتر مرزها را باز می کرد اما گویی با پارادوکس های جدی تری مواجه می شد. تا آنجا که رویاروی مسایل زنان قرار گرفت. جنبش زنان ایران که پس از احیای مطالبات و خواسته های خود، به دنبال یاری گرفتن از جریان روشنفکری بود، اما خود متوجه شد، در این زمینه با مشکلاتی مواجه است. فعالان جنبش زنان تصور می کردند که شعار مردمسالاری روشنفکری، شامل زن و مرد این جامعه می شود. اما بعدها متوجه شد که آنها هم به دنبال تعریفی بودند که تنها به ساختارهای مردسالار هویت بخشی می کرد.

 

تناقض ها روز به روز بیشتر شد. بخشی از مردان روشنفکر حتی در حوزه ی خصوصی خود تاب مطالبات زنان را نمی آوردند. کم کم صدای زنانی که همسران روشنفکر داشتند، از گوشه و کنار برخواسته شد. آنها از خشونت ها و رفتارهای غیر انسانی مردان روشنفکری سخن به میان می آوردند که شاید تصورش هم محال بود.

 

حالا کم کم، برای جنبش زنان قابل درک بود که چرا خواسته های زنان توسط این بخش از جامعه نیز با سرکوب مواجه می شود. چرا که مردان روشنفکر در هنگام مواجهه با آزادی های فردی زنان خود، با مردان سنتی با باورهای بدوی تفاوت چندانی نداشتند. آنها فقط لباس نو پوشیده بودند و هنوز بدن هایشان نیاز به استحمام داشت. هر چند اوقات زیادی را صرف خواندن فلسفه ی غرب می کردند و شعارهای نو می دادند، اما بوی مشمئز کننده ی تفکر سنتی – ارتجاعی همه ی فضای خصوصی شان را پر کرده بود و در این منجلاب زنانی که همسران شان با مارک های روشنفکری،  سخنران این و آن محفل نواندیشانه بودند، روزگار سخت تری داشتند.

 

چرا که می دیدند چگونه همسرانشان در فضای خصوصی حقوق انسانی شان را نقض می کنند و از سوی دیگر نمی توانستند حرفی در جامعه بزنند، چرا که آنها دارای آنچنان مشروعیتی شده بودند، که به هیچ عنوان نمی شد، به جامعه فهماند، این روشنفکر در حوزه ی خصوصی اش، بسیاری ارتجاعی و بدوی است. شاید هم دلیل دیگرش این بود که این روشنفکران در دل توده هایی قرار داشتند که که طرز تفکرشان درباره ی مسایلی چون عدالت جنسیتی، حقوق بشر و آزادی های فردی، تفاوت چندانی با یکدیگر نداشتند. در واقع توده ها و روشنفکران در نوع نگرش به زنان  بزرگترین نقاط اشتراک را داشتند.

 

روشنفکران تازه به دوران رسیده، برای جامعه، نسخه ی آزادی های مدنی و فردی می پیچیدند و در همان حال وقتی با زنان خود مواجه می شدند، از سنت های ارتجاعی و تئوری های وابسته به جنس برتر استفاده می کردند، تا حاکمیت خود را در اساسی ترین نهاد جامعه، یعنی خانواده مستحکم نمایند.

 

زنان با مطالبات انسانی شان در فضای خصوصی، خواسته یا ناخواسته بخشی از مردان روشنفکر اندیش را به جولانگاه «مطابقت عمل و نظر» کشانیدند. هر چند هزینه های زیادی را پرداخت کردند تا بدینوسیله نشان دهند، همسرانشان تا چه اندازه میان حرف زدن و عملشان فاصله دارند.

 

هنوز هستند، زنانی که برای مسافرت خارج از کشور، معطل امضای رضایت نامه ی همسران روشنفکرشان هستند، و هستند زنانی که موبایل هایشان توسط همسران روشنفکرشان تفتیش می شود و تصورش را بکنید که اگر فقط یک اس ام اس شبهه برانگیز در آن پیدا شود، چه روزگاری را برای آنان رقم خواهند زد.

 

روشنفکران مردسالار امروز در حکم همان نخبگان جوشن پوشی هستند که فاطمه مرنیسی نیز در کتابی تحت عنوان، «زنان پرده نشین، نخبگان جوشن پوش» به آن اشاره دارد. اما با این تفاوت فضای نخبگان جوشن پوش ایران و نخبگانی که مرنیسی از آنها یاد می کند، تفاوت هایی در ماهیت با یکدیگر دارند. هر چند عمل بیرونی شان تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد.

 

این طیف از زنان که در بالا از آنها یاد شد، تجربه های گرانقدری دارند که یقینا تاریخ به بازگویی آنها خواهد پرداخت.

http://www.hastiandish.net/node/2207

 

HOME