ناسیونالیسم

  راه حل هیچ مشکلی نیست بلکه خودش مشکلی است که باید حل شود!

منصور پرستار

Mansour_parstar@hotmail.com

 

       

خطاب به ناسیونالیسم ایرانی بخصوص ناسیونالیسم کرد: حزب دمکرات کردستان ایران، سازمان زحمتکشان و طیف فعالیت به نام کومله و غیره.

 

ناسیونالیسم ایدولوژی مرزبندیها

مسآله ناسیونالیزم (ملی گرای) مشکلی کمتر ازمشکل نظام استثمار گر سرمایه اری برای کمونیستها نبوده است. چطور برخورد با آن و پیدا کردن راه حل مناسب در قبال آن باعث تنشها و شکافهایی در میان بعضی ملتها و حتی در میان کومنیستها شده است. بر خلاف مشکل کومنیستها با ناسیونالیسم امروزی، کومنیستها اولین کسانی بودند در تاریخ بشری که یک هویت مستقلی به ملتها و اقلیتهای تحت ستم دادند. قبل از این هویت جدید از طرف کومنیستها،این ملیتها زیر تحت ستم ملی، بی نام و     نشان و بدون هویتی مشخص بودند. دلیلش هم این بود که بعد از انقلاب اکتبر فرانسه در سال 1789  و با گسترش افکار ناسیونالیستی بین ملتها، کومنیستها مجبور به پیدا کردن راه حل مناسبی برای این خواست تازه شدند. پس برای بار اول این کو منیستها بودند که برای ریشه کن کردن ستم ملی قدم برداشتند.

 

پیدایش ناسیونالیزم و هدف آن

اساس وپیدایش ایدولوژی ناسیونالیزم، ضروریتی بود که در صده 1800 میلادی وجود داشت.این ضروریت و ایدولوژی تازه به برخی از کشورهای اروپایی و کشورهای مستعمرگر اجازه آن را می داد که پای خود را در کشورهای دیگر از طریق جنگ و کولونیالیزم باز کنند. ایدولوژی ناسیونالیزم تحریفی تازه بود برای شرعی ساختن" نوعی دیگر" از ستم ملی، استثمار و استعمار ملتهای بزرگتر بر ملتهای کوچکتر و ضعیفتر. این بمعنای تابعیت از قانون طبیعت است یعنی موجود قویتر باید موجود ضعیفتر را نابود کند برای ادامه بقای حیات خود. همین اصل هم اساسی فکری برای ایدولوژی نازیسم شد که با شروع جنگ و نابودی ملتهای دیگر، می خواست برتری ملت خود را به ارش اعلا ببرد. جنگ جهانی اول و دوم از نمونه های بارز این تنگ نظری افراطی ملی است. با جسارت تمام می توانم بگویم که ناسیونالیزم مسئول تمام جنگهای است که بعد ازانقلاب اکتبر فرانسه تا به امروز(1789 سال/ 2007سال) روی داده است. جهان و تاریخ شاهد عینی بزرگی است.

من چهار دوره را برای رشد ناسیونالیزم جهانی از دیدگاه خودم ذکر میکنم:

1. انقلاب کبیر فرانسه که ایدولوژی ناسیونالیستی از جننین این انقلاب زاده شد.

2. جنگ جهانی اول

3. جنگ جهانی دوم

4. دههٌ 1990 و شکست  نظام سرمایه داری دولتی بلوک شرق و رشد ملی گرای و استقلال اقلیتهای ملی شوروی سابق و اروپای شرقی

 

حال به بحث مساله ملی و هویت دادن آن از طرف کومنیزمها بر میگردیم. در صده 1800 تا آغاز انقلاب 1917 روسیه، کشور روسیه آن وقت تحت کنترل تزارها بود. مردم این کشور که چند ملیتی بودند تحت ستم ملیتی شدیدی از طرف تزارها قرار داشتند. در همان زمان بود که کارل مارکس (بنیان گذار ایدیولوژی کومونیزم)، لقب" زندان ملیتها" را به کشور روسیه تزاری، داد. بعد از انقلاب اکتبر 1917 روسیه، لینین کوشش کرد که روسیه را به یک کشور آزاد چند ملیتی تبدیل کند. بلشویکهای آن زمان اولین کسانی در تاریخ بشری بودند که جمهوریهای ملتها را تشکیل دادند و با این کارشان در واقع به همه ملیتها که تا آن زمان نام ونشانی هم نداشتند هویتی دادند. بعدها در دهه ی 1990 به دلیل مشکلات نظام حاکم، این ملتها جدایی خود را اعلام کردند. در حول و حوش انقلاب اکتبر 1917 روسیه احساسهاسی ناسیونالیستی به شکلهای کوچکی در گروههایی در درون شهرها وجود داشت که محدود ضعیف بود. احساسهای ناسیونالیستهای ملی اقلیتهای روسیه با سیاست جدید لینین و دید جدید بولشویکها نسبت به اقلیتهای ملی باعث رشد و آگاهی بعضی ملتها نسبت به ملی شدنشان شد. این سیاست نوین در شوروی دارای  سیاستی بود که اساس آن سیاست مبنا بر تعلقات ملی بود در این جمهوری ها.

 

چرا این ملتهای شوروی ازهم جدا شدند و اگر کومنیزم خوب بود چرا باعث جدای این ملتها شد؟

شاید این برای بعضی ها جای سوال است (بخصوص انور.م از نروژ که در نوشته اش معلوم است که این سوال برایش مبهم و حل نشده است) 

من سعی می کنم جواب کوتاهی در این مورد بدهم. بعد از سیاست جدید لینین در قبال ملتهای شوروی و با به دست گرفتن قدرت از طرف استالین تغیرات جدیدی در سیستم حکومتی شوروی سابق افتاد. و این سیاست جدید استالین احساسهای ناسیونالیستی را دو چندان ساخت. استالین به خیال خود که با بالا بردن سطح تحصیل، بهتر کردن وضع اقتصادی در جمهوریهای آن وقت و کلاٌ با بالا بردن رفاه اجتماعی، تصور میکرد که احساسهای ناسیونالیستی را ضعیف میکند. اما با این کار خود یعنی با بالا بردن سطح تحصیل و با بالا بردن رفاه اجتماعی نه این که این احساس ضعیف نشد بلکه آگاهی این ملتها نسبت به هویت ملیشان قویتر شد. سالهای بعدآ در دهه های 50 و 60 خوروشچف با رفرمهای سیاسی خود قدرت بیشتری را به این جمهوری ها داد. با این اشتباه سیاسی یک نوع رقابت و یک نوع جدید مافیای اقتصادی در میان جمهوری های موجود بوجود آمد. در این میان ملتهای کوچکتر مثل ارمنستان، تاجیکستان، آذربایجان، ازبکستان و غیره مورد تبعیض های گوناکون قرار گرفتند. این نوعی از ستم ملی بود اما در یک قالب دیگر.

 

 یکی دیگر از دلیل رشد احساسهای ملی گرای در شوروی سابق این بود که سیاستهای اقتصادی غلط و برنامه ریزی های ناصحیح از طریق" وزرای اقتصادی" باعث بحرانهای زیادی در داخل این کشور شد. سیاستهایی که همیشه از مسکو تعین میشدند. دلیل این هم آن بود که این وزرای اقتصادی با بدون در نظر گرفتن شرایط محیطی، منطقه ای، اجتماعی و فرهنگی شروع به اصلاحات اقتصادی سرمایداری دولتی و بنا کردن کارخانه ها و تاسیس شرکتهای دولتی کردند، به منظور بالا بردن رشد اقتصادی. همه این تغیرات و باسازی ها بدون مشورت با مقامات محلی و سازمانهای اداری این شهرها و یا جمهوریها صورت می گرفت. برای راه انداختن این کارخانه ها شروع به وارد کردن نیروی کار میکردند بدون این که محل اقامت این کارگران را در نظر بگیرند (بقیه را خودتان حدس بزنید: کارگران غریب و بی محل سکونت  را در مقابل مردم محلی و کارگران محلی قرار میدادند و این برابر بود با افزایش تنفر ملیگرایی و خارجی ستیزی) و یا شروع به تاسیس مدارس یا سازمانهای اجتماعی میکردند. بعد سازمانهای اداری را مجبور به حل مشکلات حل نشدنی می ساختند. همه این مشکلات دست به دست هم داد و کشور بزرگ شوروی را دچار بحران جدی ساخت. این مقدمه ای شد برای جدا شدن و بسط افکار ملی گرای و استقلال این جمهوری ها.

حالا نگاهی کوتاه به ناسیونالیزم شرقی بخصوص نوع ایرانیش می اندازیم.

ناسیونالیزم "فارس" پدیدهای جدید نبوده و قرنها پیش از ناسیونالیسم اروپای وجود داشته است. ناسیونالیزمی که از طریق پادشاه قدیمی ایران "داریوش کبیر" زنده شد. داریوش کبیر با شعار خود "من داریوشم، پادشاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها……..، یک فارس، پسر یک فارس، یک آریایی….."

بعدها این احساسهای ملی گرای فارسی از طرف شاعر بزرگ ایرانی "فردوسی"، که شاعر میهن سرای ایرانی بود، گسترش یافت. این شاعر بیشتر عمر خود را صرف حفظ هویت ملی، زبان و ارث ایرانی کرد و با نوشتن "شاهنامه" که یک نظم حماسی ملی فارسی و یک شاهکار زمان خود بود احساسهای ملی را در میان فارس ها طی صدها سال نگه داشت.

از جمله احزاب ناسیونالیسم فارس عبارت اند از:

_ حزب پان اسلامیت: بنیانگذارش محسن پزشک پور. سال تاسیس  میلادی1950     

_ حزب مشروطه ایران. سال تاسیس1944

_ جبهه ملی. بنیانگذارش محمد مصدق سال تاسیس 1940

_ حزب ملت ایران. بنیانگذارش داریوش فروهر. سال تاسیس 1951

_ حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران( دوست نزدیک و متحد حزب دمکرات کردستان ایران). که یک حزب نِئو نازیستی است. بنیانگذارش داوود مونشی زاده که یک پروفسور در دانشگاه مونیخ آلمان در دوره نازیستها در جنگ جهانی اول بود و رابطه محکمی با اس اس ها داشت. سال تاسیس 1952

_ حزب رستا خیز. بنیانگذارش محمد رضا پهلوی. سال تاسیس 1975 در 2 مارس

 

ناسیونالیسم کرد

ناسیونالیسم کرد در آگوست 1943 فعالیت خود را تحت نام "کومه له ی ژیانه وی کورد" (اجتماع باسازی کرد) شروع کرد که ایده ای ناسیونالیستی و رفرمیستی داشت. این جنبش بعدها به کمک قاضی محمد رهبری شد و منجرب به تاسیس جمهوری مهاباد در سال 1945 شد. بعدها قاضی محمد به دار آویخته شد و بعد از این واقعه ناسیونالیسم کرد را سکوت فرا گرفت تا که اینکه محمد مصدق پیدا شد. این فرصتی برای کردها بود که مساله فدرالیسم را در چارچوبه ایران دوباره زنده کنند. بعداز شکست مصدق این خواست کردها به آرشیو زباله دان حکومت دیکتاتور شاهنشاهی انداخته شد و فعالیت کردها در سال 1953 قدغن شد. بعد از مدتی حزب دمکرات کردستان ایران پرچم دار این خواست ملی شد.

 

ناسیونالیسم عربی

ناسیونالیسم عربی ریشه از فرهنگ عربی و مذهب اسلام گرفته و با اینها ادغام شده. برای مثال کشورهای آفریقای شمالی را می شود نام برد. تفکر ملی گرای از طریق اروپا وارد کشورهای عربی شده و این ناسیونالیسم از طریق میشل افلق با ایده حزب بعث در جهان عرب گسترش یافت. این نوع ناسیونالیسم با ناسیونالیسم اروپای از یک وجه فرق داشت و آن اینکه ناسیونالیسم اروپای یک سیستم سکولار (غیرمذهبی) را به دنبال داشت اما نوع عربیش با فرهنگ اسلامی و عربی اغام شد.  بعدها ایدولوژی بعثی در عمل در کشورهایی چون مصر، سوریه و عراق با شکست مواجه شد و این آثار و نقش منفی را در دنیای عرب به جا گذاشت. ناسیونالیسم عربی در یک مقطع زمانی نقش بزرگی را برای عربها بر ضد استعمار و کولونیالیزم غربی ها ایفا کرد اما بعدها در جواب گویی به مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دچار بمبست شد و به شکل یک گردوی تو خالی در آمد.

 

تاریخ و تجربه گذشته ایدولوژی ناسیونالیسم ابهام و دودلی را بر می انگیزد. ناسیونالیسم یعنی        " ایدولوژی مرزبندیها". ملتهای ایران در طی سالیان دراز از همان زمانهای کهن توانسته اند در کنار هم با " تولرانس" و بردباری در کنار هم زندگی کرده اند. کرد، عرب، بلوچ، فارس، ترک و غیره در ایران از ملتهای هستند که تاریخ طولانی در همبستگی شان وجود دارد اگر چه همیشه نظامهای سیاسی حاکم از پادشاهان گرفته تا سرمایه داران حاکم، کوشش در تبعیض  این اقلیتها کرده اند اما نباید آدم به" تحریف" یک نظام دیکتاتور مذهبی بپردازد و اشکال ستمهای ملی و قومی را به قوم خاصی مثل قوم فارس بر چسب زد. این به دان معنا نیست که نظام دیکتاتور مذهبی ایران عاری از ناسیونالیسم فارس است. مشکل اصلی کل نظام سیاسی ایران است که برای سرکوب مردم به ابزاری مثل مذهب، ناسیونالیسم، تبعیض، سرمایداری، دیکتاتوری و خفقان روی می آورد. تمام ملتهای ایران در زیر خفقان و ستم به سر می برند و این فقط شامل قوم کرد یا عرب نمی شود. جدای و استقلال ملتهای ایران در آینده می تواند مشکلات اساسی را برای آنها بوجود آورد. به عنوان یکی از مثالها می توانم بگویم: ملت قدرتمند یا کشوری ابر قدرت همه تلاش خود را میکند تا به نفتهای جنوب دست پیدا کند. بقیه اش را خودتان حدس بزنید.

من مشکل چند ملیتی ایران را از راه جدا شدن، راه چاره نمی بینم. چاره راه تنها دموکراتیزه کردن ایران است که در آن همه ملتها دارای حقوق مساوی در "عمل" باشند. یک نگاه به وضعیت اسراییل و فلسطین بیندازید و شاهد ناسیونالیسم ملی و مذهبی باشید! یک نمونه تازه ناسیونالیزم کشور زیمبابوه است که از طریق ریس جمهور روبرت موگابه رهبری می شود. در زیمبابوه اقلیت سفید پوستان تحت ستم ملی شدیدی قرار گرفته اند.

فرض این را بکنیم که اگر همه ملیتهای دنیا بخواهند جدا بشوند آنگاه به جای 193 کشور 20،000 کشور خواهیم داشت. مرزها و جدایها بیشتر میشوند. مشکلات ملی و تنشهای بین آنها بیشتر می شود. آن وقت است که یک شکل جدیدی از" استعمار" شروع خواهد شد. کشورها یا ملتهای بزرگتر بیشتر بر ملتهای دیگر سلطه پیدا میکنند.  ارتباط بین ملتها کمتر میشود. شناختن و یاد گرفتن نام کشورها به اندازه حفظ کردن یک فرهنگ لغط چینی سخت می شود. آنگاه برای رفتن به بلوچستان باید از چندین کشور رد شد که باید برای همه ویزا یا اجازه مخصوص تهیه شود (اگر چه هنوزهم در نظام حاکم ایران همچین مشکلی است با وجود همه بازرسی های سر راهش). آنوقت است که تبعیض بیشتر و بیشتر میشود.

 

در دنیای امروز ما ناسیونالیسم رنگ کمتری به خود گرفته است. در دنیای ما معرف هویت انسانها چیزها و روشهای دیگری است. روشهای مثل "مبادله فرهنگها" و "ارتباط فرهنگها"  که بیشتر معرف هویت انسانها است و نه "مکان" و یا "کشور". دنیای امروز مثل یک جامعه کوچک است که مکان و ملیت اهمیت ویژه ای ندارند. اقتصاد سرمایه داری جهانی است و زمان و مکان نمی شناسد. برای مثال یک ام.پ.تری در یک کشور اختراع شد و در کشوری دیگر فرم و مدلش را طرح ریزی میکنند و این ام.پ.تری را در کشوری دیگر درست مکنند. من از یک نقطه نظر میتوانم رشد ناسیونالیزم را در بعضی کشورها یکی از عوارض همین جهانی شدن اقتصاد سرمایه داری پیشبینی کنم. به این شیوه که خیلی از ملتها از این جهانی شدن اقتصاد می ترسند و این آنها را به دنبال یک هویت مشخص و مطمئن می کشاند. در اینجاست که خیلی ها این راه حل را در ملی گرایی جستجو میکنند و اینجاست که تعصب گری ملی و خارجی ستیزی سر بر می آورد.

 

در دنیای امروز خیلی از ملتهای دنیا راه حل مشکلات خود را از طریق اتحاد و در چهارچوبه بزرگتری از کشور یا ملتهای خودشان در پیش گرفته اند و ملی گرای کورکورانه برای حل مشکلات سیاسی یا اقتصادی هیچ راه حل مناسبی نیست و باید برای اتحاد باید از مرزها گذشت. اتحادیه اروپا یکی از نمونه های بارز است که بعضی کشورها برای حل مشکلات خود در حال اتحاد قاره ای هستند. ما نباید این را فراموش کنیم که ماهیت و وجود این اتحادیه خود نوعی دیوار است مثل دیوار چین به دور اروپا و نوعی دیگر از شکل سرمایه داری است برای حل بحرانش و نوعی دیگر است از استثمار کشورهای بزرگ بر کشورهای کوچک تر. سوال اینجا است اگر ناسیونالیزم و محدود کردن مرزها راه حل مناسبی می بوددچرا بیشتر کشورهای اروپای مشکل خود را از راه سراسری و در اتحاد با ملتهای دیگر حل می کنند؟ حتی کردهای عراق هم چاره آزادی خود را از راه همبستگی با عربهای سنی و شیعه جستجو میکنند. افغانستان هم یکی دیگر از این مثالهاست. این جا است که ناسیونالیسم کردی، فارسی، عربی و غیره به زیر سوال میرود و راه حل مسئله ملی تنها از راه جدا شدن امکان پذیر نمیباشد. پس باید گفت که ناسیونالیزم و خود را محدود کردن به چهارچوب ملتی خاص راه حل مشکل نسیت بلکه ناسیونالیزم خود مشکلی است که باید حل شود.

 

بعد از نوشته قبلی ام تحت عنوان "حزب کومنیست ایران و سرنوشت آن" سوالهای زیادی دریافت کرده ام که لازم میدانم در این نوشته به یکی از آنها جواب کوتاهی بدهم.

فرق دید کومنیستها با ناسیونالیستها در چیست؟ آیا ناسیونالیستها بیشتر به ملت ما یعنی ملت کرد توجه ندارند؟ آیا کردها به نظر تو از راه استقلال رهایی نمی یابند؟

من به بین سوال از طریق یک مثال کوتاه جواب می دهم. دید کومنیستها با دید ناسیونالیسم خیلی فرق می کند. ناسیونالیستها خواستار یک تغیر در شکل حکومت محلی هستند و این بدان معناست که قدرت محلی در دست نیروهای محلی و قومی باشد. این تغیریست از یک شکل سیاسی به شکل دیگر یعنی به جای یک پلیس فارس، یک پلیس کرد در کردستان و به جای شهردار ترک، یک شهردار عرب در اهواز. این در معنای واقع هیچ مشکلی را از دوش مردم بر نمی دارد. چون ظلمی که تحت نام فارس یا جمهوری اسلامی بر اقلیتها می شد حالا تحت نامی دیگر با همان ماهیت اصلی در قالب حکومت کردی یا عربی بر مردم روا می شود. دیروز یک سرباز فارس به مردم لگد میزد و حالا با برقراری حکومت کردی سرباز کرد لگد میزند. لگد همان لگد است فارسی، کردی ویا عربی ندارد. کومنیستها خواستار یک تغیر ماهیتی از لحاظ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هستند در تمام عرصه ها. این نه یک تغیر شکل حکومتی، بلکه تغیر کل سیستمی ناعادلانه یعنی سیستم استثمارگر سرمایه داری است. مثال:

 

من جامعه بشری را به یک" زن" تشبیه میکنم و دید این دو ایدولوژی نسبت به نجات این زن (جامعه) را به شکل زیر شرح میدهم. ناسیونالیسم فکر می کند که آزادی زن(جامعه) از راه برداشتن حجاب (تغیر شکل حکومتی از فارسی به کردی یا بلوچی) تحقق میابد. این بدان معنی است که ملی گرایان فکر می کنند با در آمدن از زیر حکومت اسلامی به رفاه و آزادی دست میابند. اما کومنیستها این را، راه حل مشکلات این زن (جامعه) نمی یابند. کومنیستها میگویند حجاب یکی از اشکال ستم بر زنان است.  ما باید همه نابرابری های که بر زن روا می شود را حل کنیم. ستم بر زنان حاوی تبعیض جنسی، زیردسته ای مرد، تبعیض حقوقی، نا امنیتی اجتماعی و غیره است که باید حل شوند. با در آمدن از زیر چادر زن آزاد نمی شود چون هزاران مشکل دیگر در جامعه وجود دارد که زن هنوز از راه آنها در اسارت است مثلآ از لحاظ شرعی شاهدی دو زن برابر است با شاهدی یک مرد و همین امر از لحاظ ارثی هم صدق می کند. کومنیستها خواهان تغیر کلی دید جامعه (نظام سرمایه داری) نسبت به زن هستند. ناسیونالیزم فقط یکی از تبعیض های که بر زن میرود را بر می دارد و در واقع مشکلاتی هستند که ناسیونالیسم جوابگوی آنها نیست ویا حتی به آن شرعیت میدهت مثلآ سنت پرستی های کهنه. یک دید کلی در درون جامعه نسبت به زن است که باید تغیر یابد.

 

به همین شیوه ناسیونالیزم ملی می خواهد مشکلات جامعه را حل کند. چه کسی جواب استثماری را که بر مردم فقیر میرود را می دهد؟چه کسی جواب کارگر بدبختی که پول به مدرسه فرستادن بچه اش را ندارد می دهد؟ چه کسی جوابگوی کار برای جوانها است؟ چه کسی جوابگوی ظلم کارخانه دار یا سرمایه دار است؟ جواب نابرابری های اجتماعی، فقر، گرسنگی، بی کاری و غیره را چه کسی می دهد؟ ناسیونالیسم چگونه می تواند قیمت بنزن را که 100 تومان برای لیتری بود و حالا 1500 تومان است پایین بیاورد؟ قیمت گوشت که 40 تومان بود و حالا 4000 تومان است را پایین بیاورد؟ آیا واقعآ ملی گرای جواب گوی حل این مشکلات اقتصادی و اجتماعی جامعه بشری است؟ ما شاهد ملی گرای در کردستان عراق بودیم و وضع مردم را دیدیم که از گذشته بد تر بود. مشکل مردم گرسنگی، بی کاری، فقر و غیره است. درختی که با اره ببریش هنوز ریشه هایش در زیر خاک زنده است. این درخت( نظام سرمایه داری) باید از ریشه کنده شود.  

 

در مصاحبه ی جدیدی که عرفان قانعی فرد، گزارش گر، با عبدالله حسن زاده عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات  کردستان ایران انجام داده است هویت اصلی ناسیونالیزم کرد را برایمان آشکار می شود. عبدالله حسن زاده در مورد جمهوری اسلامی چنین مگوید:

 

"یک بار با نمایندگان جمهوری اسلامی در سال 1363 دیدار داشتم و به ظاهر برای مذاکره آمده بودند – اما بعدها مشخص شد که چنین نبود – یکی پرسید که چرا شما شعار براندازی دارید ، اگر خودمختاری را به شما بدهیم این شعار را حذف خواهید کرد؟ گفتم " معلوم است  ! .. چون دیگر شعار ما محقق شده است ، پرسید : یعنی چه ؟ ، در پاسخش گفتم : ما مخالف و دشمن جمهوری اسلامی که نیستیم ، ما فقط مخالف سیاست آن هستیم ... در همان حال نکته ای ادبی گفتم که امام انسانی پاک و مرتب است و ما مشکلی هم با حضرت امام نداریم ، دشمنی و عداوت ما با سیاست ایران است ، معلوم است که اگر خودمختاری را به ما بدهند ، نیازی به براندازی نداریم"

رجوع به این سایت کنید:

http://erphaneqaneeifard.blogfa.com/post-922.aspx

تمام ماهیت ملی گرای در این است که حکومت محلی برقرار شود یعنی در واقع هیچ تغیر اساسی در شکل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، ماهیتی سیاسی و غیره را خواستار نمی شوند بلکه با دریافت قدرت کوچک محلی اکتفا می کنند و حتی دمکرات کردستان ایران در وهو هه ی کشتار و حمله شدید نظام سر کوبگر اسلامی به ملت ایران بخصوص کشتار مردم کردستان در اوایل سالهای 1360، خمینی جلاد را شخصی "پاک و مرتب" مینامد و میگوید " امام انسانی پاک و مرتب است و ما مشکلی هم با حضرت امام نداریم" .حزب دمکرات کردستان ایران در همان آوایل انقلاب شروع به تحریف و وارونه کردن مبارزات خلق کرد کرد و با همدستی با اطلاعات جمهوری اسلامی درست در همین زمان نشستهای مخفیانه شان با جمهوری اسلامی، در صدد جارو کردن کومنیستها یعنی حزب کومنیست ایران و کومله افتادند و بارها به جنبش مبارزاتی حق خواهانه کردستان خیانت کردند و جنگ خونینی را با کومله آغاز کردند که علقبت خوبی برای این حزب خیانتکار نداشت. در سر همین میز مذاکرات با اطلاعات جمهوری اسلامی بود که 2 بار 2 رهبر حزبشان را ترور کردند. حزبی که هنوز که هنوز است به حکومت ایران متوهم است. تاریخ نشانگر خیانت سران ناسیونالیسم کردی است در تمام چهارپارچه کردستان(ایران/ترکیه/سوریه/عراق) بر سر مذاکرات به دار آویخته شدند. مشکل کرد با حکومت کردی حل نمیشود. گرسنگان جامعه همچنان گرسنه می مانند. من تغیری می خواهم که بچه هایم گرسنه نمانند!

 

 

چند نکته در مورد حککا و س.ا.ز.ک. که مدتی است به وارونه کردن گذشته حکا میپردازند.

کمونیزم ناسیونالیستی درون حزب کومنیست کارگری(همان ناسیونالیسم خفته فارس در قالب کومنیسم) به تحریف گذشته حزب کومنیست ایران می پردازد و همه آن مبارزاتی را که خود آنها زمانی به آن لبیک میگفتند ناسیونالیستانه توجیه میکنند. جنین ناقص اخلق و زاده شده از درون حزب کومنیست ایران یعنی همان چپ متزلزل قبل از تشکیل حکا، توانست در درون رحم حکا طی چندین سال انرژی و تغذیه خود را بگیرد و با کمک شرایط مناسب یعنی تزلزل منطقه ای از بطن حکا زاده شده و هنوز در تزلزل سیاسی خود دست و پا می زند.

 

ناسیونالیزم راه راهی و متزلزل (سازمان نقلابی زحمتکشان کردستان) که گاه خود را چپ مینامد و با تغیر شرایت خود را به راست و چپ میکوبد و به تحریف سازمان کردستانی حزب کومنیست ایران، کومله به نفع سازمان کشف شده اش می پردازد و با وارونه کردن کلمه "تحریف" به واژه "تعمیر" (بازسازی کومه له) در صدد اجتماعی کردن این اختراع جدید میافتد و به جای اختراع، اختناق سازمانی را برای عضو هایش به ارمغان آورده است. تحولات جدید در حول وحوش کنکره این سازمان در اردوگاه چیا نشانی بارز است.

 

دودی که ازکارخانه ها و ماشینها بلند میشود دود پول است، ثروتی که متعلق به کارگران است اما در انحصار نظام سرمایه داری است.

زنده باد جنبش کارگری ایران و جهان

زنده باد" محمود صالحی" و"منصوراسانلو" رهبران جنبش کارگری و همه مبارزین کارگری در داخل وخارج از زندانهای رژیم دیکتاتور اسلامی

 

سوئد 2007-08-14

لازم به ذکر است که نویسنده این مقاله ارتباطی با هیچ حزب یا جریان ایرانی ندارد.

HOME