
«گفتگو با مرجان، خواننده ی پرآوازه در آمریکا»
م. ساقی
دو جبهه است: آزادی و دمكراسی – ديكتاتوری و تحجر. اگر وابسته به گروه دوم نباشی، الزاما هوادار و يا عضو شورای ملی مقاومت هستی.
سئوال: خانم مرجان درود فراوان بر شما. فرا رسيدن سال نو را به شما شادباش می گويم.
جواب: متشكرم و سلام می كنم به شما و همميهنان عزيز و در بندم. به نظر من نو شدن سال بخودی خود اتفاقی نيست در خور شادباش. خاصه براي ما ايرانيان، بهانهايست جهت برپايی جشن نوروزی، كه بر اساس سنتهای بجا مانده از تمدن و فرهنگ سرزمين عزيزمان بيادگار باقي است. سنتی كه، يادآور اتحاد و يگانگی و همدلی و همياری ملی، بدون در نظر داشتن قوميت و مذهب و امتيازات نژادی و يا اجتماعی قرون وسطايی است و تداومش می تواند، انتقال دهنده اين ویژگی انسانی، به نسلهای رو به رشد و نيازمند آموزش باشد، كه پس از هزاران سال، هنوز چون نمادی ملی، سلاحی است ارزشمند، در برخورد با دشمنان تمدن و ارزشهای انسانی. در اين عيد ملی است، كه آدميت ورای انسانیت قرار می گيرد و اين كلام فيلسوف و عارف بزرگ به معنا می نشيند.
تو كه از محنت ديگران بيغمی نشايد كه نامت نهند آدمی
مهمي كه بيدردان حاكم بر كشورمان را به ستيز وا داشته، ستيز براي دفن آدميت و اين فرهنگ بالنده است. اميدوارم ملت آگاه و هوشمند و آزاديخواه ايران، با تجربيات بدست آمده در اين بيست و نه سال، كه خود عاملي است مؤثر، در جهت شناخت بافت آخوندي و تفكر متحجر و آزادي ستيز اين بنيادگرايان بدور از بشريت، با تسخير آخرين سنگرهاي اين شيفتگان قدرت شيطاني، سالي خوش و رها از ظلم و ستم در پيش داشته باشند.
سئوال: مهرورزی كنيد از گذشتههای دور برايمان بگوييد. چگونه به عرصهی هنر قدم گذاشتيد و از چه زمانی خوانندگی را آغاز كرديد؟
جواب: در اين خصوص طی سالهاي گذشته و به مناسبتهاي مختلف شرحي از طرف خودم و يا اشارهاي توسط رسانهها ارائه شده است. مختصر جهت ممانعت از اتلاف وقت عزيزان مخاطب، اشاره ميكنم به نوشتهاي كوتاه در پشت جلد تازهترين آلبومم كه نه به تازگي كه چهار سالي است در دسترس علاقمندان موسيقي قرار گرفته، «شبهاي خط خطي».
بدنيا كه آمدم، اسم شهلا را برايم انتخاب كردند. مادرم ميگفت: بخاطر چشمات اين اسمو روت گذاشتيم. دوران كودكيم را در محيط گرم خانواده گذراندم، كه از اين بابت شكرگزارم و نوجوانيم، ضمن تحصيل تا مراحل دانشگاهي، به خبرنگاري مجله اطلاعات كودكان و گويندگي برنامههاي كودك در تلويزيون ملي ايران بسر رسيد و در شروع جواني، پا به عرصه سينما گذاشتم.
«دنياي پر اميد»، اولين فيلمي بود كه بازي كردم. نقشي خاطرهانگيز مقابل بزرگ مرد سينماي ايران، زنده ياد فردين. در اين فيلم بود كه اسم مرجان برايم انتخاب شد، چرا كه خانم شهلا هنرمند پرآوازه سينما و تاتر ايران، با اسم حقيقي من در اوج بودند.
اوايل شور خاصي براي ايفاي نقش در خود حس ميكردم، از بازيگري و در قالب شخصيتهاي مختلف رفتن دل شاد بودم. اما بعد از چند سالي حس كردم خسته شدهام. نه از كار، از اينكه خودم نيستم و هر زمان كسي بايد بشوم كه با او بيگانه بودم. كساني كه بيشتر اوقات با ذات و خميره من در تضاد بودند. مختصر بازيگر بودم و هنرپيشگي شغل من شده بود.
سال 1354 با شادروان بابك بيات و جناب پرويز مقصدي آشنا شدم. دو هنرمندي كه در زمينه آهنگسازي و تنظيم از نخبگان زمان خود بودند. به تشويق و ياري اين عزيزان افتخار شاگردي زنده ياد واروژان نصيبم شد و به همت اين هنرمند ارزنده و استاد بحق دنياي موسيقي، آموختم آنچه را كه رمز و راز خوانندگي است.
سئوال: چرا هنرپيشگی را رها كرديد و به خوانندگی روی آورديد؟
جواب: خسته بودم. نه از شهرت و محبوبيت كه غرور جوانيم را سيراب ميكرد، فرسوده از خود نبودن. در طول بازيگري انتخاب ميشدم كه چه كسي را بازي كنم، انتخاب ميشدم كه به چه شخصيتي جان بدهم و در چه قالبي حداقل براي زماني مشخص زندگي كنم. در اين عرصه هيچ وقت خودم نبودم و اين به غلط يا درست دغدغهاي بود بر عواطفم.
بازي روزگار، شبي، زمزمهي راه نجات شد. شوهرم فريدون ژورك، حسي را در صدايم يافت كه من بدان بيتوجه بودم. سرزنده از اين يافته توسط شوهرم، با پرويز مقصدي و بابك بيات آشنا شدم، كه در زمينه موسيقي براي فيلم با شوهرم همكاري نزديك داشتند.
سئوال: اولين ترانهای كه خوانديد چه نام داشت. بعد از خواندن آن چه احساسی داشتيد؟
جواب: «دودونه» اولين ترانهاي بود كه اجرا كردم. ساخته پرويز مقصدي با تنظيم زيباي روان شاد واروژان. پس از ميكس نهايي آواز و موسيقي توسط آقاي فرنودي كه در استوديو پاپ انجام گرفت. در حالتي خلسه مانند، چندين بار ترانه را شنيدم. راضي بودم از اتفاق پيش آمده. چنان به شوق نشستم كه كمتر از دو سال بيش از بيست ترانه خواندم و سرخوش از استقبال مردم. پاي به عرصه موسيقي ايران نهادم. خونه خالي، گمشده، كوير دل و بعد انقلاب. بعد از دو سال صدايم در هياهوي انقلاب گم شد و با كودتاي آخوندي در سكوتي سنگين خانهنشين شدم. عزلتي كه سالهاي سال گريبان گيرم شد. بهترين سالهاي جوانيم، سالهاي عشق و شور و سازندگي، سالهاي تباه شده! اگر در کنار آزاديخواهان مبارزه نمی کردم، به حتم ميگفتم؛ عمر بر باد رفته.
سئوال: در باره ترانهی «رویش ناگزیر» كمي توضيح دهيد. بفرماييد شعر آن را چه كسي سروده و در چه سالي و به چه مناسبتي اجرا شده است؟
جواب: شعر اين ترانه از سرودههاي شاعر هنرمند و متعهد شهريار دادور است كه من علاوه بر آثارشان، به شخصيت و بينش ايشان بسيار ارج ميگذارم و آهنگ و تنظيم اين ترانه، متعلق به استاد محمد شمس است. و اما در مورد سال و مناسبت اجراي ترانه بايد بگويم پس از بيست و يكسال بجا ماندن از قافله دلاوران مبارز راه آزادي و دمكراسي در ايران. در سال 2003 به سومين اقبال دوباره بيدار شدهام در آمريكا، در عقبه اين لشكر مصمم دل به رهايي ملت داده قرار گرفتم و مقرر شد با اجراي اين ترانه، در گردهمايي هواداران شوراي ملي مقاومت كه در يكي از سالنهاي متعلق به كنگره آمريكا اجرا ميشد، حضور مجددم را در خيل عظيم پويندگان دمكراسي و راهيان پرتلاش آزادي ملت ايران اعلام كنم. به همين جهت، استاد محمد شمس كه عضويت ايشان در شوراي ملي مقاومت بنظر من افتخار و آبرويي است براي هنرمندان ايران. مسئوليت آهنگسازي و تنظيم اين ترانه زيبا را عهدهدار شدند و تا مرحله اجرا در گردهمايي نظارتي تمام داشتند.
سئوال: صدای زيبا و فراموش نشدنی شما در آن لحظه و شور و حال و هيجان موجود در سالن كه واقعا اشك در چشم هر شنونده و بيننده جاری می ساخت، ريشه در كجا داشته و دارد؟
جواب: در مورد صدايم كه آنرا بزرگوارانه زيبا و فراموش نشدني خوانديد، بايد بگويم اگر چنين باشد، موهبتي است الهي و از اين بابت شاكرم. اما اينكه شور و هيجان ايجاد شده در سالن ريشه در كجا داشته و دارد صميمانه بگويم، حسي بود كه از مقاومت و فداكاري بيدريغ راهيان آزادي در بندهاي مختلف اوين در من جان گرفت. در طول دو سالي كه همدوش اين عزيزان زنداني جمهوري آخوندي بودم شاهد و ناظر مقاومتي شدم، كه واژهها حداقل در ذهن من قدرت بيانش را ندارند. آن شور و هيجان ايجاد شده در سالن را چنين حسي برانگيخت. صداي من فقط وسيله بود.*
سئوال: با چه آهنگسازان و ترانه سرايانی بيشتر كار می كرديد؟
جواب: تا آنجا كه حافظهام ياري ميكند، آهنگسازاني كه افتخار همكاريشان نصيبم شد، آقايان واروژان، تورج شعبانخاني، اريك كه خبر پروازش در سال گذشته بشدت آزارم داد و پرويز مقصدي، ناصر چشم آذر، صادق نوجوكي، فريبرز لاچيني كه ملودي و ترانه «گمشده» را آفريد. «اوني كه ميخواستي تو غبارا گم شد»، كاش بياد داشتم نام شاعر اين ترانه را و محمد شمس كه جواني بود در سن و سال خودم و اكنون بحق استاد خطابش ميكنند.
«كوير دل» سروده بهروز رضوي است كه از دوستان من و شوهرم بود. «خونه خالي خونه غمگين، خونه سوت و كوره بيتو»، روانش شاد متعلق به شهين حنانه بود. خانم روحي و آقاي عليرضا ميبدي كه از وطن گفت. «اي شكسته تو شكستي» و تنظيم اين ترانه را زنده جاويد عماد رام ساخت و اجرا كرد، آنهم در آن شرايط سخت. در شرايطي كه از وطن گفتن و وطنخواهي جرم بود. مردي كه مثل عقاب رفتنش در اوج بود. «وطن»، آخرين ترانهاي بود كه در ايران اجرا كردم.*
سئوال: كداميك از آهنگ يا آهنگهای قديمی خودتان را بيشتر می پسنديد؟
جواب: «گمشده، كوير دل، قمري، سكه ماه»، همه ترانههايم را دوست دارم. چرا كه اگر دوست نداشتم اجرا نميكردم. «جفت سليمان»، زيبا و به ياد ماندني با آهنگي از شادروان مجتبي ميرزاده و شعر علي حاتمي، دريغ از رفتنشان.
سئوال: يكی از خاطرههای زيبای گذشته و يا كنونی خودتان را برای خوانندگان تعريف كنيد.
جواب: زمستان سال 1363 در بند 240 اوين كه بند زنان مجاهد گرفتار دژخيم بود، بر عكس روزهاي قبلي، شوري مخفي جريان داشت. چرا كه قرار بود، زندانيان هم بند با امكانات محدود خود و بدور از چشم زندانبان، شب يلدا را جشن بگيرند.
ورودي غم انگيز ولي با شكوه، جشن آن شب را برايم خاطرهساز كرد: هم رزمي از زايشگاه زندان اوين به بند ما فرستاده شد، مادري مغموم و افسرده از اعدام همسر دلاورش، مسخ شده با نوزادي كه بيپدر بدنيا آمده بود. در آستانه درب بند ايستاد، در خيرهگي و سكوت بند بطرفش رفتم و اولين كس بودم كه نوزاد را بغل زدم، دختركي زيبا با چشمان باز و لبخندي مليح در شوري همه گير قرار شد يلدا خطابش كنيم. نسلي كه در سياهترين شب سال در بدو تولد قدم به سياهچال نهاد. چندي پيش شنيدم كه يلدا يلي است در شهر اشرف. رزمندهاي كه بغض نشكفته در گلوي مادر و مظلوميت پدر را در گوش وجدانهاي بيدار جهانيان فرياد ميزند. غمانگيز ولي با شكوه.
سئوال: آيا در آيندهی نزديك ترانهی جديدی را اجرا خواهيد كرد؟
جواب: مسلماٌ. اما نه به مفهوم متداول آن. از اواخر سال 1358 يعني بعد از كودتاي آخوندي و شروع سركوبي مبارزان و آزاديخواهان من هم مثل خيلي از هم وطنانم پا از دايره زندگي روزمره بيرون كشيدم و در صف آزاديخواهان وارد ميدان شدم. در آن روزها شيوه مبارزه با امروز و شرايط كنوني تفاوتهاي فاحشي داشت. بايستي با فداكاري و از خودگذشتگي نقاب از چهره اين دست نشاندگان شيطان، كه خود را در كسوت روحانيت پنهان كرده بودند، برداشته ميشد. بايد ملت شريفي كه طي ساليان دراز ميهماننواز اين بيخبران دنياپرست بودند، در باور خود تجديد نظر كرده و به عمق توطئهاي كه در شرف تكوين بود، آگاه ميشدند.
اما در شرايط كنوني بايستي جهان و وجدان بشري را از ماهيت اين دژخيمان آگاه كرد و من در اين راه سلاحي جز صدايم ندارم و مصمم هستم تا رهايي ملت ايران از بند اين واپسگرايان بخصوص تا كسب حقوق پايمال شده زنان سرزمينم و رفع اين تبعيض هزاران ساله در هر جبههاي كه شرايط ايجاب كند، بجنگم. بنابر اين خواهم خواند. از ظلم و ستم حاكمان و مظلوميت و مقاومت ملت شريف ايران. با فريادي رسا خواهم خواند.
سئوال: از چه زمانی به عضويت شورای ملی مقاومت در آمديد و چه چيزی سبب شد كه چنين تصميمی را عملی كنيد؟
جواب: من به صراحت ميگويم كه يكي از هواداران بيشمار شوراي ملي مقاومت هستم و هواداري يا عضويت در شوراي ملي مقاومت مبتني بر تصميم نيست. يك نگرش و يا بينش است. به نظر من هر آزادي خواهي كه شور وطن و دغدغه بشري داشته باشد هوادار چنين شورايي است و چنين شوري است كه انسان را به مرز آدميت ميرساند و خوشا بحال كساني كه با تحمل مشكلات از اين مرز عبور ميكنند.
تـا نيست نگـردی هستت ندهند اين مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن تا ندهی سر رشته روشنی بدستت ندهند
دو جبهه است، آزادي و دمكراسي – ديكتاتوري و تحجر. اگر وابسته به گروه دوم نباشي الزاما هوادار و يا عضو شوراي ملي مقاومت هستي. با هر باور و نژاد و مذهبي. اما بايد بگويم كه مفتخرم كه قبل از تشكيل شوراي ملي مقاومت يكي از هواداران سازمان مجاهدين خلق ايران بودم (از سال 1358) و همدوش رزمندگان دلاور اين سازمان سر از سياهچالهاي قرون وسطايي خميني درآوردم.
سئوال: خانم مرجان شما از زندانيان سياسی رژيم ناانسانی خمينی – خامنهای بودهايد، آيا مايل هستيد از شيوهی برخورد شكنجهگران فاشيسم مذهبی با زندانيان، به ويژه زندانيان سياسی، برای خوانندگان خاطره و يا خاطراتی را تعريف كنيد؟
جواب: شيوه برخورد شكنجهگران فاشيم مذهبي كه مايليد خاطرهاي از آن برايتان تعريف كنم، به قولي مشت نمونه خروار است. وقتي ماموران مزد بگير رژيم در خيابانها و عيان حضور جهانيان با زنان، دختران و پسران ما آنگونه وحشيانه برخورد ميكنند، روشن است كه در خفا چهها كردهاند و چه ميكنند.
در خصوص وحشيگري اين خليفهگران قرن بيست و يكم، در سايتها و تصاوير اينترنتي، بوضوح شقاوت و بيرحمي اين شياطين قرون وسطايي عيان است. همين قدر بايستي اشاره كنم كه رژيم ابايي از ابراز خشونت ندارد، چرا كه دليل ماندگاريش تاكنون اين خشونت لجام گسيخته بوده و مهر سكوتي كه مماشات گران منافع طلب جهان و حاميان به اصطلاح حقوق بشري بر دهان زدهاند، يكي ديگر از عوامل موثر است در خصوص ابراز چنين خشونتي از طرف رژيم. تا جايي كه مشاور و معاونت رياست به اصطلاح شوراي عالي قضايي رژيم، وقيحانه و با افتخار، سنگسار را مجازاتي مترقي و بازدارنده و حافظ حريم خانواده ميداند و يا رژيم جهت منكوب كردن عوامل احياناً ناراضي خود، كه چه بسا به تاثير فرياد وجدان انساني خود به تنگ آمدهاند، آن فجايع را در مراحل بازجويي از همسر سعيد اسلامي یا امامی(كه البته منكر جنايتكار بودن سعيد اسلامي و مقصر بودن همسرش حداقل در مرحله سكوت مقابل عمل كرد همسرش نيستم) بانجام ميرساند و فيلم آنرا، که توسط يك عامل نفوذي گرفته شده بود، در سايتهاي اينترنتي می توان دید چرا كه، سردمداران رژيم خشونت را تنها وسيله ماندگاري مي دانند.
با توجه به اين مطالب و فجايعي از اين دست كه فراوانند و جهان از آن آگاه، از شكنجه مبارزان و آزاديخواهان چه ميتوانم گفت. اما حائز اهميت مقاومت ملت و فرزندان مبارزشان در برخورد با اين خشونت پيشهگان است. اين استورهها. من باب مثال ، آن جواني كه متاسفانه نامش را بياد ندارم هنگام اعدام در ملع عام با لبخندش چنان لرزهاي بر تار و پود رژيم افكند، كه رژيم ناچار به ترك اجراي اعدام در ملع عام شد. بنظر من بجاست كه از مقاومتها صحبت كنيم تا از شكنجهها. عاملي كه آرام آرام رژيم را به مسلخ برده و بر لبه پرتگاه نشانده است مقاومت است، نه شكنجه.
سئوال: شيوه برخوردشان با شما چگونه بود؟
جواب: با توجه به اتفاقاتي كه بعد از آزاديم از زندان برايم تدارك ديدند. عزلتم، تنهاييها، فرارم از خانه و كاشانه بعد از هفده سال تحمل زندان خانگي و فجايعي كه حتي تحمل شنيدنش در توان هيچ انسان شريفي نيست. برخوردشان در طول بازجويي و دوران زندان آنچنان بد نبود. آسيبهاي جسمي ترميم ميشوند، آسيبهاي مالي جبران ميشوند و اگر هم نشد، باز هم بقولي، هيچ كس از گرسنگي نمرده است ولي، دردهايي وجود دارد، كه فقط اشك، آنهم برای لحظاتي، مسکن و پاسخگوی آنهاست.
سئوال: خانم مرجان به عنوان یک عضو و یا هوادار شورای ملی مقاومت شما چشمانداز تحولات سياسی در ايران را چگونه ارزيابی می كنيد؟
جواب: من به عنوان يكي از هواداران شوراي ملي مقاومت، باورمندم كه، رژيم آخوندي مثل همه سيستمهاي ديكتاتوري ديگر بقاي چنداني ندارد. در اين خصوص نمونههاي بسياري وجود دارد: پينوشه در شيلي، حكومت سرهنگان در يونان، حكومت كشيشان در قبرس، پل پوت در كامبوج، موسيليني در ايتاليا، فاشيسم هيتلري در آلمان، حتي اگر كمي وسيعتر نگاه كنيم، رژيم كمونيستي اتحاد جماهير شوروي. كشتار آزاديخواهان توسط استالين و سركوبي و به بند كشيدن ملت روس و كشورهاي اشغال شده به اصطلاح عضو اتحاديه توسط جانشينانش را تاريخ فراموش نميكند ولي، از چنين رژيمهايي در حال حاضر جز بدنامي و نفرت و ننگ اثري بر جا نمانده است. من ايمان دارم كه رژيم آخوندي نيز از اين قاعده مستثني نيست.
سئوال: آيا به عقيده شما سرنگونی رژيم جمهوری اسلامي در كوتاه مدت امكانپذير است، دليلتان چيست؟
جواب: به نظر من ماندگاري رژيم آخوندي تاكنون نيز به جهت مماشات و حمايت دولتهاي قدرتمند خارجي در پي تأمين منافع ماديشان بوده است. شاخصه چنين حمايتي زدن برچسب تروريستي به قدرتمندترين و متشكلترين جريان مبارز با اين رژيم، يعني، سازمان مجاهدين خلق ايران و شوراي ملي مقاومت بوده است، كه البته، در دوران رياست جمهوري آقاي كلينتون كه بر اثر اشتباه بدام ظاهر آراسته و لبخند مكارانه خاتمي افتاد، انجام گرفت. خوشبختانه تلاش و فداكاري نيروهاي مبارز و هوشياري رهبر مقاومت راستين ملت ايران به نتيجه رسيد و با روشن شدن ماهيت رژيم، كه در نهايت حماقت بدنبال بدست آوردن بمب اتم و به تبع آن خلافت جهاني شيعه را آرزو ميكند، بفكر چاره و راهيابي افتادهاند. اما اينكه گفتيد سرنگوني رژيم در كوتاه مدت امكانپذير است يا نه. من به شخصه بدين گونه به موضوع نگاه نميكنم. ملت ايران در تاريخ معاصر، يعني از مجازات ناصرالدين شاه قاجار به لحاظ مظالم و جناياتش و انقلاب مشروطيت و نهضت ملي شدن نفت و انقلاب سال پنجاه و هفت تاكنون، يعني بيش از يكصدو پنجاه سال است كه براي كسب آزادي و ايجاد دمكراسي در كشور ميجنگند و هر روز در اين راه تجربياتي درخشاني دست يافتهاند. بگونهاي كه، ديگر هيچ ترفندي مانع و باعث انحرافشان نخواهد شد. ماحصل اينكه به يقين و عينه، دوران قدرتمندي رژيم پايان يافته و هر روز بيش از پيش به پرتگاه سقوط نزديكتر ميشود.
سئوال: به عنوان يك هنرمند و يك فعال سياسی چه پيامی براي مبارزات برابری طلبانه زنان ايرانی داريد؟
جواب: حفظ روحيه و عدم نااميدی از پيروزی. چرا كه رژيم در حال حاضر تنها حربهاش انتشار نااميدي و ايجاد ترس از تجزيه كشور و شورش لجام گسيخته در صورت سرنگوني رژيم است و در اين راه با تحمل مخارج سنگيني البته از جيب ملت ايران، به ياري لابي هايش در خارج از كشور و رسانههاي مزد بگير خود در تلاش است. در حالي كه، ملت ايران در طول تاريخ انسجام و همبستگي ملي خود را حتي مقابل تهاجمات خارجي به گواه تاريخ حفظ كرده است. زنان ما همدوش و در بعضي موارد حتي فعال تر از مردان خاصه در كشاكش انقلاب و مبارزات آزادي خواهي و تجدد طلبي با رژيم آخوندي حضور داشتهاند و به يمن همين تلاش پيگير است كه يكي از اين شيرزنان مبارزه بعنوان "رييس جمهور منتخب شوراي ملي مقاومت" برگزيده شدهاند. من اطمينان دارم پس از سرنگوني متحجرين حاكم بر ايران، زنان هموطن من در سايه رهبري خانم مريم رجوي، ميتوانند به تبعيض هزاران ساله و ظلم روا شده در حق بانوان اين سرزمين پايان دهند.
سئوال: به عنوان يك هنرمند برجسته و پيشكسوت چه پيشنهاد و يا پيامی بديگر هنرمندان و شاعران و نويسندگان مردمی و ميهنپرست ايرانی داريد؟
جواب: فرموديد هنرمندان مردمي و ميهنپرست ايراني. چنين افرادي كه متاسفانه بايستي عرض كنم در جامعه هنري ما خاصه بعد از انقلاب و بخصوص در رژيم آخوندي زياد هم نيستند، والاتر و ارجمندتر از آنند كه من برايشان پيام و يا اندرزي داشته باشم. همين قدر بايد معترف باشم كه باعث سربلندي و افتخار جامعه هنري ايران هستند. اما كساني كه در جامعه هنري ما و در بخشهاي مختلف حضور دارند و فعاليت ميكنند. به ايشان ميگويم كه عزيزان، هنرمندان شاخصه و الگوي جامعه هستند. همانطور كه هوا براي پرواز كبوتر و آب براي زندگي ماهي لازم است. مردم بسترساز هنرمندانند. در خدمت مردم بودن براي هنرمند وظيفهايست خطير خاصه در شرايطي كه در بند و گرفتارند. به اين وظيفه خطير توجه داشته باشيد كه تاريخ قاضي آگاهي است.
سئوال: در پايان آيا نكتهای هست كه بخواهيد به آن بپردازيد؟
جواب: شكر گذار خداوندم كه در اين شرايط سخت درك تعهد و قدرت تحمل مشكلات و انجام وظيفه را به من داد تا گرفتار مسائلي چون روزمرگي و تجمل طلبي نشوم كه اگر ذلتي باشد كه متاسفانه در بعضي موارد ديده ميشود از اين خصلتها سرچشمه ميگيرد.
سئوال: خانم مرجان از شما بخاطر شركتتان در اين گفتگو سپاسگزارم و شيرينترين خاطرهها و زيباترين روزها را برايتان آرزو می كنم.
جواب: با آرزوی موفقيت و رهايی ملت ايران.
بيـا از اشكهـا لبخنـد سازيم ز تلخی ها گلاب و قند سازيم
بيا پروانه يـك شمـع گـرديم جدايی درد دارد، جمع گرديم
خدانگهدار
.................................................................................................................
*ترانه ی رویش ناگزیر
http://www.youtube.com/watch?v=66bQUT0oiTE
* تعدادی از ترانه های خانم مرجان را می توانید در لینک زیر گوش نمایید:
http://irandl.mihanblog.com/More-152.ASPX
زمان گفتگو، فروردین 1387
زمان انتشار، اردیبهشت 1387
پرسشگر: م. ساقی