نشان افتخاری برای کبری رحمانپور

سینا مالکی

بار دیگر انسانی در آستانه مرگ قرار گرفته است. می گویند هیچ کس نمی داند دقیقا در چه زمانی برای همیشه با جهان وداع می کند، اما هستند انسان هایی که می دانند دقیقا از چه زمانی دیگر زنده نخواهند بود. لحظاتی که تنها باید در آن زیست تا به درکی حقیقی از مرگ دست یافت. به یکباره عزیز می شوی، دایما فشارت را چک می کنند، مبادا کوچکترین بیماری داشته باشی. همه مهربان می شوند زیرا تو دیگر وجود نداری، کشیشی یا روحانی به بالینت می آید و به جرم های کرده و ناکرده اقرار می کنی و طلب بخششی و بعد... ابتدا پاهایت که این بار به جای زمین در آسمان قرار گرفته اند، بی جان می گردند، مرگ همین طور آرام و آرام بالا می آید، صورتت برافروخته می گردد، آدمیان را می بینی که با لذت به قربانی خویش می نگرند، این آخرین نگاه است زیرا که تو دیگر مرده ای به حکم انسانی که خود را در جایگاه تصمیم گیری جان دیگران می پندارد.

کبری دختری جوان از همان نسل ما که زیر بارش بمب ها بزرگ شده و موانع بسیار رویاهایش را نشکفده به ذهن در مغز میرانده، به عقد پیرمردی با بیش از 40 سال اختلاف سنی در می آید. همسر، مادر همسر، خواهر همسر و... از یک نه، دو نه بلکه نسل ها پیش تر او را نه در جلوه انسانی آزاد، مختار و صاحب اراده که عروسکی دست آموز می خواهند. زنجیرها بر پای کبری روز به روز بیشتر و محکم تر می گردد. عروسکی که آن ها می خواهند اما نه حتی عروسکی زیباست که شایسته نوازشی، مهربانی و... باشد که برده ای از همان نسل بردگان کنتاکی و ویرجینیا است. او باید تازیانه ها، تهمت ها و صد البته فحش ها را بر تن و جان و روح خود احساس کند و دم بر نیاورد، چرا که گناهی بیش از برده بودن یا هر چیز دیگر بر دوش دارد و آن زن بودن اوست. تراژدی حالت کمیک به خود می گیرد و این بار مادر همسر کبری یعنی زنی از جنس خودش در برابرش سر بر می آورد و باز داستان آن صاحب تکرار می شود که بردگانش را در برابر هم قرار می داد و هر یک به وسیله دیگری اجرای فرامین نموده ودر صورت سر پیچی آن دیگری مجازاتش می کرد. داستان را همه می دانند چه جای تکرار است که تکرارش جز ملالی به خاطر و احساس انفعالی از ناتوانی ندارد.

حقوقدانان بسیار گفته اند، نوشته اند و دفاع کرده اند، قاضی و دیوان عالی کشور تصمیمشان را گرفته اند و همه چیز به خانواده همسر کبری بستگی دارد. همگان ملتمس آنان شده اند تا شاید دل شان به رحم آید و کبری جان به در برد. اما چه جای انتظار است از بردگانی دیگر که خود زنجیر سنت های پوسیده و شعارهای قرون وسطایی چشم در برابر چشم تمام اندیشه شان را گرفته است. چه جای انتظار جهیدن است از توپک های اسیر شده در گردونه بنیان ها و پرده های پندار. با برده ای که چراغ های اندیشه را در ذهنش خاموش کرده و در عوض آن شعله های کینه و نفرت و انتقام را در تمام جانش هویدا می توان دید چه جای چانه زنی است؟ هنگامی که رابطه برده داری انسانی در کشور ما آن چنان مستحکم است که انسان حتی پس از مرگش نیاز به ولی دم و صاحب خون دارد چه می توان گفت از حقوق و قانون و...؟

با احترام به تمام افرادی که تلاش مبارزاتی خود را بر بنیان حقوق قانونی و بشری قرار داده اند اما باید بگویم متاسفانه چند صباحی است که روشنفکران، فعالان و آزادی خواهان ما در پنجره بسته حقوق و قوانین گیر کرده اند و در تعریف خشونت به امری ظاهری، پوسیده و سطحی در افتاده اند. همه ما می دانیم که حقوق قضایی یک علم است و چونان هر علم دیگری ابطال پذیر و لذا نمی تواند قدرت بسیج کنندگی داشته باشد. آن هنگام که همه چیز در چنبره قانون قرار می گیرد و بی خشونتی به پایبندی کامل به قوانین فروکاست می شود کدام یک از ماست که کبری را گناه کار نداند؟ کبری خشونت کرده، کبری در برابر دستی که از خشم به سویش برخاسته، دستی از روی خشونت دراز کرده است. تنها تفاوت در این می شود که معتقدیم اوشایسته اعدام نیست وگرنه هیچ کس عمل او را تایید نمی کند. آیا در طول سالیان اخیر به خصوص یک دهه گذشته به این اندیشیده ایم که چگونه آنان که روزگاری خود بلندگوهای خشونت، وحشت و ترور بودند مهربانانه سخن از قانون گفتند و ضرورت پایبندی به آن؟ آیا تا کنون این سئوال بنیادی را از خود پرسیده ایم که تاریخ چه قانونی دارد و جهان و هستی چگونه راه خود را می یابد و طی می کند؟ یک امر مسلم است تاریخ و هستی قانون خود را دارد و در طی مسیر خود کاری ندارد که در بهترین حالت در فلان بند بهمان ماده حقوق بشر چه نوشته اند؟ نگارنده نه تنها قصد انکار اعلامیه حقوق بشر را نداشته بلکه معتقد است این حقوق حداقل حقوق یک انسان است که هستی به او اعطا کرده است. رسیدن به بی خشونتی و احترام همگان به قانون امری دلنشین است اما برای رسیدن به آن می بایست هزینه هایش را هم پرداخت. آری! حقوق بشر، بی خشونتی، آزادی، منع مجازات اعدام و... دستاورد هستند و نه اصل. آیا تا کنون به این اندیشیده ایم که در پای اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه در 1789 که پدر معنوی اعلامیه جهانی فعلی است، 300000 نفر جان باخته اند؟ پس ضروری است که به داستان کبری گونه ای دیگر نگریست، گونه ای که کبری در آن دیگر متهمی در جایگاه نبوده که یکی از او دفاع کرده و دیگری او را مجرم بپندارد، بلکه جای آن دارد تا کبری را این بار به عنوان انسانی در هستی و جهان بشناسیم و کارش در چارچوب قوانین تاریخ و هستی ببینیم.

هستی مهربان است و بی خشونت، طبیعت بخشنده است و تاریخ بزرگوارانه به سوی خودآگاهی و آزادی بشر طی مسیر می کند. بنابراین هر کس که خود را در چارچوب آن قرار داده و هر چه بیش تر ازقوانین او تبعیت کند بیش تر در مسیر آزادی قرار گرفته و از همه بی خشونت تر است. بارها این تعریف زیبای والتر بنیامین از خشونت را بیان کرده ام و آن قدر دلنشین است که تکرارش در هر بار زایشی نوین در ذهن می باشد. او می گوید: "خشونت فعلی است که انسان را از عمل و اندیشه بر طبق خواست و اراده خود باز می دارد." بنا به دلایل بسیاری که خود ساعت ها بحث جداگانه ای می طلبد این تعریف منطبق ترین تعریف خشونت با ذات هستی است. انسان در طبیعت موجودی آزاد، مختار و صاحب اراده به شمار می رود. بزرگترین خشونت انسان هنگامی شکل می گیرد که او بر علیه خود دست به خشونت می زند، یعنی بر خلاف خواست و اراده خویش عمل کند. در چنین موقعیتی است که باید این جمله استیون ددالوس را در رمان "چهره مرد هنرمند در جوانی" اثر جیمز جویس را به خاطر آورد که می گوید: "حال به شما خواهم گفت چه خواهم کرد و چه نخواهم کرد. به چیزی که دیگر به آن اعتقادی ندارم خدمت نخواهم کرد، خواه آن چیز خانواده من باشد و خواه سرزمین من یا کلیسای من و خواهم کوشید تا حیات و هستی خود را در این یا آن شیوه زندگی یا هنر به تمامی و با آزادی کامل به بیان در آورم و در دفاع از خود فقط از سلاح هایی استفاده کنم که خود آن ها را مجاز می دانم." پس نخستین وظیفه انسان بی خشونت آن می شود تا تمامی زنجیرهایی که در برابر آزادی عمل و اراده او ایستاده اند را از هم بگسلد. و در نتیجه انسان وظیفه دارد تا در برابر خشونتی که به او تحمیل می شود دفاع کند و این عین صلح طلبی و آزادی خواهی است. آن صلحی که عارفان صلح کل می نامندش و طبق آن انسان در برابر تمامی ستم ها و خشونت هایی که به او می شود پاسخی نمی دهد نه صلح که عین خشونت و آرامشی گورستانی است. کبری رحمان پور انسانی است که دقیقا می خواهد بر طبق خواست و اراده خود عمل کند. او درونش را از خشونت پذیرش بردگی خالی کرده و در مسیر خود آگاهی قرار گرفته در برابر خشونتی که به او تحمیل می شود دفاع می کند. چه تلخ است که داستان را تنها بر مبنای پایانش به قضاوت بنشینیم. او تمامی راه ها را رفته است، اما نمی تواند ذات آزاد خود را فراموش کند و تمامی اشکال دفاع را می آموزد.

ورنر هایزنبرگ فیزیکدان بزرگ آلمانی در ابتدای قرن بیستم نشان داد که هر پدیده ای در هستی قاعده ای دارد که به اصل عدم قطعیت شهرت یافته است. لذا باید همواره در تعریف هایمان شک کرده و آن را مصداق حقیقت ندانیم و بدانیم که طبیعت آن چنان سرشار از تضاد و تناقض است که هیچ قطعیتی به خود راه نمی دهد و دقیقا همین تضاد است که سرچشمه زایش و برترین قانون هستی یعنی تکامل به شمار می رود. حدود 150 سال از هنگامی که هگل با نظریه تزویر عقل تاریخی خود اصل تکامل و جهت تاریخ را مطرح نمود می گذرد. از همان زمان مسیر اندیشه شکلی دیگر به خود گرفت، چنان که می توان تاریخ اندیشه را به پیش و پس از او تقسیم نمود. نکته مهم این جاست که مبارزه بشر برای آزادی، برابری و... در هر زمانی بی خشونت بوده چرا که بی خشونتی ذات تکامل تاریخ است. تغییر شکل مبارزه در طول این دوران تنها تغییر شکلی در بی خشونتی بوده، نه این که بشر هم اکنون به آن رسیده باشد. هستی اما قانونی دیگر نیز دارد و آن این است که تکامل ذات هستی بوده و هر موجودی که در هستی قرار دارد ناگزیر از تکامل می باشد. هستی هر مانعی که در برابر تکاملش قرار گیرد نابود می کند. انسان به عنوان موجودی در هستی و نه ورای هستی بسیار پیش تر از آن که در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر یا قراردادهای جمعی قرار گیرد تحت اراده قانون تکامل است و بنابراین ذات انسان تلاش برای تکامل بوده و مبارزه با موانع تکامل.

کبری اما زنی است پیوند خورده با ذات خویش. او می داند که قوانین طبیعت بر مبنای جنسیت و نوع و نژاد و مرز و... نگاشته نشده اند، او می داند که نگاه هایی که او را برده می پندارند موانعی در برابر تکاملند. او به عنوان موجوی در هستی در برابر مانع تکاملش قرار می گیرد. طنز زیبای هستی اما گونه ای دیگر نیز دارد، مبارزه با مانع تکامل سبب می شود تا همان مانع نیز در جهت تکامل تاریخ قرار گیرد. مادر همسر کبری یک تنه در برابر تکامل او ایستاده است، کبری به هر راهی می رود تنها ستونی مقاوم تر در برابر خویش می یابد، مبارزه برای تکامل ادامه می یابد و کبری قهرمانانه این مانع تکامل را از میان بر می دارد. آری! مادر شوهر کبری مانع و زنجیری در برابر آزادی و اراده و عزت او بوده که کبری در برابر آن قد بر می افشارد. آنان که تعاریف خود از بی خشونتی را به ظاهر عمل و شکل آن محدود کرده و آن را قطعی به شمار می آورند، درست در همان لحظه که انگار می کنند به کنه اندیشه بی خشونتی رسیده اند بر طبق اصل عدم قطعیت در عمق خشونت فرو می روند. این دقیقا داستان افرادی است که آن چنان درگیر ظاهر بی خشونتی شده اند که خود مظهر استبداد گشته و دیگران را نیز چونان خود به سکوت، انفعال و ... می کشانند.

بر طبق اصل تکامل هستی و تاریخ زمان جز جدایی ناپذیر پدیده است. هر پدیده ای به ذات پدیده بودن دارای پدیدارشناسی بوده که آن را در جریان مسیر زمان قرار می دهد. بی خشونتی یک استراتژی عمل و تنها استراتژی پیروز بوده که در طول زمان شکل آن تغییر می کند. آنان که عمل کبری را خشونت می پندارند و صد البته شایسته مجازات که فرقی نمی کند اعدام باشد، زندان باشد یا... آیا هرگز مبارزه کبری را در جریان زمان بررسی کرده اند؟ آیا کبری در نبرد برای آزادی عمل و اراده خود در آن زمان راه دیگری نیز داشت؟ آیا کبری از روی کینه ونفرت و انتقام دست به از میان برداشتن مانع آزادی خود زد یا نه در جریان شکل گیری زمان؟ آری! هنگامی که انسان عادت کرده تا مبنای تمام قضاوت خویش را اصول کلی، سطحی، حقوقی و... قرار داده و نه عنصری به نام آزادی، نه تکامل و نه زمان را در معادلاتش وارد کند کبری گناه کار می شود. عده ای از این دسته بر مجازات او تاکید می کنند و دسته ای دیگر طلب عفو و بخشش او را و این هردو از جریان آزادی، اراده و تکامل بیرونند.

عمل کبری رحمان پور، فاطمه پژوه و... عین بی خشونتی و مصداق بارز مقاومت مدنی در برابر آزادی، تکامل و خواست انسانی می باشد. تقاضای عفو و بخششی در کار نیست کبری ها باید آزاد باشند چرا که از همه کس به آزاد بودن شایسته ترند. عملی که آن ها انجام داده اند الگویی است برای هر زن، مرد و در یک کلام انسانی که می داند آزاد است و خود مختار. آیا اگر واقعا به آزادی و برابری خود معتقدیم راهی جز آن چه آنان رفتند بر می گیزیدیم؟ در قضاوت خود تمام آن چه بیان شد باید در نظر گرفته شود. کبری یک فرق با ما دارد او برای آزادی عمل و اراده خود هیچ سازشی نکرده و با تمام وجود در برابر استبداد ایستاده است.کبری به سمت دار می رود چونان که بسیارانی دیگر رفتند اما آنان نشان افتخاری بر سینه داشتند و آن هم این بود که فریاد آزادی را تا به هنگام مرگ فراموش نکردند.

کبری رحمان پور آن چه را که توانسته انجام داده، حال ما چه عملی می توانیم انجام دهیم؟ آیا با درگیر شدن در بحث های حقوقی، بالا و پایین رفتن از پله های کاخ دادگستری یا چشم امید بستن به طلوع مهر در قلب اولیای دم موفقیتی حاصل می گردد؟ مسلما ایراد بحث های حقوقی خود جرقه ای برای تغییرات خواهد بود. همین که رییس قوه قضاییه تمامی آن چه را که توانسته برای کبری انجام داده خود نشان از این دارد که فعالان حقوق بشر توانسته اند وقوع بحران را به گوش بخشی از حاکمیت برسانند و شایسته تقدیر است. اما یک ایراد دارد، در طول سالیان گذشته بارها و بارها انسان هایی در آستانه مرگ بوده اند و ما هم چنان همان استراتژی گذشته را یعنی نوشتن نامه، ایجاد کمپین و... را طی کرده ایم. اما نسبت به حجم کار دستاورد چه بوده است؟ نهایت کار همان است که درباره کبری رحمان پور رخ داده است. امروز بشر به این جایگاه رسیده که می گوید مجازات اعدام بر خلاف اصول انسانی و حقوق طبیعی بشر می باشد. می دانیم که این مجازات بر خلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر نیست. پس با اتکا به آن هم به جایی نمی رسیم. حال راه کار مبارزه با اعدام چه می باشد؟ نگاهی به کشورهایی که هم اکنون دیگر نه نشانی از گیوتین داشته و نه چوبه دار و نه صندلی الکتریکی و نه... نشان می دهد که مبارزین آن کشورها راهی سخت و دشوار را پیموده اند. ایرادی که امروزه ما ایرانیان پیدا کرده ایم این است که می خواهیم برای دستاوردهای بزرگ هزینه ای پرداخت نکنیم. در اروپای قرن 17 و 18 نه فقط مبارزین که دانشمندان علوم مختلف نیز برای پیشبرد کارشان هزینه هایی گزاف می پرداختند. آتش گرفتن خانه ها، ضرب و جرح و حتی قتل آن ها نمونه ای از آن است. اما امروز نویسندگان ما و روشنفکران ما مثال انسانی گشته اند که در آفتاب نشسته طلب آمدن سایه بر روی خویش می کند. مجازات اعدام امری بر خلاف روح تکامل هستی، ضد بشری و ناعادلانه می باشد. انسانی که حکم اعدام هم نوع خویش را صادر می کند در حقیقت خود را صاحب کامل و بی نقص حقیقت دانسته و قطعیتی ذاتی در حکم خویش دارد که دقیقا به خاطر همین قطعیت است که بی اساسی حکم او اثبات می گردد. اما مشکل کبری بسی بزرگ تر از حتی یک قاتل معمولی است. او زن است و اتفاقا در برابر روح زن ستیز سنت ها ایستاده است و این خود گناه او را در چشم مردمان بیش تر می سازد و شایسته تر به اعدام. اعدام کبری برای هیچ کسی درس عبرت نیست جز زنان آزاده ای که تاب تحمل یوق ستم را ندارند. آری! سرنوشت کبری و امثال او سرنوشت اندوه بار زن ایرانی است که اگر به زیر بار ستم رود سنگسار می شود و اگر مقاومت کند اعدام. چه بسیارند قتل های مشابهی که مردان انجام می دهند و قاضی آن را در حکم قتل غیر عمد به شمار می آورد. اما کبری؟ این امر وظیفه فعالان حقوق زنان را دوچندان می سازد. فرانسه به عنوان نخستین کشوری که مجازات اعدام را لغو نمود تا پیش از آن به هنگام اعدامی یک انسان شاهد تحصن، تجمع و اعتصابات و تجمعات گسترده ای در محل وقوع اعدام و در مخالفت با آن بود. ده ها تن در همان فرانسه دموکراتیک بازداشت شدند، هزاران نفر تهدید گشتند، اما مردمان فرانسه تصمیم خود را گرفته بودند. اما در کشور ما چگونه است؟ کافی است دقایقی تاب دیدن انسانی بر چوبه دار را داشته باشید و به محل اعدام بروید. انسان هایی را می بینید که انگار در حال تماشای یک فیلم اکشن هالیوودی هستند و غرق در لذت.

این پایان راه نیست تنها اگر بخواهیم. اگر عمیق تر و ریشه ای تر و رادیکال تر از آن چه تا کنون اندیشیده ایم، گفته ایم و عمل کرده ایم، باشیم. بر خلاف آن چه طرفداران حفظ وضع موجود و منادیان تغییرات سطحی می گویند و رسانه های تحت سیطره نظم نوین جهانی سعی در القای آن دارند، تفکر رادیکال عین عقلانیت بوده و تنها راه و استراتژی پیروز است. هستی با تمام بخشندگیش دارای اینرسی است و برای تغییر نیرویی عظیم، عمیق و ریشه دار می طلبد. نیرویی که بسیار فراتر از طلب عفو و بخشش یا مبارزات حقوق صرف می باشد. اینک کبری و کبری ها به سوی دار می روند، آن ها با رفتن خود نهالی از حقیقت می کارند، آیا می خواهیم که این نهال به درختی تنومند تبدیل گردد؟ آیا زمان آن نرسیده است تا خود را از تعاریف سطحی و ابطال پذیر رها ساخته و پرسش هایی بنیادین تر مطرح کنیم؟

http://herlandmag.org/issue13/06,10,13,12,16,24/

 

HOME