تفکر
آرزومندانه
بجای مقاومت
چرا
بوش می تواند
در نقشه حمله
به ایران موفق
شود
Jean Bricmont
09.09.2007
برگردان
ناهید
جعفرپور
بسیاری
در جنبش ضد
جنگ به خود
تلقین می کنند
که بوش نمی
تواند به
ایران حمله
کند. زیرا که
وی از ابزار
لازم
برخوردار
نیست و همچنین
آنقدر دیوانه
نیست که به یک
چنین کاری دست
بزند.
در
این رابطه
دلائل
متفاوتی مطرح
می گردد: اگر
که بوش به
ایران حمله
کند در این
صورت شیعیان
عراق زندگی را
بر آمریکائی
ها تنگ خواهند
نمود و ایرانی
ها در صورت
حمله به ایران
راه آبی هرمز(تنگه
هرمز) در خلیج
فارس را بلوکه
می کنند و یا
شبکه به خواب
رفته تروریسم
را در سرتاسر
جهان فعال می
کنند.
دلائل
دیگر براین
منطق
استوارند که
روسیه و چین
یک چنین حمله
ای را تحمل
نخواهند نمود
( چین از دلار
روی خواهد
گرداند) و
جهان عربی
منفجر خواهد
شد.
تمامی
این دلائل
مورد سئوالند.
اول اینکه شیعیان
در عراق از
ایران
فرمانبرداری
نمی کنند
موضوع به این
سادگی ها هم
نیست و احتمال
اینکه در صورت
حمله آمریکا
به ایران بر
خیزند ضعیف
است. باید
توجه نمود که
خود عراقی ها (
حداقل بطور
سیستماتیک) بر
علیه
اشغالگران در
خانه خودشان
بر نمی خیزند.
بلوکه کردن
تنگه هرمز و
یا آکتیو کردن
تروریسم تنها
می تواند دلیل
بمباران
نمودن ایران
را توجیه کند.
دلیل
اصلی جنگ بر
علیه ایران
این اتهام است
که ایران
مقاومت بر
علیه ارتش
آمریکا در
عراق را
پشتیبانی می
کند. ( سئوال
اینجاست که
آمریکائی ها
در عراق چه می
کنند مگر آنجا
خانه آنهاست).
اگر که این
دلائل کافی
باشند پس
ایران باید
بمباران گردد.
به این مفهوم
که به محظی که
ایران
اقدامات
تقابلی سازماندهی
نماید دلیلی
به آمریکا
خواهد داد برای
بمباران ها و
این بمباران
ها را توجیح
می سازد. شاید
هم از بمب اتم
استفاده شود.
ایران
قوی است و
حمله زمینی
غیر ممکن است.
از سوی دیگر
می توان ایران
را به حمله از
راه دور توسط
تسلیحات برد
بلند تهدید
نمود. روسیه
می تواند
تسلیحات خودش
را که بسیار
عقب مانده تر
از تسلیحات
آمریکائی هستند
به ایران بدهد
اما جز این
دیگر کمتر
کاری می تواند
انجام دهد
زیرا که
واشنگتن در
مقابل یک عکس
العمل روسی از
خوشحالی دست
هایش را به هم
می مالد: در
واقع این عمل
توجیهی خواهد
بود برای مسلح
شدن بیشتر
ارتش آمریکا.
اما چین در
حال حاضر
بیشتر بر روی
توسعه خود متمرکز
است و عقب گرد
از دلار بخاطر
مقاصد غیر
اقتصادی برای
این
امپراطوری به
هیچ وجه قابل
پذیرش نیست.
اغلب
رژیم های عربی
حتی اگر
مردمشان
نخواهند از
خوارشدن
رهبران
شیعیان در
ایران خوشحال
می شوند. در
ثانی این کشور
ها به اندازه
کافی از نیروی
پلیس
برخوردارند
که بتوانند
مقاومت مردم
خود را به زیر
کنترل
درآورند.
همانطوری که
در حمله
آمریکا به عراق
اینکار را
توانستند
بکنند.
در
فرانسه
ساکوزی به جای
شیراک بر مسند
نشست واین
کشور از کشوری
مستقل در
اروپا به پودل
( یک نوع سگ )
شماره یک
تبدیل شد.(
کارزار
انتخاباتی در
فرانسه عمدتا
بر روی این تم
متمرکز بود
حتی اگر
مستقیما بیان
نشد).
دیگر
چپ های سکولار
فرانسه پر
حرارت به
دلائل مختلف چون
زنان و مذهب
بر علیه
ایرانند وچه
قبل و چه بعد
از یک بمباران
به ایران برای
اعتراض بزرگ و
گسترده به
خیابان نخواهند
ریخت.
در
آلمان جنگ بر
علیه ایران به
احتمال قوی
بسیار مورد
علاقه آلمانی
ها نیست اما
بدون کمک فرانسه
می توان آنها
را به سکوت وا
داشت. زیرا که
کافی است که
آنها را به
هلوکاست توجه
داد. دراروپا
انتظارهیچ
اپوزیسیون
مهمی بر علیه جنگ در
ایران را نمی
توان داشت. (
شاید تنها در
مجامعی که
مردم مسلمان
زندگی می کنند
آنهم بشکلی
عقب مانده و
به نفع
رادیکالیسم
اسلامی و با
دشمنی بر علیه
تمدن
دمکراتیک).
از
منظر
ایدئولوژیکی
تمامی این
نشانه ها به نفع
حمله ای به
ایران می
باشند. تم
"ایران" مقطع به
مقطع همواره
مهمتر می شود:
اینکه ایران
بر علیه حقوق
زنان است. با
یهودی ها و
هموسکوسوئل
ها خوب نیست و......
رو کردن این
حقایق کافی
است تا بخش
بزرگی از "چپ"
های آمریکائی
در موضع ممتنع
قرار گیرند و
سکوت کنند.
موضوع
بر سر این
نیست که ایران
در منظر ما
خوب یا بد است
اصولا بحث خوب
و بد بودن در
اینجا مورد
بحث نیست بلکه
در اینجا
موضوع بر سر توجیه
و پیش شرط های
حقوقی برای
حمله نظامی به
ایران است. این
تئوری که در
میان چپ های
آمریکا
گسترده شده
است یعنی دفاع
ازحقوق بشر
این حق را
قانونی می کند
که آمریکا به
خاطر مقاصد
بشردوستانه هر
زمان و هر جا
که خواست به
ایران حمله
نظامی نماید.
این
ایدئولوژی
موفق شد که
حقوق بین
المللی را
کاملا به
حاشیه بفرستد
و به عنوان
مسئله ای
جانبی به آن
بنگرد.
اسرائیل
و پشتیبانان
اسرائیلی در
آمریکا می خواهند
که به ایران
برای
پشتیبانی اش از
فلسطینی ها و
نفی هلوکاست
حمله شود. هر
دو احزاب بزرگ
در آمریکا در
مقیاس برابری
قرار گرفته
اند و تحت
کنترل لوبی
های اسرائیل
قرار دارند.
رسانه های
آمریکا هم
همینطور. جنبش
ضد جنگ
آمریکائی هم
بیشتر به
امنیت
اسرائیل فکر
می کند تا
اینکه بطور
جدی از عدم
حمله به ایران
دفاع کند و از
این رو می
گذارد تا
طراحان
صیهونیست جنگ
پیش روی را
بدون مزاحمت
طراحی کنند.
آنها
به هیچ وجه
نمی خواهند که
به مسئله " ضد
یهود " دامن
بزنند. در
مورد حمله به
عراق کاملا
منطقی بود که
به کنسرن های
بزرگ نفتی
حمله کنند اما
در مورد ایران
اینگونه نیست.
البته به
احتمال قوی
کنسرن های
نفتی بزرگ به
خاطر
منافعشان
زیاد موافق این
جنگ نیستند
اما آنها هم
همانقدر می
توانند جلوی
این جنگ را
بگیرند که ما
می توانیم.
در
باره تم
اسرائیل
جامعه
آمریکائی طور
دیگری خودش را
نشان می دهد:
تشکیل یک
اپوزیسون ممنوع
است. کنگره
آمریکا
قطعنامه ای
طرفدار اسرائیل و ضد
ایران تصویب
نمود.
مردم
آمریکا بنظر
می رسد بی
تفاوتند و اگر
که هم نه چه
کار بزرگی می
توانند انجام
دهند؟ به
انتخابات
بروند؟ سیستم
سیاسی انتخابات
در آمریکا بر
این بستر قرار
ندارد که
نیروی سوم
سیاسی به وجود
آورد و آنچه
که به دو حزب
بزرگ فعلی
برمی گردد این
دو حزب به طور
برابر زیر
نفوذ صیهونیسم
قرار دارند.
تنها
امکان این است
که از این جنگ
جلوگیری نمود
و آنهم به این
صورت:
آمریکائی ها
باید دولتشان
را به تمرد از اجرای
قوانین مدنی و
زیر پا گذاشتن
آن محکوم کنند
اما متاسفانه
این اتفاق
نخواهد افتاد
زیرا که بخش
بزرگی از چپ
های آکادمیک
آمریکا مدتها
است که فراموش
کرده اند که
افکار عمومی
را روشن سازند.
آنها بیشتر
تمایل دارند
در باره ارزش
سرمایه و یا
احساسات روحی
و جسمی با هم
بحث نمایند.
واعظین به
مجامع خود
تلقین می کنند
که پایان دنیا
نزدیک است و
بره های این
جوامع باید در
باره نشانه
های جدید این
پایان خوشحال
بشوند.
در
حالیکه روشنفکران
آمریکا برای
مابقی مردم
جهان مقاله ها
در باره حقوق
بشر می
نویسند،
کودکان ایران
دیگر نمی
توانند آرام و
راحت بخوابند.
در واقع باید
گفت که جنبش
ضد جنگ در
آمریکا در
باره این
مسئله مرگ
مغزی گرفته
است. اگر چنین
نبود تمامی
تلاشش را می
کرد که مانع
این جنگ و
طراحی آن شود
و نه اینکه به
این فکر باشد
که دیگران این
کار را خواهند
نمود.
نفرت
ـ نفرتی غیر
قابل تصورـ در
تمامی جهان پراکنده
می شود. البته
در نگاه اول
این بعنوان نشانه
های پیروزی
غرب بنظر می
رسد درست
همانطوری که
در سال 1948
درمورد تاسیس
اسرائیل بود و
یا در انداختن
رهبر ایران
مصدق
توسط سازمان
سیا در سال 1953 و
یا ......
زیر
نویس نویسنده:
مقاله
حاضر تنها یک
تجزیه و تحلیل
وقایع نیست بلکه
بعنوان
فراخوان عاجل
برای حرکت در
نظر گرفته شده
است. اگر هم
تحلیل من از
وقایع آتی درست
از آب در
نیامد در آن
صورت من
خوشبخت
خوشبخت خواهم
بود.
در
باره نویسنده:
بریکموند
در بلژیک
زندگی می کند
و معلم فیزیک است.
او همچنین عضو
"
تریبونال
بروسل" است و
کتابی جدیدش
بنام :
'Humanitarian Imperialism'
می باشد.
HOME