جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران 

در آستانهء چهارمین سال ِتاسیس                    

 

جواد قاسم آبادی

javad.ghassemabadi@no-log.org                                                        

 

چند کلامی بر وزن پیش مقدمه

 

جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران بزودی با پشت سر گذاشتن سومین سالگرد نشست موسس ِسه ، چهار و پنج سپتامبر دو هزار و چهار وارد چهارمین سال حیات خویش خواهد گردید . سال گذشته در چنین روز هائی ، هنگامی که در خارج از کشور ، از "جنبش" صحبت می کردید برخی با لبخندی معنی دار و برخی دیگر با دهانی باز در اثر تعجب "همراهی" ات می کردند . وقتی از این هم میهنان شریف ِآزادیخواه و مبارز ، هر یک با بیش از نیم قرن فعالیت سیاسی ، علت را ، خالصانه جویا می شدی ؛ بر حسب توالی تاریخی ِتحولات این جنبش ؛ یکی می گفت از همان نشست پنج و شش ژوئیهء سال دو هزار و سه که خود برگزار کنندگان سمینار در پایان ِنشست نسبت به تداوم کار اظهار بی علاقگی کردند معلوم بود که این جنبش عاقبت ندارد . برخی دیگر می گفتند ما از بهار دو هزار و چهار در کلن به شما گفته بودیم که این کار عاقبت ندارد و شما در بهترین حالت "اختلافات" را سازمان خواهید داد  ، در "نفی" ، یکدیگر را خنثی خواهید کرد و کاری به پیش نخواهید برد . برخی دیگر می گفتند اگر ما کوچکترین امیدی داشتیم که با  روش های غیر ِجنبشی ِدر پیش گرفته شده از طرف هیئت رئیسه در نشست ِموسس پاریس امکان تداوم این "جنبش" وجود دارد ، جمع کثیری با مجموعه ای از  صدها سال تجربهء فعالیت های فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و تشکیلاتی ، این نشست موسس را قبل از پایان ترک نمی کردیم .  برخی  دیگر می گفتند که "بنیانگزاران و موسسین این حرکت" ، خود کناره گیری کرده اند و  همراهان ِ"بازمانده"ء این جنبش نیز  بخاطر عدم برخورداری از وزن کافی سیاسی – نظری و نهادینه نشدن ِارزش های نوین ِاین جنبش ِجوان در وجودشان ، آنچنان در دیگر تشکل های غیر موازی موجود تحلیل رفته اند که میرود تا این "جنبش" و نیز حرکت  جنبشی را به فراموشی سپارند ، پس "فکر دیگری" باید کرد . برخی خبرها نیز از "شورای هماهنگی" ِاین تشکل "باز ، علنی و فراگیر ِسراسری" دال ِبر آن بود  که "اکثریت" همراهان ِشورای هماهنگی این حرکت چنان در فعالیت های دیگر و در مواردی تدارک سفر تابستانی به این سر و آن سر عالم غرق شده بوده اند که حتی جلسات شورای هماهنگی سراسری بخاطر غیبت های مکرر و بی علاقگی اعضاء یا تشکیل نمی شده است و یا بخاطر عدم حضور  "اکثریت"ِ اعضاء رسمیت نمی یافته است

 

 امروز یکسال پس از چنین روزی و در آستانهء چهارمین سال حیات ؛ و بدنبال تحولات بسیار چه در جنبش عمومی و سراسری مردم ایران و چه در این جنبش ِسیاسی ؛ شاهدیم که بخش ِقابل توجهی از همراهان ِموسس با شور و شوق و احساس مسولیتی شاید بی سابقه ؛ به دعوت و بحث در بارهء "بحران" در جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران جواب مثبت داده اند . این همراهان ِبنیانگزار هر یک با زبان ِخاص خود اما اینبار ؛ بخاطر موقعیت خطیری که "ایران" در آن قرار دارد ؛ بصراحت و روشنی سخن می گویند . آنچه که امروز باعث دلگرمی ِنامشروط ِمن ِهمراه می شود همانا استقبال عمومی و دامن زدن به این بحث ها از طرف این دسته از همراهان ِموسس می باشد . چه ایشان با پذیرش این دعوت قبل از هر چیز "وجود" جنبش را ؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم ؛ مجددا اعلام می دارند تا متعاقبا به بحث و شاید روزی جمعبندی در بارهء "بحران" ِآن بپردازند

 

 چه اگر بقولی این "جنبش" بمثابه "بیماری" که هنوز نفس می کشد !  مورد "معالجه"ء ِاین طیف گستردهء همراهان موسس قرار نمی گرفت  ، بحث بر سر "بحران" خارج از موضوع می بود و  موضوع بحث ِامروز ِما به "بررسی ِدلائل از دنیا رفتن جنبش قبل از چهار سالگی" حداقل می بایستی تغییر می نمود . از آنجائی که امروز این شرکت کنندگان در بحث ها وقت و زندگی ِبا ارزش ِخود را پیگیرانه در راستای بهبود این "بیمار" خرج می کنند و بی شک به  "بهبود" ِاین "بیمار" و نیز تداوم "جنبش" علاقمند می باشند ، این قلم ریزنقش سعی خواهد کرد تا نشان دهد که این جنبش در حساس ترین نقطهء حیات خویش قرار دارد . نقطه ای که ممات و یا حیات جاوید آنرا رقم خواهد زد

 

 جمعبندی من از موقعیت امروز جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران یا راه نا رفته

 

بر مبنای سنت این قاسم آبادی ، که نه از ره کین است ، تنها بخاطر رعایت ِوقت ِعزیز خوانندگان من از آخر شروع می  کنم و "کبرای" خود را از بحث های ( چون بواقع از "جنبش" تا امروز به جز دوازده فروردین اولین سال تولد قدمی مشترک ندیده ام ) تا امروز تحت عنوان جمعبندی در آغاز بحث ارائه خواهم داد . خوانندگانی که با این "الهامات" توافق ندارند می توانند در ادامه  به "صغرای" بحث برای دستیابی به بخشی از استدلالات من در این پروسهء "کشف و شهود" بپردازند

 

قبل از ورود به این جمعبندی هفت "کلید"  دارم که برای خواندن این نوشته لازم به ارائه می باشند

 

یکم : از این پس من جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران را به اختصار "جنبش جمهوریخواهان" و یا  "جنبش" می نامم

 

دوم : هر جا که از کلمهء "چپ" استفاده می کنم منظورم دموکرات هائی هستند که استقلال را "ممکن" و کوشش در راه عدالت اجتماعی در ایران فردا را "واجب" می دانند

 

سوم : هر جا از "راه سوم" صحبت می کنم منظورمن راه آنهائی است که با "نه به نظام جمهوری اسلامی ایران و نه به هر نوع دخالت خارجی در روند استقرار دموکراسی درایران" ، در راه "سازماندهی جهت استقرار حاکمیت مساوات طلبانهء جمهور مردم در سراسر ایران" طی طریق می فرمایند

 

چهارم :  مقاومت امروز ؛ و در آینده ای نزدیک مبارزات دموکراتیک مردم در سراسر ایران ؛ را "جنش عمومی" و یا "جنبش سراسری" می نامم

 

پنجم : هر جا که من به استعار و برای "همراهی" در ورود به بحث از "بحران" سخنی می گویم منظورم در واقع عدم رعایت شخصیت حقوقی این جنبش از طرف شخصیت های حقیقی همراهان ، بویژه همراهان عضو "شوراهای هماهنگی" ؛ هر دو ؛ ِمستقل از شخصیت حقوقی این جنبش می باشد

 

ششم : هرگاه من در احترام به شخصیت حقوقی این جنبش بحثی را ارائه می دهم منظورم پایبندی بی چون و چرای سیاسی و اجرائی به کلیهء اسناد و مصوبات ، در بین هر دو نشست عمومی ( که برای یک تشکل جدی سیاسی واجب است که حداقل سالی یکبار برگزار گردد ) می باشد

 

هفتم : مراد من از "همراهان موسس" آنهائی است که در "نشست موسس" حضور داشته اند و به اسناد مصوب ِنشست موسس رای داده اند . این همراهان برغم اینکه از چه خانوادهء اجتماعی ای آمده باشند ، به بند بند این مصوبات چه رائی داده باشند و یا "نه" داده باشند وهر سیاستی را نیز که پس از نشست پاریس در پیش گرفته باشند ، تا دنیا دنیا است حافظهء زندهء این جنبش بحساب می آیند . با این همه این همراهان امروز چون همهء همراهان ؛ بر مبنای همین اسناد و مصوبات و حتی قبل از آن ، سنت های این جنبش ، بیرون آمده از تجربهء دو دهه مبارزات صرفا طبقاتی ایدئولوژیک ِسنتی جدا از یکدیگر ؛ از حقی مساوی با سایر یکدیگر برخوردارند

 

خوب من بر مبنای روش کار نیمه ذِنی – نیمه تاریخی ، به گذشته در بخش جمعبندی نمی پردازم و بر مبنای همین روش به آیندهء دور نیز نخواهم پرداخت  . گذشته از دید من را خوانندهء علاقمند ، در موخره می تواند ؛ در صغرای امر ؛ دنبال کند و اما امروز

 

  همراهان ِاین جنبش را ؛ برغم اینکه از کجای ایران و از کدام یک از سه خانوادهء اجتماعی بیایند ؛ می توان به تعداد تک تکشان یک "گرایش" سیاسی – نظری دانست . گرایشاتی که رفته رفته در رابطه با آیندهء سیاسی دلخواه و شکل جمهوری مورد تظرشان ، در چهارچوب این جنبش ، شکل می گیرند . این گرایشات چنانکه حتی قبل از نشست موسس پاریس دیده ایم ، از همان فردای انقلاب بهمن ؛ با درک های متفاوت بر سر ِستم ملی ، شکل جمهوری و نقش شوراها ، انجمن ها و مجالس منطقه ای در آیندهء ایران ؛ در جنبش دموکراتیک میهنمان ؛ حضور داشته اند . حال اگر این جنش بار دیگر موفق شود تا حیات دموکراتیک ؛ و نه حیات محفلی و یا فرقه ای ؛ خود را از طریق برگزاری همراه با تدارک کافی نشست سوم ادامه دهد ، چه بسا که گرایشات دیگری نیز در چهارچوب ِمشترکات ِاین جنبش به آن بپیوندند . اما لازم به توجه ویژه می باشد که با این همه "نظر" و "اختلاف" نظر ، امروز با گذشت سه سال از تاسیس این حرکت و جا افتادن ارزش های آن در بسیاری از همراهان ( بویژه در داخل کشور ) ، همانطور که شایسته است و از اسناد و فرهنگ ما بر می آید ، هیچ کس در این جنبش زیر بار ِحق ویژه برای همراه دیگری نمی رود

 

 این امر که خود نشانگر مرحله ای از رشد  ، عبور از مرحلهء جنینی و تکامل این نوزاد است ، بایستی به فال نیک گرفته شود . اگر چه گه این استقلال رای به  مزاج برخی از همراهان و بویژه در اکثر موارد بطبع غالب همراهان "شوراهای هماهنگی" اصلا خوش نمی آید ، خود نشانگر زنده بودن این جنبش و رشد کیفی همراهان در فضای باز و آزاد ِ جنبشی می باشد . این رشد و بلوغ سیاسی همراهان از نظر من نقطه  قوت این جنبش در عبور از فضای بستهء مبارزات سنتی مردم ایران است که توانسته است این طیف وسیع "مدعیان کشف حقیقت" و ارائه دهندگان راهی سوم برای خروج ِمثبت از یوغ این حاکمیت ِجور و جهل و جنگ را (برغم تمامی تمایزات ) کماکان برای برون رفت از "بحران" ، در زیر یک سقف جمع نماید . در همینجا شایسته است اعتراف کنیم که نمود بارز این بحران اقلیتی ؛ کمتراز انگشتان دو دست  در راست ؛ و اقلیتی ؛ کمتر از انگشتان یک دست ؛ در چپ ِاین جنبش هستند که نه تنها قوانین بازی این جنبش را ؛ چه بلحاظ سیاسی و چه بلحاظ ساختاری ؛ رعایت نمی کنند  بلکه ادعای رهبری این جنبش را نیز هر یک در "شورای هماهنگی یکدست و خصوصی" خود می فرمایند و خودی و ناخودی سازی در بین همراهان را از همین امروز و قبل از "کسب قدرت سیاسی" ! آغاز فرموده اند

 

این دو جمعیت ِکوچک ؛ برغم تفاوت های سیاسی و ساختاری بنیادین ، یکی سوپر دموکراتیک محفلی و دیگری سوپر انقلابی فرقه ای ؛ هر دو بر این باورند که در بین دو نشست شورای هماهنگی با مشورت با این و یا آن همراه ِ"موثر" و یا فلان شخصیت معتبر سیاسی خارج از این جنبش می توانند مصوبات این جنبش را ارتقاء فرمایند ! بعبارت دیگر فعال مایشاء گردند و شخصیت حقوقی ِاین جنبش را بزنند ، بکوبند و با قهر ، آشتی ، استعفا ، تهدید به استعفاء و حتی توهین و نهایتا برگزاری جلسات ِغیبی بنام "شورا" ، مدافعین این شخصیت حقوقی را به کنار بگذارند و یا به خانه هایشان بفرستند . امری که در مقطعی کوتاه با موفقیت نسبی نیز همراه بوده است

 

 شاهد این امر جلسات پالتاکی چند ده نفرهء امروز این جنبش است . جنبشی که  در گذشته ؛ و در شرایطی که هنوز بسیاری دچار توهم اصلاحات در ایران بودند ؛ گاه چند صد نفر همراه علاقمند را در این جعبهء جادوئی به دور هم جمع می نمود ( بطوریکه برگزارکنندگان را به باز کردن یک اطاق جدید مجبور می کرد ) امروز در این شرایط خطیر و روند عمومی زدوده شدن توهم اصلاحات در چهارچوب این نظام متاسفانه قادر به جذب بیش از چند ده تن از همراهان نمی باشد . این استقبال اولیه رفته رفته با پیش گرفتن سیاست تبعیض ندیده گرفتن و حذف از طرف ِمنحرفین به راست و چپ ( که متاسفانه هر دو خود را مدعی رهبری این جنبش نیز قلمداد می کنند ) کاهش یافته است ، خیل عظیم همراهان سر موضع ما را خسته و ناامید کرده است و آن ها در خود فروبرده است . این در خود فرورفتن را در تعداد کم همراهان این جنبش در نشست سراسری دوم در هانوفر و گفتگوهای پنج گانهء گروه کار گفتگو مشاهده می توان کرد . نشست هائی که در بهترین حالت تنها ده ها تن از همراهان این جنبش در آن شرکت می کردند و بقیهء شرکت کنندگان از فعالین سیاسی خط یک و دو بودند که شاید برای نظارت بر فروپاشی این جنبش و باز کردن بطری های شامپاین در اطاق های ما حضور بهم می رساندند

 

این درست است که از جو توهین و تهدید بایستی دوری گزید اما عدم دفاع پیگیر و مستمر از این جنبش بهر بهانه ای هم که باشد ، قابل توجیه نمی باشد . آنچه مسلم است در حال حاضر و آیندهء این جنبش آنهائی که با روش های غیر سیاسی سعی در پیشبرد نظرات شخصی ، محفلی و یا فرقه ای خود در بین دو نشست سراسری ، خارج از چهارچوب این جنبش می نمایند ، با آنها که برغم تمامی انتقاداتشان به این اسناد و مصوبات ، شخصیت حقوقی جنبش را در بین دو نشست محترم می شمارند و در جهت تدارک کافی سومین نشست سراسری و رفع ِ این کاستی ها از طریق تکمیل این اسناداز یکطرف و روشنائی بخشیدن و تلخیص این اسناد از طرف دیگر قلم و قدم می زنند ، متاسفانه دیگر بجز برای خنثی کردن یکدیگر در زیر ِیک سقف و "جمع جبری" ( من می خوانم "نفی جبری" ) نمی توانند گِرده گردند

 

این زمان جدید را از آن بابت اندر زبان دری اختراع کرده ام تا به فارسی تهرانی بگویم ، یک دموکرات خودآزار نیست که برای دفاع بی قید و شرط از مبارزات دموکراتیک مردم ایران ، توهین ، نادیده گرفتن و عدم مساوات را بپذیرد . آنهائی که این سه مقوله را بهر دلیلی رعایت نمی کنند ، از هر خانوادهء اجتماعی هم که آمده باشند ، هر وقت هم که آمده باشند و بهر دلیلی هم که آمده باشند دیگر در زیر آسمان سپید ِاین جنبش جائی ندارند و در کنار دیگرانی که مساوات را می فهمند ، "جمع" نخواهند گردید . اگر هم با خواهش و تمنای این یا آن شخصیت سیاسی در زیر یک سقف جمع شوند نتیجه ای به از این که امروز هست بدست نخواهیم آورد

 

در اینجا که از "امروز"  سخن می گویم ناچار به ذکر نکته ای به برخی از همراهان پرکار ، رنجیده  و دارای حسن نیت هم هستم . این همراهان گرامی بهتر است به این نکته نیز توجه داشته باشند  که تا زمانی که در ایران سرکوب بدون تعطیلی ادامه دارد ( و بویژه رژیم مذهبی حاکم در ایران همواره سرکوب هر سال تحصیلی را از تابستان آغاز می نماید ) تعطیلی ِعمومی ِتابستانی این جنبش از نظر من امر بی پایه و غیر جنبشی است . چه تحولات سیاسی و اجتماعی ایران از یکطرف و وظایف پیش روی این جنبش در خارج از کشور در دفاع از جنبش سراسری در داخل  کشور است که دستکم ، آهنگ و چگونگی فعالیت های دفاعی ما در خارج از کشور را رقم می زنند . سرکوب های اخیر و در راس آن اعدام های گستردهء دسته جمعی در داخل کشور ( ناگفته روشن است که اگر تعرضات این نظام آنچنان که رهبر حاضر اراده فرموده است به خاک کردن معترضین تا شب عید سال آینده در داخل بینجامد ؛ بر مبنای ماهیت این نظام و تجربهء سه دههء گذشته ؛ به ترورهای گسترده در خارج از کشور نیز تعمیم خواهد یافت ) و حرکت های دفاعی گستردهء سراسری هم میهنان متعهد به آزادی در خارج از کشور ، این حقیقت را بهتر و روشنتر در مقابل چشمان هر یک از ما عریان می سازند

 

بروزن : فردای نزدیک

 

همانطوری که در آغاز قول داده بودم چون از روش نیمه ذنی – نیمه تاریخی در بررسی این جنبش استفاده کرده ام طبعا سعی کرده ام که در حال ِگسترده طی طریق نمایم اما بر کارشناسان این روش پوشیده نیست که در این نوع کسب ِتجربه ، کمی هم به گذشته و آیندهء نزدیک نیز می توان پرداخت . فردای نزدیک از نظر  من بسیار روشن است . اگر فردای نزدیک روشن نبود ، من بر مبنای "کم حافظگی ونزدیک بینی ِنیمه ذنی" به این نور دسترسی نداشتم و این همه مزاحمت برای شما  فراهم نمی کردم . تنها "شورای هماهنگی" کانون های صنفی آموزگاران و بازنشستگان وزارت فرهنگ در نزدیک به چهل حوزه در سراسر ایران یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار شهروند ایرانی را در زیر پوشش خود قرار داده اند . "شورای هماهنگی" نمایندگان دانشجویان دانشگاه های تهران بزرگ با انتخاب پنجاه تن از

دانشجویان متعهد به استقلال ، آزادی و مساوات ( و معرفی تنها هفت تن از سخنگویان آن ) مبارزات این جنبش ِجوان در تهران بزرگ را به پیش می برند . کارگران ، بیکاران و سایر زحمتکشان با تشکیل سازمان های مستقل از حاکمیت ِجور و جهل و جنگ و دفاع ِقهرمانانهء هماهنگ از خواسته های فوری خویش ، روز و شب ، تابستان و زمستان ، در سرما و یا گرما خود را سازمان می دهند . ناگزیر از دل این بحث ها و همهء انچیزهائی که تا امروز در بحث های ما گفته شده است و هر آنچه که بخاطر مشکلات ، کمبود ِوقت و یا حتی برخی مصلحت های سیاسی گفته نخواهد شد ، هسته ای ( که امیدوارم حداقل سی تن از همراهان موسس در آن شرکت داشته باشند ) تدارک  برگزاری نشست سوم را در همسوئی با مبارزات داخل کشور  بناچاراز پائیز سال جاری آغاز خواهد نمود . می گویم بناچار چون این برگزاری سر ِوقت و با تدارک کافیِ ِسیاسی نشست سوم است که ممات و یا حیات جاوید "جنبش جمهوریخواهان ایران" را ؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم ؛ رقم خواهد زد

 

این گروه تدارک سومین نشست جنبش جمهوریخواهان چون گذشته در گروه های متعدد ده نفره ( این حداکثر ده نفره بودن گروه های کار دلائل مختلفی دارد که در حوصلهء این بحث نمی باشد و در زمان خود به آن خواهم پرداخت . تنها یادآوری می کنم که تجربهء گروه های کار ِتدارک نشست ِموسس پاریس نشان داد که گروه سیاسی و تدارکاتی ما از گروه کار ساختار که با هفده نفر شروع بکار کرد بخاطر تعداد کمتر و امکان بهتر تفهیم و تفاهم ، در زمان محدود چهار ماه تدارک نشست پاریس ، دست آوردهائی نزدیک تر به وظایفی که بر عهده گرفته بودند ارائه دادند ) در حداقل پنج ماه ؛ از اکتبر سال جاری ؛ به تدارک نشست آینده خواهند پرداخت . بر مبنای اسناد ما این نشست تا پایان فوریهء دو هزار و هشت ، باز هم بناگزیر ، برگزار خواهد گردید

 

بر وزن : بخش پایانی و پیش بینی بدترین حالت ممکن

 

بسته به تعداد این تدارک بینندگان نشست سوم ؛ که در این دوران تدارک هیچ "سودی" جز کار و کار در راستای هر چه بهتر برگزار شدن سومین نشست عمومی ،باز و علنی ِجنبش نخواهند داشت ، مشکلات این جنبش یک به یک در گروه های کار مورد بحث و بررسی ، گزارش مداوم به همراهان و جمعبندی جهت تقدیم به نشست سراسری آینده قرار خواهند گرفت .  در بدترین حالت و در صورتی که تعطیلات تابستانی برخی از همراهان طولانی شود ( و در پائیز نیز تداوم یابد ! ) حتی یک گروه ده نفره ، با یک زمان بندی فشرده ؛ با اهم و فی الاهم کردن مسائل ؛ به بحث و بررسی و جمعبندی نظرات همراهان این جنبش می تواند بپردازد

 

زمان بندی فشرده از نظر من این است که این حداقل ده نفری که ؛ در بدترین حالات ؛ بر جای می مانند بناچار با یک زمانبندی فشرده ، از ماه اکتبر کار خود را آغاز نمایند . بطور مثال در ماه  اکتبر به بحث و بررسی عمومی و جمعبندی پیشنهادات در بارهء اسناد و مصوبات امروزین بپردازند

 

ماه نوامبر به بحث و بررسی عمومی و جمعبندی ِروند نفی نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان پیش شرط استقرار جمهوری ، دموکراسی و جدائی دین از دولت اختصاص یابد

 

ماه دسامبر در خارج از کشور ( بخاطر مسائل مربوط به عیسی مسیح از یکطرف و ورزش های زمستانی از طرف دیگر ! ) سه هفته بیشتر بطول نمی انجامد . این گروه کار در برنامه    ای با دوبل فشردگی به شکلگیری قدرت در فردای جمهوری اسلامی ( به مثابه پیش شرط ِ   باز تولید آزادی و دموکراسی ) و استقرار ِیک دولت موقت سراسری جهت تامین آزادی های لازم ِیک همه پرسی تعیین نوع نظام و برگزاری انتخابات مجلس موسسان ، تخصیص دهد . چه مجلس موسسانی ؛ که بدنبال یک همه پرسی عمومی برای تعیین نظام آیندهء ایران ؛ تشکیل نشود و  نداند قانون اساسی چه نظامی را بایستی با کاری کارشناسانه بر روی کاغذ بیاورد ، وضعی بهتر از "شوراهای هماهنگی" یک ، دو و "مستقل" ما که نمی دانستند و نمی دانند چه می خواهند بکنند ، نخواهد داشت .  مجلس موسسانی که برای خلق نظامی بجز نظام برون آمده از یک همه پرسی عمومی و سراسری تشکیل شود اگر هم به فرض ؛ با تحمل رنج فراوان ؛ موفق شود سندی را تدوین نماید ، در بهترین حالت قانون ِاساسی پیشنهادی اش از مردم رای اعتماد نخواهد گرفت و در بدترین حالت با ارائهء یک قانون اساسی مدافع منافع اقلیتی از مردم ایران ، جنگ داخلی ، تجزیهء ایران و تحقق خاورمیانهء امپریالیستی در منطقه را قطعی خواهد کرد

 

ماه ژانویه الحمدالله و المنه سی یک روز است ، یعنی با کمی فشردگی در برنامه پنج هفته بحساب خواهد آمد . در این ماه مبارک ما ؛ صرفا بخاطر طولانی بودنش ؛ به چهارچوب این جنبش ، عرض و طول و عمق این جنبش در شش وجهش می پردازیم و سیاست های همکاری و اتحاد عمل با خارج از این جنبش را نیز  تدوین و به نشست سوم جهت تصویب تقدیم خواهیم کرد . تدوین و تصویب ِاین سیاست ها از آن جهت "واجب" می باشند  تا شورای هماهنگی ِسوم ؛ که کیفا و کما  با "شورای هماهنگی" یک و دو متفاوت خواهد بود ؛ آنرا راهنمای عمل روزانهء خود قراردهد

 

و اما ماه فوریه ؛ ماه انقلاب بهمن ؛ خیلی در خارج از کشور خیلی کوتاه است . چهار هفتهء سرد و پر ویروس است . اگر سرماخوردگی و امراض مختلف ِسرسپیدان اجازه دهد بزور تنها چهار هفته  وقت خواهیم داشت تا مثلث استقرار کمّی همراهان جنبش جمهوریخواهان ایران را رسم کنیم ، میانه هایش را بکشیم و در نقطه ای نزدیک مرکز تلاقی میانه هایش سومین نشست عمومی و سراسری را برگزار کنیم

 

با این تعداد ناچیز ، با این همه بیماری ، با این وقت کم و با درس گیری از نشست های گذشته ؛ اگر بخواهیم ؛ خواهیم توانست تدارک کافی  برگزاری نشست سوم را فراهم نمائیم . چه اگر این نشست با تدارک کافی برگزار شود این جنبش در روند فعالیت و گسترش خود می رود تا به مشکل اصلی تمامی احزاب ، سازمان ها و تشکل های سیاسی ایرانی ؛ همگرائی و هماهنگی دموکراتیک ؛ پاسخ گوید . می رود تا به برنامه ای در مقیاس سراسری برای استقرار آزادی و باز تولید ِدموکراسی در سراسر ایران هویت بخشد . می رود تا پس از نشست سوم  اراده ای از اقتصاد دانان ، آشنایان با علم اقتصاد سیاسی ، حقوقدانان و آشنایان با حقوق بین المللی را متشکل نماید تا به کار ِکارشناسانه در مورد "انیگم"ِخلع ید از نظام موجود ، شکلگیری مناسب قدرت برای باز تولید آزادی و دموکراسی و اقتصاد ممکن در آیندهء ایران پاسخی جامع و در خور شرایط  روز دهد

 

بیائید با خود و دیگران صادق باشیم . در سوراخ های سیاهی که در ذهن هر یک از ما نسبت به مسائل فردای ایران وجود دارد ( و از آنجائی که علم لدنی هم نداریم کاملا طبیعی ، انسانی و منطقی است که چنین باشد ! ) برای مائی که اقتصاد را "مال خر" نمی دانیم و انقلاب را از جمله "برای خربزه" هم می خواهیم ، این سوراخ چگونگی مالکیت بر وسائل و ابزار تولید در آیندهء ایران از همه سیاه تر نیست ؟

 

در پایان این بخش که خوشبختانه پایان هر آنچه تا پایان ِ"تعطیلات ِتابستانی" می خواستم حضورتان عرض کنم می باشد ، برایتان آرزوی تندرستی دارم و دستتان را برای تداوم این حرکت از دور میفشارم

 

 جواد قاسم آبادی ، نوزدهم امرداد ماه هزار و سه صد و هشتاد و شش ، در فردای یک هفته کارزار سراسری در دفاع از کارگران و سایر فعالین اجتماعی در ایران

 

 پس از تحریر : لازم به یادآوری می بینم که آن چه در زیر می خوانید یادداشت هائی هستند که من قبل از تحریر مطالب فوق بروی کاغذ آورده ام تا برخی از نتیجه گیری های  فوق را  برای خود "آنالیز" کرده باشم . این استدلالات که به مطالب بالا می پردازند طبعا ؛ بر حسب اهمیت موضوع ؛ از وزن سیاسی متفاوت و طبعا لحن مناسب با این وزن سیاسی برخوردار هستند که اگر این "لحن" برخی را تکان کوچکی هم بدهد چه بهتر ! در این بخش ؛ که توضیح واضحات می خوانمش ؛ خوانندگانی که بخش فوق را برغم اختلاف در تظر می فهمند ، اگر دنبالهء این نوشته را بخوانند و یا نخوانند چیزی از دست نخواهند داد . تنها اگر خواننده بخواهد با روش کار  من برای نتیجه گیری های فوق آشنا شود می تواند به ادامهء مطلب ( البته با مسولیت خودش! ) بپردازد . با احترام به وقت شما

 

بر وزن : مقدمه و یا صغرای ِنیمه ذنی - نیمه سیاسی نتیجه گیری ها و پیش بینی های ِبالا

 

  از چهارشنبه سوری پارسال و کناره گیری از "شورای هماهنگی شمارهء دوی مکرر"  ، که امروز  مستقل می نامندش ، قصد کردم که چون گذشته  در کنار جنبش  بمانم و بقول بعضی "خانه نشین" شوم . بخوانم ، گوش کنم و بیاموزم .  اما افسوس که این "قرار" ِآرامش بخش دوامی نیاورد . از آنجائی که دو تن از شرکت کنندگان در سلسله گفتگوهای "چاره اندیشی" میکروفن اهدائی را بدست گرفتند  و از اینجانب و برخی از دیگر افراد متعهد ِ به اسناد و مصوبات این جنبش ، بناحق نام برده اند ، بناچار به این دو هم میهنی که به ویژه مرا مورد "لطف" خود در ملاء عام قرار داده اند  ، پاسخی مجرد از زمان خواهم داد . از آنجائی که با خود عهد کرده ام که در چهارچوب این جنبش اثباتی به جدل سیاسی نپردازم سعی خواهم کرد که بحث خود را در خلاصه ترین شکل ممکن و تا حد امکان بدون نام بردن از این و یا آن شخصیت حقیقی و حقوقی ، به پیش ببرم

 

شخصیت اول با هزاران سال کشیدن ِگرم و سرد روزگار و از همه مهمتر درانداختن با رهبری وابستهء "حزب تودهء ایران" ؛ به سیاست خارجی ِ"احزاب برادر" در دوران شاه وزوزک ؛ من و سایر ِهمفکران ِسر موضع این جنبش که بر اصول ، اسناد و مصوبات این جنبش می کوبند را "دار و دستهء یک بابائی بنام جواد قاسمی" می نامد "که به شورای هماهنگی آمدند و با رفتنشان بحران پایان یافت" ! این خود نشان می دهد که ایشان بدنبال همهء این سال ها "مبارزه" ، از روش های ضد دموکراتیک و غیر اخلاقی رهبران "حزب"ی که خود در نیمهء قرن گذشته قربانی روش های رهبری آن در بی اعتبار کردن مخالفین سیاسی خود بوده بوده بوده است ، پس از گذشت بیش از شش دهه هنوز دست نکشیده است و تا امروز  به مثابه یک "سوسیالیست چپ" اما "موقت" ، از ضدیت با دموکرات های دائم ، بطور "بی وقفه" !دست نمی کشد

 

 هم وطن دیگری ؛  کمابیش "غایب" پس از نشست پاریس (غایب به دلائل خاصی که در حوزهء اسناد و مصوبات امروزین این جنبش نیست و در حوصلهء این مختصر نیز نمی باشد ) پشت همین تریبون مفت و مجانی بخود اجازه می دهد که در این شرایط خطیر داخلی  و در این آشفته بازار خارجی ، در کمال صراحت اعلام نماید که : "جای مسعود بحرینی و ....... ( تنی چند از همراهان سر موضع این جنبش ) در شورای هماهنگی نیست ، بیخود آنها را به این شورا دعوت کرده اید که بعدا اخراج نمائید" . حضور این هموطن گرامی ِسابقا همراه و سایر  همفکرانشان ؛ بویژه در پاریس ؛ نیز عرض کنم که بر مبنای مصوبات این جنبش نمایندگان تشکل های محلی و گروه های کار سراسری به شورای هماهنگی برای تکمیل آن "معرفی" می شوند و نه "دعوت"! کسب اعتبار از این نمایندگان معرفی شده به شورای هماهنگی نیز تنها بر عهدهء و در توان ارگان هائی است که ایشان را به شورای هماهنگی اعزام نموده اند .من به سهم خود از این هموطن گرامی خواهشمندم که یکم: قبل از دخالت های ؛ از نظر دعوت کنندگان "موثر" ؛ در آینده ، اسناد تاکنونی این جنبش را حداقل یکبار دیگر مرور بفرمایند  و دوم : ایشان و همفکرانشان بویژه در پاریس با یک نفر آشنا به امر "حقوق" در مورد این تشکل دموکراتیک مشورتی بفرمایند تا برایشان روشن شود که ایشان و سایر مخالفین ِ"دموکراسی مستقیم همراه با تفکیک و استقلال ِکامل قوا" ( که خدای ناکرده در آیندهء در ایران ِنوین برای تعمیم مساوات و گسترش ِاصل عدم تمرکز قدرت ، تعداد این قوای تفکیک شده ومستقل به چهار و یا حتی بیشتر ممکن است ارتقاء یابد ! ) در پاریس و یا نقاط دیگری در جهان نیستند که تعیین می فرمایند که جای ایکس ، ایگرگ و یا زِد در شورای هماهنگی این جنبش هست و یا نیست بلکه اسناد و مصوبات تا امروزین این جنبش ؛ و بعبارتی خود این جنبش ؛ است که بر مبنای عملکرد و نظرات امروز ِهر یک از ما ، جای هر یک از ما در این جنبش ، شورای هماهنگی و سایر ارگان های آن از یکطرف و  جای برخی دیگر ( بخاطر کارهائی که کرده اند و یا نکرده اند ) در خارج از این جنبش را ، از طرف دیگر مشخص خواهد نمود ، اما چطور ؟

 

هر تشکل سیاسی خود را با مجموعه ای از اصول و اهداف ؛ برغم اینکه این اسناد را چه بنامیم ؛  تعریف می نماید . هر تشکل سیاسی اگر از یکطرف نخواهد که در سطح یک محفل باقی بماند و از طرف دیگر نخواهد که در روند حیاتش به یک فرقه تبدیل شود به مجموعه ادبیاتی شکل می دهد . این ادبیات بروشنی از یکطرف وظایف فعالین این تشکل نسبت به این اصول و اهداف و از طرف دیگر مجموعهء حقوق این فعالین ( شخصیت های حقیقی ) که از طرف تشکل ( شخصیت حقوقی ) بایستی مورد احترام قرار گیرد را بیان می نماید . بدین ترتیب مجموعهء این اسناد هویت جدیدی را به لحاظ سیاسی خلق می کند . هویت سیاسی جدیدی خلق می شود که اگر چه بطور کامل باز تولید هیچ یک از این افراد نیست اما شخصیت حقیقی هر یک از این افراد ؛ "ما" ؛ را ، در هر مقطع زمانی ، کمتر و یا بیشتر ، بلحاظ سیاسی و حقوقی نمایندگی می کند

 

پس اولین گام در جهت ایجاد اعتماد در صفوف هر تشکلی و در گام ِبعد در سطح جنبش سراسری در داخل کشور ؛ که تنها شرط تداوم و گسترش ِهر حرکت سیاسی نیز می باشد ؛ همانا احترام ِمتقابل ِاین شخصیت های حقیقی ( همراهان ِتا امروز متشکل و یا نا متشکل ) به این شخصیت حقوقی ( اسناد و مصوبات ِجنبش ) از یکطرف و پایبندی ِنامشروط  ، در بین دو نشست سراسری ، به آن اصول و ارزش هائی که به این تشکل حیات داده اند ، از طرف دیگر می باشد . بعبارتی این دیالکتیک هر تشکلی است که تنها با رعایت اصول وعمل در چهارچوب اسناد و مصوبات ، در گسترده ترین شکل ممکن ، در بین دو نشست عمومی قادر به تداوم و گسترش خود خواهد شد

 

 این جنبش نیز از این قاعده مستثنی نیست . پس ما در آغاز راه باید آن شویم که در  همین ادبیات  ادعا می کنیم ( خواهشمندم برای روشن تر شدن بحث من رجوع فرمائید به

 چه خطراتی امروز جنبش "ما" را تهدید می کنند؟

  که در تاریخ هفت اوت دو هزار و چهار به تحریر در آمده است و در بایگانی تارنامهء "صدای ما"از همین نویسنده در دسترس می باشد . من در همان تاریخ ؛ حتی قبل از نشست موسس پاریس ؛ نگرانی خود را از "بحران" احتمالی در اثر ِعدم انطباق بین گفتار و کردار ِهمراهان ِجنبش در سه سال قبل ابراز نموده ام ) . در یک کلام تنها با پذیرش ِنا مشروط این  اسناد و مصوبات ِ"زمینی" و بناگزیرناقص ، در بین دو نشست سراسری سالیانه ؛ بمثابه عالی ترین ارگان این جنبش ؛ تداوم فعالیت های محلی و سراسری در اشکال مختلف و غیر متمرکز آن ممکن خواهد گردید . در بین دو نشست با استفاده از تمامی ابزار و اهرم های جنبش در تدارک بحث های لازم جهت به روز کردن این اسناد ، با رعایت کلیهء مسائل حقوقی ( هر کاری در جای خویش و هر بحثی در زمان مناسب ِآن ) ، قادر به هماهنگی با جنبش سراسری مردم ایران و حرکتی مستمر به سوی آینده ای روشن در سراسر ایران ، منطقه و جهان خواهیم بود

 

بر وزن : در رابطه با این کلیات ِخارج از زمان ، "جنبش" در چه موقعیتی قرار دارد ؟

 

 جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران در هر دوی این زمینه ها اسنادی را برای ارائه به نشست موسس پاریس تهیه نمودند . این اسناد پس از فراز و نشیب های بسیار در طول نشست موسس پاریس و دومین نشست سراسری هانوفر با فاصلهء هجده ماه ؛ به صورت مجموعه ای از اسناد ِاشتراکات ، افتراقات ، قرارها ، طرح ساختار و آئیننامه های داخلی ارگان های مختلف ِخود گردان و ارتباطشان با یکدیگر ؛ هویت دادند . این اسناد با شرکت زیادتر و یا کمتر همراهان در دو نشست سراسری ِباز ، عمومی و علنی به تصویب جمع رسیدند و در دسترس عموم قرار گرفتند . بر مبنای این اسناد "جنبش جمهوریخواهان دموکرات و لائیک ایران" به مثابه ِبخشی سیاسی از جنبش سراسری مردم ایران ادعا می کند که استقرار آزادی ، تحقق استقلال و کوشش در راه عدالت اجتماعی تنها  در روند رشد گسترش و اوجگیری جنبش های دفاعی ِاجتماعی ، سازماندهی ناگزیر آنها ونهایتا با تعرضی حساب شده ( که حتی در اسناد حداقل های منشور جهانی حقوق بشر در آن به صورت حق ملل تحت ستم برای کسب آزادی در راه ِحاکمیت خویش بدان اشاره گردیده است ) و خلع ید از رژیم جمهوری اسلامی ایران ممکن می گردد .  تنها بدنبال این خلع ید و استقرار حاکمیت مستقیم شهروندان مساوی الحقوق در سراسر ایران آزادی و دموکراسی در این فلات پهناور بطور موقت مستقر خواهد گردید ، روند شکلگیری مجلس موسسان برای تدوین قانون اساسی دموکراتیک آغاز خواهد گردید و بدنبال ِتدوین و تصویب این قانون اساسی بوسیلهء جمهور مردم و در سراسر ایران ، آزادی و حاکمیت اکثریت ِجوان شهروندان مساوی الحقوق در این فلات پهناور بطور جاودانی  بازتولید خواهد گردید

 

من از آنجائی که در این نوشته ؛ به دلائل خاص خود که در حوصلهء این مختصر نمی باشد ؛ وارد وادی ِ"بحران" نمی شوم ، برای روشن تر شدن زمینه های ارزیابی من در مورد "بحران ما" ( حال )  و "راه در پیش ِما" ( آینده ) ، ذکر چند نکته در مورد  ویژگی های این جنبش را در این بخش لازم می بینم

 

یکم : این جنبش از روز نخست در سایهء تاکید بر مساوات کامل ِحقوق شهروندان ِسراسر ِایران ، بر رعایت بی چون وچرای حقوق ِمساوی همراهان می کوبید

دوم : در رعایت این حقوق "جنبش" را غیر متمرکز و ارگان های محلی و سراسری آن را ؛ چه در داخل و چه در خارج از کشور ؛ خود گردان می دید

سوم : این ارگان ها ( بجز شورای هماهنگی سراسری که در صورت واحد نبودنش چون امروز موجب نقض غرض خواهد گردید ) را در چهارچوب اسناد و مصوبات ، چه بلحاظ سیاسی و چه به لحاظ حقوقی متنوع و متعدد می دید

چهارم : این جنبش را یک تشکل سیاسی ، غیرایدئولوژیک ، غیر متمرکز ، باز ، علنی ، فراگیر و سراسری با مساوات کامل همراهان می خواستیم

پنجم : به باور ِاین جنبش ساختار سیاسی جامعهء ایران ؛ حداقل از دوران ملی کردن صنعت نفت ؛ از سه مولفهء سیاسی تشکیل می گردیده است . این سه مولفه را سه جریان سیاسی ، طبقاتی ، ایدئولوژیک و بلحاظ ِفرهنگی متفاوت در سطح جامعهء ایران نمایندگی می کرده اند . این سه مولفه هر لحظه ای که توانسته اند در هماهنگی ارادهء واحدی را از خود بروز دهند در یک چشم بر هم زدن ؛ در مقیاس تاریخی ؛ به هدف خود نائل گردیده اند . در فردای رسیدن به هدف تنها به دلیل عدم حضور مردم متشکل در صحنه و عدم شکلگیری نهادهای مدنی ؛ ناشی از یکقرن قحطی فعالیت آزاد سیاسی و تشکیلاتی در این کشور ؛ جهت تداوم حرکت از یکطرف و در خود فرورفتن و دور شدن ناگزیر این سه عنصر سیاسی در اثر توطئه های غاصبان  داخلی قدرت و دخالت های قدرت های خارجی از طرف دیگر ، به شکست انجامیده اند

 

بر وزن  : حال ِگذشته یا گذشتهء نزدیک

 

 به روایت هفت تن  مورد توهین قرار گرفتگان در "شورای هماهنگی" دوم ؛ که با عبور از نام و جان ( منظور وقت و عمرشان می باشد ، نه اینکه عمل انتحاری فرموده باشند ! ) و با گرفتن کمک از خرد خویش به دفاع از شخصیت حقوقی این جنبش در شورای هماهنگی دوم پرداختند ( و بجرم دفاع از کوشش در راه استقرار عدالت اجتماعی در سراسر کرهء ارض ،  بنام "پل پت" های وطنی که "جایشان اینجا نیست" ، بکمک "رای گیری" دموکراتیک ! بروایتی "اخراج" فرموده شدند ) "شورای هماهنگی" ده نفرهء امروز تحت ِکنترل "اکثریتی یکدست" قرار گرفته است که به چهارچوب ِسیاسی و روابط ِفی ما بین ؛ بر پایهء اسناد ِپرکم وکاست ِمصوب ِدو نشست ؛ نه تنها خود را متعهد نمی دانند بلکه در روز روشن و در عصر نوین ارتباطات با استفاده از انواع "حیل"  ( بخوانید تعبیر و تفسیرهای من در آوردی از قرار مصوب نشست موسس در جهت گسترش جنبش و تماس با سایر جمهوریخواهان ِغیر ِدموکرات و غیر ِلائیک ِ"موثر"!، یا بخوانید پراگماتیسم سیاسی و نشست و برخاست با تجزیه طلبان ِایرانی مدافع خاورمیانهء آمریکائی ، یا بخوانید ناپیگیری سیاسی در دفاع و پیشبرد ارزش های دموکراتیک و مساوات طلبانهء این جنبش ، یا بخوانید"تقیه"! در مقابل دیگران ِخطوط یکم و دوم در خارج از این جنبش و یا هر چیز دیگری که می خواهید ، حتی دامن زدن به "بحران"! ) در جهت مسخ این جنبش از راه تبدیل آن به یک حزب در کنار سایر احزاب کوشش می نمایند . کوشش هائی که درعمل به انحلال این جنبش در اتحادهای ناموازی خط یک و یا دو ( مظور راه اول ، مماشات با بخشی از نظام و راه دوم ، گردن گذاشتن به طرح خاورمیانهء بزرگ ) به صورت یک سازمان سیاسی جدید می باشند

 

این "اکثریت" با بازیچه قرار دادن ارزش های ساختاری این جنبش ؛ که بدنبال اخراج بخشی از اعضای شورای هماهنگی به کمک توهین و نهایتا "رای گیری" برای اخراج پا به عرصهء وجود گذاشت ؛ بویژه با زیر علامت سوال بردن  شخصیت ِهمراهان بنیانگزار ِاین حرکت ، بی شک سعی در پاک کردن ِسابقهء تاریخی این حرکت جهت منحرف نمودن آن و رفتن به راهی دیگر دارند . این "اکثریت" برای از میدان بدر کردن شخصیت های سیاسی دموکرات ، لائیک ، مبارز و آزادیخواه ِاین جنبش از انواع اهرم های قلب ِحقیقت ، توهین و حتی تهدید به استعفاء از "شورای هماهنگی" بطور سیستماتیک استفاده می کرده است . تا از این طریق شخصیت های حقیقی این  جنبش را مرعوب و وادار ِبه کناره گیری نمایند . درست در چنین فضائی است که ؛ با توصل به جمعبندی واقعگرایانه از تجربیات گذشته ؛ جهت ِتداوم و گسترش این حرکت بایستی به تجربیات مربوط به آخرین سه نشست ِعلنی"شورای هماهنگی" دوم در چهارم نوامبر ، هجدهم نوامبر و سوم دسامبر دو هزار و شش توجه کنیم . در آینده  و در تداوم حرکت ؛ چه در سطح این جنبش و چه در هر حرکت سیاسی دیگری ؛ از این درس ها به تمام وکمال استفاده نمائیم

 

درس اول از نظر من این است که با رعایت نظم جلسات ، پیگیری صبورانهء بحث ها و برخورد روشن با  انحرافات سیاسی و ساختاری ، "اکثریت شورای هماهنگی" را وادار نمائیم تا یا از رفتار غیر دموکراتیک ِخود ؛ خارج از چهارچوب جنبش ؛ انتقاد نمایند و یا با رعایت احترام متقابل و رعایت مساوات حقوق شهروندی عطای این جنبش را به لقایش ببخشند و به تشکل های غیر ِموازی خط یک و دو که با آنها اینجنین در سیاست و عمل توافق دارند ، بپیوندند

 

همراهان این جنبش در کلیت خود بهتر است امروز بپذیرند که باعث شرم تاریخی ما خواهد بود اگر با وجود آزادی و دموکراسی تسبی در خارج از کشور ، مدعیانی اینچنین ناچیز در راست و چپ این جنبش بتوانند شخصیت حقوقی این جنبش را به فراموشی سپارند وبتبع آن اکثریتی از شخصیت ها حقیقی این جنبش را خسته و یا بقولی "خانه نشین" کنند . شخصیت حقوقی این جنبش که بسیاری در داخل و خارج از کشور به آن چشم امید بسته اند را با این ترفند ها به "اتحادیه ای غیر سیاسی"! از جمهوریخواهان ملحق نمایند تا راه شرکت در انتخابات مجلس هشتم به رویشان باز گردد !  هم میهنان در این مقاومت ِمشروع در مقابل "همراهان ِنیمه راه" هر یک از ما وظایفی بر عهده خواهیم داشت که در صورت عدم وفای به آنها تداوم وگسترش این حرکت را با مشکلات جدی مواجه خواهیم نمود . دوستان ، رفقا ، خواهران و برادران در این شرایط  ِخطیر ، بر روی دو پای خود قرار دادن و به سخن درآوردن این جنبش (آنهم در چهار سالگی و با تاخیری بیش از سه سال برای بازکردن ِزبان ) وظایفی را بر دوش تک تک ما بطور خاص قرار می دهد که متاسفانه به انجام رساندن این وظایف از عهدهء دیگری بر نخواهد آمد . بیائیم تا امروز با درک این مهم ؛ مسولیت پذیری ؛ صحنهء مبارزه برای آزادی و احترام به حقوق مساوی ِیکدیگر در این جنبش را در مقابل توهین وتهدید خالی نکنیم که خالی کردن صحنهء این جنبش از تمامی کسانی که به آرمان های آن وفادارند ، هدف اصلی این رفقای نیمه راه است

 

 بر وزن  : تردید در آینده

 

در آیندهء این جنبش امروز دیگر تردیدی ندارم . اگر در پنجم ژانویه و تاریخ انتشار اطلاعیهء هفت نفره ؛ با شش امضاء ؛ من به عاقبت این کار تردیدهائی داشتم این تردیدها با دخالت فعال همراهان سر موضع و بویژه بسیاری از همراهان موسس این حرکت ، بر طرف گردیده است . امروز بر این باورم که چه جلسات دموکراتیک ِبحث و گفتگوی "بحران" در آرامش و رعایت مساوی حقوق همراهان  ادامه یابد و چه بخاطر انواع فشارهای غیر دموکراتیک ِتعدادی از  اعضای "شورای هماهنگی" دوم به تعطیلی کشانده شود ، وجدان ِهمراهان این جنبش بیدار است و بیدار خواهد ماند . این وجدان های بیدار با درسگیری از عدم تدارک سیاسی ِنشست دوم ؛ که غالب ِمشکلات امروز ما ریشه در آن دارند ؛ حداقل پنج ماهی قبل از برگزاری سومین نشست به تدارک آن خواهند نشست . این تدارک ؛ که در آینده و در زمان مناسب به آن خواهم پرداخت ؛ ناگزیر بلحاظ سیاسی در سه زمینه انجام خواهد پذیرفت . زمینهء اول بازنگری ، تلخیص ، تصحیح ، تکمیل و به روز نمودن اسناد و مصوبات دو نشست گذشته خواهد بود ؛ چنانکه این قلم و بسیاری دیگر بارها گفته اند ؛ پاره ای لغزش های غیر دموکراتیک و ناروشنی در این اسناد  ریشهء "بحران" امروز ما می باشند . بخش دوم کاری کارشناسانه در مورد چگونگی نفی قدرت موجود ، شکلگیری قدرت جایگزین و مشخصات سیاسی و دموکراتیک ِاین قدرت جایگزین می باشد . بخش سوم از نظر من پاسخی کارشناسانه به اقتصاد ممکن در آیندهء ایران خواهد بود

 

 هم میهنان عزیز من ِقاسم آبادی بر این باورم که برگزاری نشست سوم بدون تدارک کافی و واقعبینانه و ارائهء تصاویری واضح ؛ ممکن و روشن از سه مقولهء "جنبش" ، سیاست و اقتصاد در آیندهء ایران ، برغم همهء ادعاها ، "ما" را به وادی دنباله روی از حوادث در خواهد غلطاند  . این جنبش را در بهترین حالت به سطح یک جنش دفاعی تنزل خواهد داد . امری که در صورت وقوع بواقع نفی کامل یک جنبش سیاسی و تنزل آن به یک کارزار دفاعی "واقعا موجود" خواهد گردید . در این روند ِنزول ِناگزیر که تنها بخاطر عدم ارائهء یک برنامهء روشن و ممکن ِسیاسی ، اقتصادی و اجتماعی برای آیندهء ایران می باشد ، از ارتباط  و همراهی ِکوشندگان داخل کشور محروم خواهیم ماند ، همچنان در خود پالتاکی فرو خواهیم رفت و به نفی انتزاعی – سوررئالیستی یکدیگر از راه دور ادامه خواهیم داد . در تداوم این "کوشش" های عمدتا مجازی و بی ارتباط به مسائل  داخل کشور ؛ بشکل ِمحافل و فرقه هائی متخاصم ؛ به پراکندگی در جنبش روشنفکری نوین این میهن و به "بحران" ِواقعی ِضعف شرایط ذهنی در داخل کشور به طور مضاعف دامن خواهیم زد . امری که قابل گذشت از طرف تاریخ ایران نیست . هر عدم پاسخ به تاریخ ، مجازات های ناگزیر خود را بهمراه دارد . "ما"نیز از این قاعده مستثنی نمی باشیم و بدنبال ِعدم گسترش و عدم تداوم ، بطور قطع با مشکلات عدیدهء دیگری نیز تا فروپاشی نهائی روبرو خواهیم گردید . دستتان را بگرمی می فشارم و برای آغاز تدارک همه جانبهء نشست سوم ، برگزاری موفقیت آمیز آن و خروج قطعی "جنبش" از این شرایط که "بحران" می نامندش ، روزشماری می کنم

 

HOME