حزب کومونیست ایران و سرنوشت آن

منصور پرستار 

Mansour_parastar@hotmail.com

 

این مقدمه ای  است در مورد نقد شخصی من نسبت به اختلافات درونی حزب کومونیست ایران. در اینجا بحثم را با یک تشبیه ساده اغاز میکنم که مقدمه ای است برای نظرات خودم.

 

مقدمه :

تشبیهی در قالب یک طنز

کشتی حکا و سرنشینانش

 در دریای جنبش مبارزاتی ایران که اعم از بورژوازی و رادیکالیسم است عده ای سوار بر قایقهای کوچک همراه با یک لنج بزرگ که نامش کومله بود کشتی بزرگی ساختند که  اسمش را گذاشتند حزب کمونیست ایران. سازندگان کشتی این را الترناتیوی برای نجات چپ در ایران نامیدند. با این کاردر واقع چپ را از چپ شدن رهانیدند. و با برنامه روشنتری خواستند خط و ومشی خود را از دیگر جریانهای بورژوا و خورده بورژوا و چپ متزلزل و وابسته ان زمان جدا سازند و به امید انسجام چپ ایران به ابش انداختند. این دریا پر از قایق و کشتی بود. همه این دریا داران با دوربینهای که داشتند به یک ساحل که با دوربین به سختی میشد دید ش نگاه میکردند. هر یک از اینها ادعا میکرد که با دوربین قایق او میشد ساحل را بهتر دید. هدف همه رسیدن به ساحل بود. کشتی حکا از همان بدو ساختنش دچار زد و خورد با لنجی دیگر (ح. دمکرات) شده بود. زیر دریای بزرگ و مخوفی هم وجود داشت (جمهوری.اسلامی.ا) که دشمن اصلی همه این دریاداران بود.  در این دریای طوفانی هریک از دریاداران ما رویایی برای اباد  کردن این ساحل داشتند.

 

 رقابت بین اینها خیلی پیچیده و تنگا تنگ بود. بیشتر این دریا داران فراموش کرده بودند که چگونه و با استفاده از کدام شرایطی خود را به خشکی برسانند. بیشترآانها در این فکر بودند که چگونه میشود یکی از قایقها /لنجها یا کشتیها را غرق کرد برای اینکه خودش زودتر به ساحل برسد و بعضی مواقع دشمن زیر ابی را فراموش میکردند. بعد از مدتی در کشتی حکا اختلافی بین سرنشینانش افتاد. کاپیتان این کشتی با عده ی زیادی(کومنیست کارگری) گفتند که این کشتی اشکال پیدا کرده و کسانی هستند که سنگ لای موتور کشتی میگذارند و سرعت ما را کم کرده اند. به نظر انها این لنجی که سوار بر کشتی است بیشتر سنگینی میکند. انها گفتند یا این سنگزاران را به دریا باید ریخت و کشتی را بزرگتر کرد یا ما کشتی را ترک می کنیم. اما انها فراموش کرده بودند که موتور کوچکی دارند و همچین موتوری قابل حمل همچین کشتی بزرگی را ندارد که انها ادعایش را دارند. ناچارن این عده سوار بر یکی از قایقهای نجات داخل کشتی که موتور نداشت و با دوربینی که ذره بین نداشت به امید کشتی بزرگتری از کشتی  حکا رفتند. و با قایق چوبیشان وارد دریای طوفانی شدند.  بعدها  سرنشینان خبره ما این قایق چوبی هم را که داشتند نصفش کردند و با کمک پارو زدن و امید  به بادهای دریای در حال سفربه سوی ساحل شدند.  حا لا عده ای به نصف کردن قایقشان راضی نشدند و با کمک جلیقه نجات شنا کنان به امید کشتی نجات هنوز که هنوزه در اب سرگردانند.

 

کشتی حکا همچنان به سفر خود ادامه داد با سرنشینان کمتری تا که اینکه یک روز چند نفر دیگر پیدا شدند و این کشتی بزرگ را مشکل میبینند و می گویند که بهتر است با همان قایق چوبی که لنج را با ان ساختیم و وارد این کشتی کند شدیم  سفر کنیم. نا چار این عده مجبور به ترک شده و با یک قایق چوبی که قیر گونیش کرده بودند با مداد رنگی روش نوشتند : ما همان لنج کهنه هستیم (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) و با چوب یک موتور تقلیدی از موتور لنج کومله درست کردند. اما سرنشینان این قایق از ان غافل بودند که کاپیتان انها یک فکر بکری برای این قایق چوبی کرده است.  کاپیتان نابغه  فکره این را کرده بود پیشتر که لازم نیست فقط با این موتور چوبی خود را به ساحل نزدیک کرد. در این دریای بزرگ کشتیها و حتی ناوگانهای هستند که می شود خود را به انان بکسل کرد و می شود زود تر از کشتی کند حکا خود را به ساحل رساند. لازم به ذکر است که این کپیتان مداتها پیش که بر کشتی حکا سوار بود یک روز با دوربین کشتی برقها و نورهای( سراب دیالوگ بین فرهنگها) دیده بودکه با غروب خاموش و با طلوع خورشید برق دار می شد.  حا لا نگو که این کاپیتان قصه ما با چند متر طنابی که همراه داشت قایق را به ناوگان بزرگی(امریکا) که با سر صدا زیادی رد می شد بست حا لا به انهم راضی نشد و با طناب دیگری قایق را به کشتی بزرگی که خود او هم بکسل شده بود به ناوگانه بست.

 

کاپیتان همزمان شعر: کشتی حکا قبر سرنشینانش است را با تردید خواند و با چشمان برق زنندهای با لبخند خونسردی سرود : ای رقیب ما همون قومه قایقیم را سر داد. و محکم طنابها را گرفته بود از ان می ترسید که نکند کشتی حکا او را کوچولو ببیند. چون بکسل شدن نزدیک  دشمنان دیروز و موتور کمکی امروزبیشتر بزرگترجلوه میدهد به اضافه بگذار چشمهای حسودشان (حکا) مثل دانه های انگور بیافتد جلو پایشان.در حالیکه طناب را سفت نگه داشته بود به یاد جکی افتاد که سالها پیش شنیده بود که روزی یک مار عاشق و شیفته مار همسایه میشود. 2 سال ازگار این مار بدبخت عاشق بود که یک روز تصمیم میگیرد به دیدن مار همسایه برود. وقتی انجا میرسد می بیند که 2 سال است عاشق شیلنگ اب همسایه است و مار همسایه یک سراب بوده. کاپیتان چیزی نگذشت که سرش گیج خورد و دید که موج پشت ناوگان و کشتی بکسلی دارد قایق قصه ما را غرق می کند وحتی نوشته های مداد رنگی روی قایق را هم پاک کرده که نوشته بود (کومله قدیم) و توَهم ناوگان دزدان دریای توَهمی بیش نبود.

 

 حال بر میگردیم به کشتی حکا. مدتی  نگذشت که عده ای دیگر امدند و گفتند ما نمی خواهیم با لنج سوار بر کشتی سفر کنیم (عقب این کشتی از لنج قدیمی که همان کومله است درست شده).  گفتند کشتی (حکا) در واقع همان لنج(کومله) است.  موتور کشتی همان موتور لنج است که قوه محرکه کشتی است.  گفتند این قسمت جلویی کشتی سنگینی میکند بیاید لنجش کنیم و با لنج سریعتر میشود حرکت کرد.  دیگران در جواب گفتند کشتی با لنج مطمُنتر است از لنج بی کشتی در این دریای طوفانی.

 

در طول قصه کشتی ما با قایقهای از دست رفته اشان و کند رفتنش تا ترکش یک چیز فراموش شده است برای خیلیها. همه کند رفتن کشتی را مورد انتقاد گرفتند و راه حل را ادامه سفر با قایقهای نجات یافتند.  بعضی ها کشتی و جثه اش و بعضی ها لنج و موتورش را مشکل دیدند. بعضیها این سوال را از خودشان می پرسند که ایا این موتور است که اهسته کار میکند یا کشتی بزرگ است و یا موتور کوچکاست. ولی واقعن بزرگی کشتی و موتور اشکالی ندارد مشکل این است که کشتی نشت میکند که سنگین شده و کشتی و موتور را هم کند کرده. اما خیلی از سرنشینان دیوارههای بیرونی و انجای کشتی که زیر اب قرار دارد را ندیده اند چون انها همیشه روی عرشه بوده و انجا را بهتر از هر جا میتوانند ببینند. ّ بازرسی کامل کشتی! اصلاُ حرفش را نزن! اسرار اینکه همه میخواهند این موتور را برای خود داشته باشند و افکار جدید خود را با لنج قصه (کومله) ما یدک بکشند تا قایق انها را به حرکت در اورد  سوالیست که جای تامق دارد. حرف بر سر استراتژی سیاسی نیست  کوشش بر سر انحصار موتوری است که پایگاه اجتماعی دارد و میشود از طریق ان خود را سازمان داد و نیرو گرفت.

 

به نظر من این کشتی بدون این موتورو این موتور بدون این کشتی نمیتواند حرکت کند. نتیجاتا انها دو عامل وابسته به هم هستند که عدم وجود یکی از انها باعث غرق شدن دیگری میشود. باید داخل کشتی را گشت و درزها و سوراخهای که باعث امدن اب بداخل کشتی است را گرفت. سوراخهای که طی سالها بر اثر برخورد با زیردریایی تشبیهی ما (ج.اسلامی) و لنج دیگری (ح.دمکرات) و طوفانهای سهمگین (شرایت سیاسی منطقه ای) شکافهای بوجود اورده را ترمیم کرد و با دید واقعی به بادهای دریای برخورد کرد. به نظر من با اتحاد و هم پارچگی و با جوی دموکراتیک بین سرنشینان میشود بیشتر سوراخها را گرفت. مهم این است که رهبری حکا به خود زحمت بدهد و از روی عرشه کشتی به قایقهای دیگر نگاه کند. از روی یدک کشتی وبالا رفتن به بالای بادبان و از ان بالای بالا به انها نگریستن باعث خطای چشم می شود و باعث می شود که انها (دیگران) را خیلی کوچک دید و انها را انجوری که هستند یعنی با مقیاس واقعیشان ندید.

 

شروع بحث

 

انسان موجودیست اجتماعی که تغیرات محیطی تاثیر بسزای در نقش وجودییت و حیاتش دارد. همین وفق دادنش با محیط خود است که راز زیستنش را بازگو می کند. این وفق دادنش همه مسایل وابسته به زندگیش را نیز تغیر میدهد. برای چگونه زیستنش احتیاج به سیاست و استراتژیک مناسب در محیط زیستش دارد. پس اتخاذ سیاست جدید، تغیراتی را هم در بافت سیاسی و اجتماعیش بوجود می آورد. انسان برای اداره امور زیستیش احتیاج به سازمان دادن سیاستش است و همین اصل ضروریت تشکیل احزاب را موجب می شود.

 

تغیرات سیاسی در ایران و جهان، چگونگی بحث فعالیت و شیوه کار را در داخل احزاب سیاسی ایرانی با خود بهمراه داشت است. این تغیرات بصورتهای گونا گون این احزاب و سازمانها را، از کوچک تا بزرگ، به صف آرایهای جدید و دیدگاهای تازه ای وا داشته است. به عنوان مثال جناح بندیهای درون جمهوری اسلامی، اختلافات و انشعابات احزاب اپوزیسیون از جمله حزب دمکرات کردستان ایران، حزب کومونیست ایران، چریکهای فدای خلق ایران و غیره. بحث چگونگی تطبیق فعالیت با شرایط، دگرگونیهای زیادی را در میان این جریانهای فکری بوجود آورده است.  حزب کومونیست ایران (حکا) هم از این امر مثتثنا نبوده و بارها سرنوشت این حزب را با خطرات جدی روبرو ساخته. هر یک از این جناح بندی های جدید در درون حکا ایده بیرون آمدن حکا را از بحران پیشنهاد کرده اند. بعد از آغاز فعالیت  علنی کومله یکی از این جناحهای درون کومله موجب تشکیل حکا شد که بعدها دو جناح دیگربا افکار متفاوت این حزب را به انشعاب کشیدند.

 

اصل مطلب

 

طی مدت گذشته چگونگی فعالیت و موجویت حکا و کومله برای برخی از فعالان این حزب سوال برانگیز بوده. همین امر این افراد را بر آن داشته که موضع گیری خود را نشان دهند. این موضع گیریها خود را به شکل کومونیسم کارگری، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان وحالا هم "فعالیت به نام کومله" نشان داده. یکی حکا را غیر کارگری و ناسیونالیست زده سنجید. دومی حکا را کومونیست و بحران زده تلقی کرد. همین دیدگاها بحث دیگری به دنبال خود آورده است به نام "فعالیت به نام کومله" و بیرون آمدن از چارچوب حکا. چندین نوشته در این راستا پخش شده از جمله "پاسخی به چند سوال"، "اختلاف بر سر چیست" و غیره. خواندن این نوشته ها مرا به این وا داشت که نقطه نظرات خود را بنویسم. این نوشته در اینجا نقطه نظرات شخصی خودم را بازگو میکند و قصد دفاع یا طرف داری از هیچ بحث شخصی را ندارد.

 

چرا حکا  دوباره مورد هجوم انتقاد درونی قرار گرفته است؟

 

به نظر من حکا جلو فعالیت کومله را نگرفته و در کم کردن پایه اجتماعیش در میان مردم نقشی نداشته. جواب این سوال را می شود در بحث زیر جستجو کرد.

اختلافات حکا با احزاب و سازمانهی دیگر یکی از عوامل بازدارنده بسط این حزب در جامعه امروز ماست. همین امرباعث فاصله حکا از طبقه کارگر در درون ایران شده. این حزب از بدو تولدش در درون کومله و چپ ایران، به عنوان یک حزب کارگری و سوسیالیست، به جای سازماندهی طبقه کارگر و زحمتکش در جامعه، مجبور به سازماندهی نیروهای پیشرو خود بر علیه جمهوری اسلامی و حزب دمکرات شد. این نیرو و انرژی زیادی از این حزب گرفت. این مقطع بود که باعث شد که این حزب نتواند آن حزبی باشد که به معنای "عملی" یک حزب کارگری باشد. نظام سرمایداری در حال استثمارطبقه کارگر بود واین طبقه درنظام اقتصادی ودر جبه های جنگ در حال قربانی شدن بود. این بهترین شرایطی بود که چپ با حضورش آنها را به صورت جبه ای منسجم در آورد. اما متاسفانه حزب طبقه کارگربه دلیل جو خفقان سیاسی در کشمکش بسیار جدیی با نمایندگان ضد طبقه کارگر بود وکادرهای سیاسیش در دو سنگر یکی با حزب دمکرات کردستان و سنگر دیگر با جمهوری اسلامی بود. این شرایط وضعی را به ارمغان آورد که حکا را از واقعیاتی بدور نگهداشت. واقعیتهای که این حزب را از طبقه اش دور ساخت و همین آغازی بود برای حادتر کردن مشکلات درونی حکا که بعدها این مشکلات حل نشده به اشکال مختلف خط و مشی خود را ازاین حزب جدا کردند.

 

عواملی که حکا وعمومآ چپ را تحت تاثیرمنفی قرار داد

 

- تبعید اوپوزسیون به خارج از مرزهای ایران و راندن انان به تبعیدگاه عراق

- بحران و شکست کشورهای به قول کومونیست در بلوک شرق

- تداعی احزاب چپ با این کشورها و بینش جدید در مورد کومونیزم

- تغیرات در شکل جغرافیای و سیاسی جهانی و تقسیم قدرت در میان بلوکهای جدید

- شروع جنگ خلیج و حاد تر شدن بحران خاورمیانه

- نگرش جهان غرب نسبت به کومونیزم در ادبیات تبلیغاتی ( مهمترین نقطه ای که تاثیر خود را بر عده ای از رهبران حکا و کومله داشت و دارد. توضیح بیشتر در پایین)

- افزایش ملی گرای و راسیسم در بسیاری از نقاط جهان به خصوص در جاهای که رهبران حکا و کومله زندگی میکردند. منظور غرب است

 

نگرش جهان غرب ونه نگرش جامعه ایران نسبت به کومونیزم در ادبیات تبلیغاتی که مهمترین نقطه ای است که تاثیر سازندهای بر رهبران حکا و کومله داشت و دارد. برای استنباط حرفم می شود به طیفهای درونی تشکیلات که حکا و کومله را به  باد انتقاد گرفتند و میگرند نگاه کرد. سازنده و رهبری این بحثها اشخاصی هستند و بوده اند که در خارج از کشور یعنی در اروپا و امریکا زندگی می کنند. از جمله می شود منصور حکمت و رفقای تیؤریسینش، عبدالله مهتدی و همفکرانش و گروه فعالیت به نام کومله را نام برد. چه کسی میتواند یک نفر را به من معرفی کند که در کردستان زندگی می کند و مدعی و پیشاورنده این بحثهاست منظور کسانی نیستند که در کردستان تحت تاثیر بحثهای اینها قرار گرفتند. این به وضوح نشانگر تاثیر دید جهان نسبت به کومونیزم است.

 

 اینها شرایطی بودند که به نوبه خود تاثیر منفی بر جنبش چپ و کومونیست گذاشت. اما نباید همه گناه را به گردن شرایط انداخت و کم کاری و ضعف تشکیلاتی را با آن توجیه و درخورد فعالان خود داد. مشکل دیگری که در ضعف چپ نقشی ایفا می کند ارتجاع مذهبی است. فرق چپ ایران با چپ غربی در این است که چپ ایرانی با تعصبی ترین ارتجاع مذهبی، دیکتاتورترین شکل حکومتی در قالب نماینده خدا بر زمین وشکل دیگری از نظام سرمایه داری، طرف است. این یک نوع ارتجاع مذهبی است که با ترور خیلی از قدرتهای جهان را به هراس در آورده. همین تروریزم مذهبی در آینده ایران نقش مهمی را بر علیه قدرت مرکزی یا منطقه ای ایفا خواهد کرد. به نظر من می شود تراژدی ترور در عراق را در آینده ایران،که شاید تروریزم تحت نام دیگری، پیشبینی کرد. تروریزمی که نام و تاکتیک خودش را با تغیر شرایط تغیر میدهد.

 

تنش تبلیغاتی اپوزسیون با همدیگر و فراموشی جمهوری اسلامی .ا

 

 اپوزسیون ایران نباید فراموش کند که او در تبعید است و هدف اصلی انها ج.ا. است. اما خیلیها این را فراموش کرده اند و هدف قلم انتقادی خود و بسیج نیروی درونی خودرا برعلیه یگدیگر نشانه گرفته اند. به نظر من اوپوزسیونی که در تبعید نتواند حزب یا سازمان بغل دستیش را تحمل کند، نمی تواند در جامعه ای دمکراتیک اینده ایران در کنار هم فعالیت کنند و ما شاهد تراژدی کردستان عراق و فلسطین و غیره خواهیم بود و در این میان مردم بیچاره قربانی خواهند شد. در این اوضاع است که بعضی از احزاب برای حفظ موقعیت خود به داخل رختخواب کشور همسایه میخزند

 

نقدی بر چند نوشته

 

بعد از خواندن بحثهای منتشر شده لازم دانستم که نقدی را بر چند گفته که نظرم را جلب کرد، بنویسم.

ر.مینه حسامی به این نکته اشاره میکند که خیلیها کومله را ترک کردند و جایگاه کومله کم شده. به نظر من اینها به خاطر اختلافات درون تشکیلاتی و برخوردهای نادرست بعضی از مسئولان بوده که خیلی از اعضا و طرفداران این تشکیلات را در سر دوراهی قرار داد.

در بحث اینکه تک حزبی بودن استبداد و دیکتاتوری را به ارمغان می آورد، خود را هم نظر میدانم. در این رابطه ر.مینه کومونیزم را با تجربه پیشترش درهم می آمیزد و نمونه تجارب چین و شوروی سابق را و برده وار بودن و ترور مخالفین را به استدلال می آورد.بر خلاف ای گفته ها من کومونیزم و ایدههایش را منشآ این دیکتاتوری نمی بینم. من بیشتر این جواب را در درون انسان جستجو میکنم و میبینم. دیکتاتوری و استبداد می شود خود را در اشکال اسلامیسم، ناسونالیسم و کومونیزم و لیبرالیزم سیاسی نشان دهد. این دیکتا توری میتواند خود را در شکل مذهب، مثلآ در ایران، عربستان و ...و.در شکل ناسیونالیزم مثل بعضی کشورهایخاورمیانه، آسیای شمالی و آفریقای، نشان دهد. استبداد در درون انسان وجود دارد که او با استفاده از قدرت به آن جامه عمل می پوشاند. پس ماندن در قدرت به شیوه دراز مدت انسان را فاسد میکند و اینجاست که دمکراسی به مثابه واکسنی جلو این بیماری را میگیرد. تک حزبی و عدم وجود رقبا در عرصه فعالیت سیاسی و قدرت، باعث سربرآوردن امیال خفته درون انسان است. این وجود رقیب است که آدم را به بهتر بودن سوق میدهد. این وجود ترس است که آدم را به خود بازبینی و دروننگری باز میدارد. عدم وجود اینها برای جامعه بشریت خطرناک است. در جامعه تک حزبی ما نمی توانیم حرف از دمکراسی و آزادی بزنیم. پس یک جامعه دمکراتیک که همه مردم در آن دخیل اند راه حل واقعی برای کنترل استبداد انسان برانسان است.

ر.مینه حسامی برای استدلال نوع کومله ای که آنها میخواهند به کومله ر.فواد مصطفی سلطانی اشاره می کند و می گوید: " کومله مورد نظر ما ادامه تکامل طبیعی کوملهای است که رفیق فواد مصطفی سلطانی در راس آن قرار داشت.............سازماندادن "جمعیت"های دمکراتیک در اکثر شهرهای کردنشین ایران، ......"

رفیق عزیز کومله مورد بحث تو جریانی بود که عملاٍ در راس خواستهای مردم آن موقع قرار داشت و این برای مردم محصوص بود. شرایطی که اوپوزسیون ایرانی بلاخص حکا در آن قرار دارد با آن شرایطی که در قلب انقلاب وجود داشت فرق دارد. راه حل "فعالیت به نام کومله" در این شرایط هیچ دردی را دوا نمی کند و کومله را به آن شرایط باز نمی گرداند. در شرایط و جو حاکم بر اپوزسیون ایران نه حکا و کومله، نه سازمان زحمتکشان، نه حزب دمکرات، نه مجاهدین، و نه حتی آن کومله ای که تو اسمش را می بری ونه هیچ حزب و جریان دیگر آن قدرت عملی و قدرت نفوذ و ارتباط زنده را با مردم ندارد. یک مثل کردی وجود دارد که میگوید " اگر از چشم دور شدی، از دل هم دور خواهی شد". کسانی که انقلاب کردند و در جو انقلابی پرورده شدند قشر جوان ان دوره جامعه بودند و حالا صاحب نوه و نتیجه هستند. در این میان احزاب سیاسی نتوانسته ارتباط انچنانی با دو نسل بعد از آن قشر انقلابی را بگیرد یعنی قشری که فقط نام انقلاب را شنیده.

برای نمونه چه کسی می تواند به من بگوید که کدام جریان ایرانی از چپ تا راستش در طول 20 سال گذشته، گُلی بر سر جنبش مبارزاتی و آزادیخواهانه مردم ایران زده که کومله و حکا نزده باشد. من فکر می کنم که تقریبآ افت تمام اپوزسیون یکسان بوده در این زمینه. این مثل کردیکه میگوید "اگر از چشم دور شدی، از دل هم دور خواهی شد" هم حتی برای احزابی که در کشورهای دیگر فعالیت آزادانه دارند صدق می کند که با کوچکترین غفلت از واقعیات جامعه قدرتشان را از دست میدهند حالا وای بحال حزبی که سالهاست در تبعید است. خود عدم وجودیت زنده در میان مردم، ضعف تشکیلاتی و سیاسی را منجر می شود.

 

ر.جعفر امین زاده در مصا حبه ای که با سایت "آشتی" داشته در سوال 27 که نوشته شده:

" كه‌واته‌ ئێوه‌ كۆمه‌ڵه‌یه‌كی‌ به‌هێزی‌ كوردستانیتان ده‌وێ‌؟
- نا، ئێمه‌ ته‌نیا ئاسۆیه‌كی‌ ناوچه‌ییمان نییه و ده‌یشمانه‌وێ‌ ئه‌و هێزه‌ی‌ كه‌ هه‌مانه‌ پێوندیشی‌ هه‌بێ‌ له‌گه‌ڵ وه‌حده‌تێكی‌ موباریزاتی‌ له‌ سه‌رانسه‌ری‌ ئێراندا.
بۆخۆیشمان ده‌زانین ڕزگاریی خه‌ڵكی كورد ئیمكانی‌ نییه."

در اینجا میشود دید که این رفیق که از حکا انتقاد کم بها دادن  سیاست حکا در قبال مسله ملی را مطرح میکند آشکار می سازد که این رفیق خودش به آزادی و استقلال ملت کرد باوری ندارد ولی با این وصف خواهان آن است. سوال اینجا است که چرا آدم به چیزی که باور ندارد نه فقط طرفداری بلکه رهبریش را میکند.

 

ر. صلاح مازوجی در نوشته خود تحت عنوان "اختلاف بر سر چیست"در صفحه 4 میگوید:

" اینکه چرا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری رفرمیسم توانسته زیر پای کمونیسم را خالی کند و چرا جریان کمونیستی  در این کشورها نتوانسته تلفیقی درست از رابطه رفرم و مبارزه برای انقلاب سوسیالیستی بر قرار کند و ده ها مانع دیگر سر راه اجتماعی شدن کمونیسم باید در چهار چوب ارزیابی از تجارب و درسهای جنبش کمونیستی جهان و ترازبندی این تجارب پاسخ بگیرد"

با نقد از این توضیح می توانم بگویم که بر عکس گفته ایشان این نه رفرمیسم است که زیر پای کمونیسم را خالی کرده، بلکه این عدم وجود عملی کومونیزم است که جای پای رفرمیسم را خوش کرده. به عنوان مثال من که در کشور سوئد زندگی میکنم عدم چپ رادیکال را میتوانم حس کنم. بزرگترین تشکلهای کارگری که همان اتحادیه های کارگری است توسط سوسیال دموکراتها هدایت میشود. تقریبأ تمام دورههای آموزشی این تشکلها توسط سوسیال دموکراتها برنامه ریزی میشود و وجود کومونیزم کمرنگتر محصوص است. سوال اینجا است که آیا می شود خواستار انقلاب پرولیتاریای شد در حالی که فاصله حزب و طبقه زیاد است. من این را توهم آمیز میبینم. انقلاب فقط با تئوری عملی نیست. تئوری باید پایگاه عملی و اجتماعی داشته باشد. پس بر طبق گفته خود ر.مازوجی که رفورمیسم جای پای کومونیزم را خالی کرده به ما این درس را یاد می دهد که چپ ایران باید با سیاست هوشیارانه تری فعالیت کند که جریانات غیرکارگری و رفرمیسم در آینده ایران نتواند همان مشکل کشورهای پیشرفته سرمایه داری را بر سر چپ رادیکال بیاورند.

خیلی بعید نیست که کومونیزم در ایران دچار آن شود که جای خود را برای ناسیونالیزم و رفرمیزم باز کند که این ناشی از تعصب سیاسی و خودبزرگبینی او است. با ید چپ با سیاست و کارایی بهتری در میان طبقه کارگر نفوذ کند. باید مشکلات را آنچنان که هست دید و برایش برنامه تنظیم کرد زیرا هر حزب یا جریان دیگری میتواند به آسانی تابلوی دفاع از کارگر و زحمتکش را بلند کرده و شرایط را به نفع خود ببرد. تاریخ هم گویای این است.

 

دیدگاه خیلیها که در غرب زندگی میکند نسبت به کومونیزم

 

در دنیای غربی که من و امثال من زندگی می کنند واقعیات دیگری حکمفرماست بر جو کومونیستی. جو حاکم، کومونیزم را خفقان، ترور، گرسنگی و برده وار بودن انسانها به طور دست جمعی، معرفی می کند. برای اثبات خود کشورهای بلوک شرق چین، کوبا و کره شالی را مثال میزند و در بسیاری از ادبیات سیاسی، نازیسم و کومونیزم را باعث ویرانی جلوه میدهند و نظام سرمایه داری را نظام زیبا و آزاد میدانند که انسانها در آن آزادانه تکامل میکنند. آیا ین واقعیت امر است؟ من تا بحال چیزی یا نوشته ای بجز مشکل نظام کومونیستی نشنیده ام از زبان تبلیغاتی غرب. آیا نظام کومونیستی با وجود دیکتاتوریش هیچ مزایا خوبی نداشته؟ گرسنگی، فقر و جنگ نشانگر جهان واقعی ما است که خیلیها آن را نمیبینند و با دوربین انتقاد خود دنیای کومونیزم را می نگرند. ریش خود را قاضی بگیرید و مشکلاتی که آمریکا در جهان بوجود آورده را با به قول کومونیزمی که انها نام میبرند مقایسه کنید. نگاهی به ویتنام، عراق، افغانستان وغیره بیاندازید.

 

 آیا دید غربیها همان دیدی است که مردم ایران دارند نسبت به کومونیزم؟ به نظر من چپ یکی از مناسبترین آلترناتیوهای است برای جوابگوی به جامعه ایران. چپ با افکار رادیکالیش آلترناتیوی است بر ضد بی عدالتی واهرمی برای تغیر بنیانی در فرهنگ و آداب و رسوم کهنه. نگه داشتن این سنن به نوبه خود کلید بقای ناسیونالیزم کردی را در دست میگیرد. چندی پیش خیلیها در جهان شاهد سنگسار دختری جوان در کردستان عراق بودند که ماهیت ملیگرای و سنت پرستی را دوباره سنگ محک زد. در این فیلم دیدیم که دو سرباز جان فدای کردستان به تماشای این تراژدی اسف بار ایستاده اند. اگر اینها نماینده چپ بودند ایا همچنان به نظاره سنگسار می ایستادند و عکسلعملی نشان نمی دادند؟ آیا عکسلعمل یک حکومت چپ و مترقی در این ارتباط چی بود؟

 

با دید غربی نگاه کردن به کومونیزم کار اشتباهی است. چون در جوامعی مثل خاورمیانه که انسانهایش هرگز مزه رفاه  اجتماعی،آزادی و غیره را نچشیده اند و به خود ندیده اند کومونیزم به ارمغان آورنده اینهاست.  تا حالا هیچ جریان راست یا ناسیونالیستی نه توانسته رفاه اجتماعی را در یک کشور بالا برد. در کشورهای هم که رفاه اجتماعی و مسائل انسانی در سطح بالایی قرار دارد همه اش به سعی و کوشش احزاب چپ به ثمر رسیده که خواستها و حقوق انسانی را به صورت حق مطلق جامعه در آورده اند. کشور سوئد نمونه یکی از تلاش و کوشش چپ طی صد سال مبارزه برای کسب حقوق همه انسانها بوده. کشور سوئد از لحاظ رفاه اجتماعی برتر از هر سیستم حکومتی در جهان است. چه می شد اگر انسانهای ستمدیده و دل خوش ندیده کشور ما هم که به خاطر نان فردایشان شب را با کابوس یاس بسر می بردند  به رفاه اجتماعی میرسیدند. چه می شد که انها هم مثل کارگران سوئدی یا اروپایی در امنیت کامل زندگی بسر میبردند و به جای غصه بی پولی در کنار خانواده اشان به فکر برنامه ریزی بری تفریح و سفر بود.

 

دیدگاه من درموردآینده کومله و حکا

 

کومله به مثابه سازمان کردستانی حزب کومونیست ایران، که بخشی مهم و اساسی برای این حزب است، نقش زیادی در روند تحول حکا دارد و خواهد داشت. هر گونه تحولی در این سازمان چه در حال و چه در آینده تاثیر بر سرنوشت این حزب دارد. درایران دمکراتیک آینده که حکا نفوذ و پایه اجتماعیش قوی است، وجود کومله برای اقلیتهای ملی دیگر، فکر بوجود آوردن نوعی از سازمانهای محلی در ایران را بوجود می آورد. دلیل این هم چند ملیتی بودن ایران است. با قدرت حکا در ایران، بسیاری از ملتهای ایران خواستار شاخه های سازمانی از نوع کومله میشوند در درون حکا. ترکها سازمان اذربایجانی حکا، عربها سازمان عربی حکا، بلوچها سازمان بلوچستانی حکا و غیره را می خواهند و همین شاید باعث بوجود اوردن نوعی تنش سیاسی در عرصه فعالیت حکا شود و همین احتمال موجودیت کومله را به زیر سوال می برد.

 

حکا باید چکار کند

 

مادام حکا نیروی اصلی خودش را از جامعه ای مثل کردستان، که ناسیونالیسم قوی دار، بگیرد همچنان با مشکل مسله ملی نه تنها در جامعه بلکه حتی در صفوف تشکیلاتی خود می شود. دامن زدن و تحریک کردن مردم با حس ناسیونالیستی از طریق ملیگرایان کارآسانی است و کافی است با بیان ما " کردیم" و یک کردستان مستقل می خواهیم و یا ما عربیم و یک عربستان مستقل میخواهیم، قشری را به دنبال این احساس فردی و جمعی بفرستند. برای مردمی با این احساس مهم  ماهیت و شکل سیاسی و سیستم اقتصادی نیست. مهم سلطه ملی است در همان قالب اداری. ناسیونالیسم یک احساس است، و این احساس با برخورد با فرهنگی دیگر تشدید می یابد و در مرحله تبعیضش با فرهنگ دیگر به صورت جنبش مبارزه ای در می آید. اما کومونیسم یک احساس نیست بلکه یک آگاه گری وشناخت درونی از سیستمی نابرابر است که با تغیرش دگرگونی بنیانی و اساسی در جامعه بوجود می آورد. پس نتیجاتأ کار برای یک جریان چپ در اگاه گری طبقه ای و مبارزاتی کاریست دشوار و پرمشقت. احتیاج به نقد ریشه ای از وجودیت یک نظام دارد. نظامی که حامل بیعدالتی اجتماعی، تبعیض جنسی، تبعیض طبقاطی، مذهب به مثابه حربه کمکی، استثمار اقتصادی و انسانی و غیره است. آگاه گری یک طبقه به این ماسائل کار آسانی نیست اما دامن زدن به احساس ملیتی آسان و کم خرج تر و کم دردسر تر است برای هدایت کنندهاش. همین اصل ذکر شده چاشنی است برای گرایشات  بعضی طیفها در درون حکا در بعضی مقاطع برای تعمل در مورد مسله ملی. همین ایده است که بعضی ها را وا میدارد که به تغیر تاکتیک فکر کنند.

 

ملتهای آسیای مثل ملتهای اروپای نیستند. دیکتاتوری در شکل آسیای اش بخصوص خاورمیانه ایش منشاء از آداب و رسوم و فرهنگ این کشورها میگیرد و شکل خشنتری نسبت به جاهای دیگر دنیا به خود میگیرد. دیکتاتوریش، ناسیونالیسمش، مذهبی بودنش، اختلافش، راست بودنش، چپ بودنش وغیره  خود را به به شکلهای تندروتری نشان میدهد و این از شاخص های اصلی این جوامع است. اقلیتهای ایران هم ستمدیده اند و در شرایط بحرانی در مرحله اول  فکر این را میکنند که خود را از این مشکل بیرون بکشند و این نوع اتخاذ سیاست خاصی را از طرف چپ رادیکال خواهان میشود. غفلت از این امر هم مشکلات خاص خود را دارد. چپ ایران با یک ملت خاص روبرو نیست. مثلآ با کشور یمن، عربستان، دانمارک یا آلمان که یک نوع ملیت در ان وجود دارد.روبرو نیست (جدا از پناهندگان این کشورها). ایران چندملیتی است و کار بسی دشوارتر است برای چپ که این هم با یک جبهه چپ منسجم تا حد زیادی حل شده است. چپی که قدرت زیادتری در مناطق فارس نشین داشته باشد پیروز تر از چپی است که فقط نفوذ اقلیتی داشته باشد به دلیل اکثریت بودن با ملت فارسی زبان. برای پیروزی در این امر لازم است از تعصب کلاسیک چپی خود بکاهد. این به معنای سوق دادن چپ به راست نیست بلکه سازگاری کومونیزم با خواست واقعی دنیای امروز است. به نظر من می شود کومونیزم را با همان خواسته های رادیکالش با جامعه مدرنیزه امروز و فردا تطبیق داد. همچنان می شود ایدیولوژی های دیگر را با جامعه پیشرفته امروز تطبیق داد. همیشه راه حل دومی هست برای هر مشکلی. برای فرض مثال یک نفر یک ماشین "فورد" مدل 2007 (1386) دارد. این ماشین اشکال پیدا میکند. برای رفع این مشکل مکانیک ما نمیتواند این ماشین را از روی کتاب دستورالعمل ماشین فورد که متعلق به مدل سال 1900 است، مشکل این ماشین را حل کند. این ماشین طی سالها تغیر کرده و خیلی از قسمتهایش جدید است که سازنده صد سال قبلش به این تغیرات فکر نکرده بود. پس کتاب دستورالعمل ماشین فورد با تکامل ماشین تغیر میکند. نتیجاتآ سیاست ما باید با رشد و تکامل جامعه تغیر یابد. چسبیدن به کلمات و تفصیر جز به جزای که کتاب "مقدس" نوشته مارا به تعصب گرای بیمورد و مشکلات جدی روبرو خواهد ساخت. مذهبی های متعصب از این طیف خواص هستند. از جمله میشود متعصبان و بنیانگرایان در یهودییزم، اسلامیزم، مسیحیزم و غیره را نام برد.

 

به نظر من حکا باید برای برسی مشکلات درونی گام مهمی را بر دارد و در کنگره آتی خود خط و مشی تعین کننده ای برای این تشکیلات تصویب کند.(لازم به ذکر است که این نوشته قبل از کنکره ...نوشته شده) اتخاذ هر تصمیمی می تواند سرنوشت این تشکیلات را به شیوه جدی قلم بزند. اگر حکا غفلت کوچکی کند در قبال مسله ملی احتمال صابون زیر گذاشتن چپها و تغیر بالانس سیاسی به نفع راستها و ملیگرایان است. و بر همین اصل حزب کومونیست ایران "باید" در حفظ و نگهداری کومله مثل یک سازمان کردستانی کوشش کند و بر علیه هر گونه تلاش برای جدا سازی این دو عامل وابسته بهم یعنی "حزب کومونیست ایران و کومله" مبارزه خود را بکند. کومله برای حکا و حتی چپ ایران به معنای حیاتی بودن آب برای یک گل است. مبارزه برای حفظ نام و شکل کومله در اینجا به این منظور نیست که هر گونه گرایش متفاوت را با دیکتاتوری و خفه کردن حل کند. راه اساسی این است که حکاچه درون حزبی و برون حزبی، با یک کادر آگاه همیشه نیرو و فعالینش را از لحاض سیاسی تقویت کند و با جدیت به حل سوالهای مطرح شده برود و این سوالها و نظرات را بی اهمیت و پشت گوش انداخته نبیند و جواب این که اینها ارزش جواب دادن را ندارند، را نگوید. چون از یک درز کوچک است که کشتی پر از آب می شود. برای نمونه می توان گفت که هنوز که هنوزه رهبری حکا نتوانسته یک جواب قانع کننده به گروه "فعالیت به نام کومله" را بدهد. و به چند نوشته کوتاه در جوابشان می گویند که "آنها" جواب خودشان را در فلان جا گرفته اند. این راه حل اصلی مساله نیست. راه اصلی مساله بحث کردن باز و گشودن راه حل است تا بعدها کسانی که همین سوالها برایشان پیش می آید با همان جوابها قانع شوند. انشعاب دوم حکا نشانگر سیاستی نا روشن در قبال همین مساله بود. حل نکردن و کار نکردن کافی در مورد این مشکل عوارضی دیگر از جمله "فعالیت به نام کومله" و غیره را به همراه خواهد داشت و ادامه این بحث در خودی خود نشانگر آن است که رهبری حکا  از قدرت و توان استدلال کافی برای دفاع از سیاست خود، که چرا ما اکثریت رهبری بر آنیم که "ادامه فعالیت به نام حزب کومونیست و کومله" امری حیاطی تر از "فعالیت به نام کومله"است، ندارد. جواب اینکه این مشکل آنهاست با حکا و نه مشکل ما، این سوالها را حاد تر می کند. پس بحث مسائل مبهم در جوی دموکراتیک برای حل مشکلات ضروری است.

من معتقدم که باید به حکا بیشتر فرصت داد تا مروری بر مشکلات درونی کند. فرصت بیشتر را داد که این حزب بتواند از شرایط واقعی و بحرانی جامعه ایران استفاده کند. امروزه حکا بیشتر امکانات را در راه خود دارد. اینترنت و تلویزیون در یک کلام میدیای پیشرفته امروزی روز به روز کارها را برای این تشکیلات آسانتر میکند. با بسط و گسترش اینترنت ،کامپیوتر، تلفن و ماهواره و دسترسی بیشتر مردم به ابزار ارتباطی زمینه ها را برای ارتباط این حزب با جامعه اش بیشتر و بیشتر میکند. دیگر دهه های 60 و70 ایران به پایان رسیده که تشکیلات مخفی این حزب با به خطر انداختن خود و دیگران برای دیدن مسئول تشکیلات مخفی و گرفتن چند تکه کاغذ به مخاطره بیفتد. حالا خیلی اسان می شود با فعالان خود از راه اینترنت ارتباط گرفت. مردم ایران امروز در خانه های خود نشسته و با فشار دادن دکمه موس کامپیوتر درون سیاست حکا و هر حزب دیگری را کالبدشکافی میکنند. حالا آن زمان گذشت که مردم از زبان دیگری کومله یا حزب دیگری را بشناسند. زمان ما زمان مقایسه ایدیولوژی ها، سیاست ها خط مشی هاست. از یک اتاق میشود با کامپیوترت با هرنقطه ایران که 10 سال پیش برایت غیر ممکن بود، تماس حاصل کنی. اینها راههای خیلی خیلی مناسبی است برای حکا و هر حزب دیگری در ارتباط گرفتن با مردم.

 

راه حل دیگر که خیلی مهم است بسط و گسترش ارتباط خود با اوپوزوسیون ایرانی است. کنار گذاشتن اختلافات شخصی و تشکیلاتی ملزمه ای است برای همه اوپوزوسیون از راست تا چپ ترینش.

راه حل اصلی تغیر فعالیت از شکلی به شکل دیگر(نه ماهیتی) نیست. مهم این است به نکات بالا توجه کامل شود و از فرصتهای در دست استفاده کامل را کرد. هر گونه جدای یا تشدید اختلافات سرگردانی و بر سر دوراهی قرار دادن فعالین و مردم را در بر خواهد داشت. با حل جدای و فعالیت به نام کومله و سازماندادن سازمانی دیگر (که من این را به دور میبینم) این جریان مبارزاتی پیشرو ضعیفتر میشود. و تشدید اختلافت باعث می شود که سازمان یا حزبی دیگر از این فرصت استفاده کنند و با پشتیبانی مخفیانه از جناح مخالف آتش زیر کاه بگذارند.

 

یک جمع بندی کوتاه از بحث من

 

حکا و کومله طی مشکلات و اختلافات گذشته دچار ضعفها و کمبودهای درون تشکیلاتی شده است که باید اقدامات اساسی در قبال آنها اتخاذ شود. این مشکلات حل نشده در درون حکا گاه و بیگاه به اشکال جناح بندی های سیاسی قد علم می کنند و سر نوشت این حزب را به زیر سوال می برد. کوشش برای حل بعضی مسائل مهم از جمله بحث دلیل ضعف گسترش سیاستهای ایدئولوژیکی حکا در میان مردم و غیره که از مباحث امروزی بعضیهاست، احتیاج به رهبری آگاه، توانا و منتقد دارد. حکا باید به انتقادات درونی خود گوش دهد و راه حل برایش پیدا کند با همفکری جمعی.

برخی از انتقادها دال بر اینکه نفوذ حکا در خارج از مرزه های کردستان کم و غیر محصوص است و حکا از طبقه کارگر دور است، انتقاداتی به جا و قابل تامق بیشتر است که باید به دنبال راه حل مناسب و نه انحلال مناسب و فرار با قایق نجات، گشت. نباید در همان حال، شرایط و جو باز دارنده حاکم بر سیاست ایران را هم فراموش کرد.

پرهیز از خود بزرگ بینی که شاخص مهمی است برای بسیاری از جریاها از راست تا چپ.

سعی و کوشش درتحقق اتحاد یک جبهٌه مشترک چپ و پیشرو.

خودداری از هر گونه انشعاب و اتحاد بیشتر برای پیداکردن راه حل اساسی برای بیشتر توده ای کردن کومله و حکا.

استفاده مناسب از تکنیک جدید بشری، میدیا برای بسط و نفوذ در داخل ایران از طریق تلویزیون و اینترنت و غیره.

در خطم کلام استفاده مناسب از وضعیت فعلی که حاکم بر طبقه کارگر است. پشتیبانی از این طبقه که در حال حاضر در معرض شدیدترین سرکوبهای رژیم است کاریست که حکا را نزدیکتر میکند به طبقه کارگر.

زنده باد جنبش کارگری در تمام جهان

زنده باد محمود صالحی و منصور اصانلو رهبران جنبش کارگری در زندانهای جمهوری اسلامی

 

  2007-07-27

HOME