|
|
عیب و هنر دو عدد ولی فقیه شهاب ثاقب |
|
تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد رسم شده است كه هر چند روز يك بار به بهانهاي، مثل سالگرد و ماهگرد و روزگرد یک اتفاق يا حادثه، مثل شهادت، قتل، درگذشت، تولد، یادبود یا اعیاد مذهبی و غیره و غیره، اجتماعي از خلايق كه به ضرب تهديد و زور و رشوه و ساير لطايف الحيل گذارشان پاي منبرمقام معظم رهبري ميرسد، ساعاتي را از فرمايشات گهر بار ايشان مكيف شوند. اين قبيل نمايشها، معمولاً چندين بار در ماه به روي صحنه ميرود، منتها بسته به بهانهاي كه خلايق را براي آن گرد آوردهاند، صحنهآرايي و ديالوگها كمي تغيير ميكند. ميخواهم تحليلي از چند و چون اين نمايشهاي تكراري رهبر معظم انقلاب و سكانسهاي اين فيلمنامههاي كليشهاي داشته باشم.
سكانس اول، زيربغل زني (ترویج فرهنگ ريا و چاپلوسي) در ابتدا جناب رهبر، با فن زير بغل زني كه همان تعريف و تمجيد از خلايقي است كه سعادت ملاقات نصيبشان شده شروع ميكند. فلسفهاش هم اين است كه زير بغل جماعت باد كند، سبك شود، بعد عين بادكنك بروند روي هوا و در هپروتي كه خود رهبر هم معمولاً در آنجا سير ميكند (و وصفش به عرض ميرسد)، حواسشان از الباقي لفاظيهايي كه قرار است بنيوشند، پرت شود. در اين بخش، رهبر عادتاً بر فضاي معنوي و روحاني تأكيدات خاصه ميكند، به دو دليل، يكي اينكه رؤيت ملائك و فرشتگاني كه در آنجا بال و پر ميزنند، فقط از عهده چشمان برزخي ايشان ميآيد و بس، دوم اينكه اشارهاي است به مقام عظمی و ملكوتي رهبر، چرا كه معلوم است ملائك آنقدر بيكار نيستند كه براي تماشاي ملت نادان و احمق پايين بيايند، ميآيند تا از افاضات مقامات معظم رهبري فيض ببرند. "مجموعهی جوانان بسيجی در هر نقطهای از اين كشور كه اجتماع ميكنند، با آنها عطر جهاد همراه است؛ بخصوص اگر آن محل اجتماع جائی باشد كه دلهای مشتاق فراوانی در طول زمان از آنجا به عرصههای جهاد گسيل شدند و دلاوريهای آنها در تاريخ باقی مانده است؛ كه اين پايگاه، اين مركز در شيراز از آن قبيل است".
"ماهيت کارِ
کارمند، خدمت است. البته در يک نظام سالم، حتّي کساني که شغل
آزاد هم دارند، ممکن است به نحوي
به جامعه خدمت کنند؛ اما آنها کجا و آن کسي که همه
عمر و همه وقتش، براي جريان
امروز کشور صرف ميشود کجا؟ محيط کارمندي، چنين محيطي
است. انسان کارمند - چه خواهران
و چه برادران - يعني آن کسي که همه زندگيش را در
همان حدّي که در وسعت تواناييهاي
اوست، براي اداره امور کشور صرف ميکند. اين، خيلي
ارزش دارد." سكانس دوم، اخبار ویژه و فوق اختصاصي در اين قسمت از بيانات، برخي از اخبار سري هم فاش ميشود. البته معلوم نميشود اين قبيل اسرار، كه از دهان مبارك رهبر نقل ميشود چرا قبلاًٌ از قول هيچ منبع خبر ديگري نقل نشده و خبرنگاران اختصاصي ايشان، اين قبيل اخبار را انحصاراً به اطلاع معظم له ميرسانند. اين اخبار عمدتاً مربوط به عزت و عظمت نظام و ملت ايران در بين مردم جهان است: "ملتها به عكسِ قدرتهای سلطهگر، دلشان با شماست. آنها بسيجی جوان ايرانی را تحسين ميكنند. نام شماها، ياد شماها، حركات شماها خيلی دلها را در دنيای اسلام، حتّی در بيرون از دنيای اسلام به شما جذب كرده. اين تهديدها بنابراين هست، پس حضور مردمی و حضور بسيجی هست". "دولتهاي دنيا، کشورهاي دنيا و رژيمهاي دنيا، از خدا ميخواهند با چنين ملّتي ارتباط داشته باشند."
سكانس سوم، تزريق دلشورههاي انقلابي در اينجا آقای رهبر، ارواح همه مردگان و مقتولان و آنهايي كه سرشان زير آب رفته را جلوي چشم خلايق ميآورد تا همگان از يادشان نرود: اولاً اينكه ما ول كن اين مملكت نيستيم و آخوند جماعت اگر بر خر مراد سوار شود پايين بیا نیست، دوماً اينكه شما هم اگر پر رو بازي درآوريد، ميرويد در جوار همان ارواح طيبه! و سوم، وعده و وعيدهاي مستقيم و غيرمستقيم در اين باب كه اگر همچنان به روي خودتان نياوريد كه چه بر سرتان آمده و بي سر و صدا بگذاريد ما به خرسواريمان ادامه دهيم و موي دماغ نشويد، شما را هم از اين خوان گسترده بي نصيب نميگذاريم. "برخلاف برخى از انقلابهاى ديگر - گسترش انقلاب در ميان ملتها از راه الگوسازى نظام جمهورى اسلامىاست. يعنى ملت ايران نظام جمهورى اسلامى را به حدى و مرتبهاى برسانند كه وقتى ملتهاى ديگر به اين الگو نگاه ميكنند، شوق پيدا كنند و آن راه را دنبال كنند؛ از راه ترويج معارف اسلامى و از راه صراحت در دفاع از طبقات مظلومِ دنياى اسلام و ملتهاى مظلومى كه در دنياى اسلام پامال ظلم استكبار شدهاند. اين گسترش نظام اسلامى است كه اتفاق افتاد."
سكانس چهارم، من نبودم دستم بود؛ يا كوچه علي چپ (كه به احتمال قريب به يقين تخصص در اين قسمت را مديون اسم و دست مبارك هستند). در اين كوچه كذائي، رهبر معظم به روي خود نميآورد كه در اين مملكت واقعاً چه خبر است و چه بر سر مردم آمده و ميآيد، اينكه از مفاسد مالي و اخلاقي گرفته تا ظلم و جنايت و بيقانوني در مملكت بيداد ميكند و نظام جمهوري اسلامي مبدأ و مبدع آن است. او خود و همه نظام را از اين وانفساي فلاكت مستقل نشان داده و از مقصر اصلي مانند سايه و توهم ياد ميكند: "آن چيزى كه من بالخصوص بر روى آن امروز مناسب ميدانم در كنار مطالبى كه گفتم، تكيه كنم، مسئلهى تعقيب مفاسد اقتصادى است. مفاسد اقتصادى را صرفاً به عنوان يك كار خلاف نبايد در كشور در نظر گرفت. اين كار اگر چنانچه دنبال نشود، تعقيب نشود، ريشهيابى نشود، قواى مختلف كشور دست به دست هم ندهند براى خشك كردن ريشهى اين كار، ضربه و خطرش براى كشور بسيار كلان و عظيم خواهد بود. مفاسد اقتصادى، مفاسد فرهنگى را هم با خود مىآورد، مفاسد اخلاقى را هم مىآورد."
در جايي ديگر كه در باره موانع تحقق شعارهاي انقلاب چنين ميگويد، همين سكانس به بيان ديگري تكرار ميشود: "اين موانع چه بودند؟ ما دو نوع موانع داشتيم: يكى موانع درونى، يكى موانع بيرونى. موانع درونى يعنى چه چيزهائى؟ يعنى آن چيزهائى كه در درون خود ما انسانها - چه تصميمگيرانمان، چه آحاد مردممان، چه ناظرين بيرون از گود مبارزه و انقلاب - وجود دارد؛ اينها موانع درونى است. موانع درونى، ضعفهاست؛ ضعفهاى فكرى است، ضعفهاى عقلانى است، راحتطلبى است، آسانگرائى است، آسانپندارى است؛ اين گاهى اوقات خودش يكى از موانع تحقق آن چيز است. بايد برآورد و تقويم نسبت به كار و مشكلات كار، مطابق با واقع يا لااقل نزديك به واقع باشد. آسانپندارى هم مثل آسانگيرى و سهلانگارى است؛ آن هم يكى از موانع راه است. گريز از چالش هم يكى از ضعفهاى درونى ماست. به گريز از چالش، بغلط ميگويند عافيتطلبى."
سكانس پنجم، الزايمر از نوع رهبري رهبر معظم در اين قسمت فراموششان ميشود كه اساساً در ايران چرا انقلاب شد. فراموش ميكنند كه شعارهاي انقلاب چه بود و رژيم شاه چرا اينقدر منفور و پليد شد. فراموش ميكنند كه قرار بود عدل علي بر ايران حاكم شود. فراموش ميكنند كه قرار بود اسلام محمدي پياده شود، فراموش ميكنند كه قرار بود فساد اداري و مالي ريشه كن شود، قرار بود كه مسئولان بچه مسلمان باشند و دزدي نكنند، قرار بود شايسته سالاري باشد نه پارتي بازي و رانتخواري و امثال اين قرارها. خلاصه فراموشي رهبر هم مثل خودش، از نوع خيلي مرغوب است. توجيهاتي از اين سبك، آنچنان ناشيانه و كودكانه است كه حتي بچههاي دبستاني را به خنده مياندازد:
"بسيارى از اين
موارد و قضاياى مفاسد اقتصادى كه به طور مشخص گزارش شده
و براى ما گفته شده است، به
اين ترتيب بوده است كه آن مفسد اقتصادى براى پيشبرد كار خود
لازم دانسته در داخل
فلان دستگاه نفوذ كند و تعدادى از عناصرى را كه در آنجا كار
ميكنند، با خودش همراه
كند. خوب، آن عناصرى كه آنجا كار ميكنند، مردمان مؤمنى هستند؛
اما شيطانِ هوس،
زيادهطلبى و پول را به جان اينها مىاندازد، همه هم طاقت نمىآورند، مجذوب ميشوند،
ميلغزند؛ اين يكى از بزرگترين خطرات مفاسد اقتصادى است." در راستاي اين خودفراموشي عوامفريبانه، رهبر از مردم استمداد مي طلبد تا راهزنان جان و مالشان را حمايت كرده و آنها هم، با تمارض دچار آلزايمر نوع مزمن بشوند. "يك نفر يك كارى دارد، مسئوليتى را بر عهده گرفته، ديگران بايد كمك كنند تا كار را خوب انجام دهد. اگر ضعفى داشت، به او تذكر دهند؛ اما نگذارند او تضعيف شود. اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند"
سكانس ششم، هيچ انگاري حقايق در ايران اين سكانس بنده را به ياد آن پرنده اي مياندازد كه وقتي سرش را زير برف ميكرد، فكر ميكرد چون خودش جايي را نميبيند ديگران هم او را نمي بينند. رهبر عزيز، مثل آن پرنده ساده لوح، در امتداد درافشانيهايش، همه آنچه كه در رسانهها و مجامع بينالمللي در باره اوضاع نابسامان نظام ايران گفته ميشود را هيچانگاري كرده و دروغ و اهانت تلقي ميكند: "الان فرض بفرمائيد مسئولين كشور با توطئههاى گوناگون، با تهمتها، با بدگوئىها، با اهانتها و افتراهاى صريح مواجهند؛ مىبينيد ديگر توى اين مجموعهى عظيمِ ارتباطات بينالمللى و اين خبرها و رسانهها و نوشتارها و گفتارها، چقدر حرف زده ميشود. عليه اسلام جداگانه؛ يعنى عليه جمهورى اسلامى به خاطر اسلام، عليه جمهورى اسلامى به خاطر انقلاب؛ عليه جمهورى اسلامى به خاطر تك تك آرمانهاى نامطلوبِ از نظر استكبار؛ و عليه جمهورى اسلامى به خاطر بعضى از اشخاصى كه در جمهورى اسلامى هستند كه آنها نمىپسندندشان. يعنى عليه جمهورى اسلامى از طرق مختلف، به جهات مختلف اين تهاجمات هست. خوب، اينها مصيبت است، صبر كردنش هم آسان نيست. بعضى از سران و مسئولان دنيا كه ما آنها را از نزديك ديدهايم و از حالات بعضىشان شنيدهايم، هستند كه اينها گاهى يك زوايهى بسيار بازى پيدا ميكنند از اهداف و خط مستقيمى كه به خيال خودشان ترسيم كردند؛ فقط به خاطر همين مسائل و ملاحظات بينالمللى و اهانتهاى بينالمللى. تحمل اينها برايشان سخت است. پس اين هم صبر در مصيبت."
"عفو به
اصطلاح بينالملل ـ كه يك سازمان وابسته به محافل قدرتمند
دنياست ـ هر چند وقت يك بار،
براي تفنن هم كه شده، از تعداد اعدامها و
شكنجهها و كشتارها و
بگيروببندهاي ادعايي خود در ايران ليستي تهيه ميكند و
آماري را كه دشمنان ما ساختند
و پرداختند و دست آنها دادند، منتشر ميسازد.
اين، براي همين است كه
وقتي ملتهاي ديگر اين تبليغات را شنيدند، نسبت به
ملت ايران و حكومت اسلامي
دلسرد بشوند. اين هم راهي است كه از اول
انقلاب تاكنون انجام ميدهند." سكانس هفتم، اعلام جهاني ديكتاتوري اسلامي سپس نوبت به آشكارسازي ميرسد، آشكار سازي اينكه ديكتاوري ولايت فقيه گوشش به حرف هيچ احدي، اعم از ابرقدرت و كمقدرت و بيقدرتها در جهان بدهكار نيست، اما در عين حال به خود حق مي دهد كه در كار همه جهان مداخله كند. صدور تروريست به لبنان و فلسطين به نظرش نميآيد، اما اگر آمريكا عطسه كند اين را هم به خودش ميگيرد و آمريكا را متهم ميكند به اينكه مي خواسته به ايران سرماخوردگي منتقل کند.
"دفاع
غيورانهي امام عزيز از مسألهي ولايت و رهبري ـ كه بي گمان تصدي
رهبري به وسيلهي خود آن
بزرگوار، كمترين تأثيري در آن نداشت ـ ناشي از
درك و ايمان عميق به همين
حقيقت بود و امروز اينجانب به پيروي از آن
بزرگوار، با همهي وجود و توان
از اين اصل و لوازم آن دفاع خواهم كرد و به
كمك الهي، به تكليف خود در
همهي موارد عمل خواهم كرد. خدشه در التزام به
ولايت فقيه و تبعيت از
رهبري، خدشه در كليهي نظام اسلامي است و اينجانب
اين را از هيچ كس و هيچ
دسته و گروهي تحمل نخواهم كرد. البته امروز
بحمدالله و توفيقه، كليهي
آحاد و گروههاي خط امام، ملتزم به ولايت فقيه و
تبعيت از رهبري ميباشند و
اميد است كه زمينه براي
رمي افراد و گروهها به
عدم التزام به آن، هرگز
فراهم نگردد." "اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بينالمللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيهى زن مدعى هستيم؛ در قضيهى حقوق بشر مدعى هستيم؛ در قضاياى حقوق اساسى انسانها مدعى هستيم. ما مدعى اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويى نيستيم. چرا بايد سوال بكنند تا كسى مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بىجا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيهى خوبى است؛ روحيهى انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند."
"داد مىكشند كه «انتخابات آزاد نيست!» آزادى انتخابات به چيست؟ آزادى انتخابات اين است كه اجازه بدهند كسانى كه مىخواهند مملكت را دو دستى به دشمن تسليم كنند، وارد مجلس شوراى اسلامى شوند؟! آزادى اين است؟! انتخابات آزاد، انتخاباتى است كه مردم با خيال راحت، همان كسى را كه مىشناسند و مىدانند و اطمينان پيدا مىكنند كه در خدمت آنهاست، به مجلس بفرستند. دستگاههاى امين اين كشور، رأى مردم را مىخوانند و نمايندگان به مجلس مىروند. دستگاهها امينند. من در نماز جمعه هم گفتم؛ الان هم مىگويم: من به دستگاههاى مباشر كار انتخابات اطمينان دارم. بعضى بيهوده اعتراض نكنند. شوراى محترم نگهبان مورد اعتماد كامل ماست. وزارت كشور مورد اعتماد كامل ماست."
سكانس هشتم، مقصرنمايي و سياهنمايي آمريكا و اسرائيل و انگليس و فرانسه و آلمان و ... اين يكي از مزورانهترين سياستهاي نظام ايران است، چون چند بعدي است. اول اينكه ميگويد اينكه هر كار خوبي كه ما در اين سي سال كرده ايم اگر به نتيجه نرسيده تقصير آمريكاست. اگر مفاسد اقتصادي هست تقصير آمريكاست، چون مفسدان اقتصادي را آمريكا تحريك ميكنند. اگر بعضي مسئولان نظام دزد از آب در ميآيند، تقصير آمريكاست چون ميخواهند به دستور آمريكا آبروي نظام را ببرند. اگر هيچ كس كارش را بلد نيست، تقصير آمريكاست چون آمريكا و غرب دشمن ما هستند و نميتوانيم برويم از آنها ياد بگيريم. اگر روحانيت بلد نيست معنويت جامعه را بالا ببرد، تقصير آمريكاست كه عرفانهاي دروغينش را به ايران صادر ميكند. اگر روشنفكران و دگرانديشان با نظام مخالفت ميكنند، تقصير آمريكاست چون به تحريك آمريكا اين كارها را ميكنند. اگر فساد و اعتياد در ايران چند برابر شده، تقصير آمريكاست كه ميخواهد جوانان ما را از راه به در كند تا ايران را بدبخت كند. اگر زنان حقوقشان را ميخواهند، تقصير آمريكاست كه زنانش را آزاد گذاشته تا بقيه زنان دنيا هم از آنها ياد بگيرند. اگر دانشجويان ايران صدايشان در آمده، تقصير آمريكاست چون نفوذيهاي آمريكا و غرب زدهها وارد دانشگاه شدهاند و بقيه را بر عليه نظام تحريك ميكنند و اگر ...
"من از شهرستانها خبر دارم. از شهرهاى مختلف كشور خبر دارم. خبرهاى آنچنانى رابه ما مىدهند. روز و شبى نيست كه ما، از اينگونه خبرها نشنويم. اين كارها را چه كسى مىكند؟ دشمن! جوان، دچار شهوترانى مىشود و ايمان خودش را از دست مىدهد. در اوايل كار، حتى همان جوان گريه مىكند؛ امّا بتدريج او را همينطور مىبرند. بچه مدرسهايهاى ما را، دبيرستانيهاى ما را، حتى بچههاى مدارس راهنمايى ما را، همينطور فاسد مىكنند. افرادى را پيدا مىكنند كه مواد مخدّر و عكسهاى ناجور به مدرسه مىبرند."
"بسياري از
مشكلات، مشكلاتي است كه دشمن بر ما تحميل كرده و با
دست او در كشور مشكل به وجود
آمده است. اينطور نيست كه ما به خودي خود،
مشكل داشته باشيم. دشمنان
خارج از اين مرزها ـ نه دشمنان حقيري كه احيانا
در داخل هستند ـ با محاصرهي
اقتصادي و فشار و تحميل جنگ و با بسياري از
كارهاي ديگر، مشكلات را
سازماندهي ميكنند." دوم اينكه، راه را باز ميكند تا به هر كس كه در برابر شعارهاي تحقق نيافته و دروغهاي روزمره نظام به مردم و به جنايتها و به مفاسد فعلي نظام ايران اعتراضي داشته باشد، انگ اقدام بر عليه نظام و امنيت ملي بزند. هر كس را كه از همسفرگي با رهبران نظام خسته يا پشيمان شود، به بهانه ارتباط با آمريكا محكوم كند و انگ دشمن ملت به او بزند. هر روشنفكري را به غرب زدگي محكوم كند و هر انسان آزاده و آزاديخواهي را به جرم خط گرفتن و پشتيباني شدن توسط آمريكا به محبس بیندازد. " همهى كسانى كه به نحوى از انقلاب يا از هدفهاى انقلاب متضرر ميشدند، اينها جلوى انقلاب ايستادند. از امنيت يك عدهاى متضرر ميشوند، از عدالت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى حاكميت طاغوت يك عدهاى متضرر ميشوند، از نفى سلطهى بيگانه يك جماعتى متضرر ميشوند، از نفى استبداد يك عدهاى متضرر ميشوند. اينها را شما ميدانيد؛ توضيح لازم ندارد. كىها از عدالت يا از استقلال يا از آزادى و امثال اينها متضرر ميشوند؟ اينها همه در مقابل انقلاب صف كشيدهاند. تا الان هم اين صفكشى ادامه دارد. " "هر كس ملت را به تفرقه دعوت كند، هر كس سعى كند ميان ملت و مسئولان كشور فاصله بيندازد، هر كس بر طبل اختلافات بكوبد، كارى بر خلاف مصلحت اين كشور و اين ملت انجام داده است؛ هر كى ميخواهد باشد. "
سوم اينكه، نظام از پاسخگويي به ملت و جهان در قبال كاستيها و كجيها بينياز ميشود. هيچ تقصيري را به گردن نميگيرد و خود را در هاله توهمي قداست ناشي از رياست غير مستقيم امام زمان در ايران، ميپيچاند و به وسيله آن يك حوزه استحفاظي آسيبناپذير گرداگرد خود ميكشد.
چهارم اينكه با برشمردن اين همه توطئه و دسيسه و فشار خارجيها بر ايران، در يك خودسنجي يك طرفه، خود را مورد تقدير و تمجيد هم قرار ميدهد و بر خود ميبالد كه هنوز هم نظام سر جايش استوار است و آب از آبش تكان نخورده. "شما نگاه كنيد آثار ادبى قرن نوزدهم فرانسه را كه در آخر قرن هيجدهم انقلاب كبير فرانسه انجام گرفته. در اوائل قرن نوزدهم ناپلئون سر كار آمده، آنوقت شما آثار ادبى اواسط قرن يعنى مثلاً 1830، 1840 را كه زياد هم هست؛ هم شعر، هم رمان، نگاه كنيد، خواهيد ديد كه آنها بعد از سى سال از پيروزى انقلابشان در چه وضعى بودند؛ يك استبداد مطلق، يك فساد مطلق، يك تبعيض طبقاتى بسيار وحشتانگيز آنوقت وجود داشته؛ با اينكه آنجا هم شعار عدالت بود، شعار مساوات بود، شعار نفى استبداد بود."
سکانس نهم: پر رنگ كردن مسئله فلسطين، برای كمرنگ كردن مسائل داخلي يك استراتژي و هنر سيساله ولايت فقيه در ايران، اين است كه براي كماهميت نشان دادن نارضايتيهاي داخلي كه اكثراً اقشار متوسط هم در آن هستند، مسئله را به ناكجا آباد فلسطين و اسرائيل پرتاب ميكند. مسئله فلسطين و هياهوهايي كه در رابطه با آن هر روز به راه مياندازند از يك سو به منظور انحراف توجه مردم ايران از فلاكتهاي داخلي و از سوي ديگر، براي توجيه حمايتهاي مالي و غيرمالي (تروريستي) از فلسطين است. "آنچه كه در عرصهى منطقهى ما امروز مسئلهى اساسى است، باز همان مسئلهى قديمىِ فلسطين است. مسئلهى فلسطين، بسيار مسئلهى اساسى و مهمى است."
سکانس دهم: سواستفاده از دين بر عليه دموكراسي و حقوق بشر پس زمينه اين فيلمنامههاي تكراري سي ساله، سوءاستفاده از دين و اعتقادات ديني مردم است. اسلام هميشه در صحنه است تا به موقع و سر بزنگاه براي توجيه اعمال و افعال و رفتار ضدبشري، ضد مردمي و ضد دموكراسي به ميدان بيايد و همه چيز به گردن اسلام انداخته شود: "يك مسئله اين است كه در اقدامهاى خودمان، تصميمهاى خودمان، رضايت مردم را كه در نظر ميگيريم، چيز خوبى هست؛ اما اينجور نباشد كه يك جائى رضايت مردم، خوشايند مردم را در نظر بگيريم، اما رضايت خدا را در نظر نگيريم. اگر يك جائى عملى را بايد انجام بدهيد كه اگر انجام داديد، خوشايند مردم نيست، ولى شرعاً واجب است، انجام بدهيد. يا يك كارى را بايد نكنيد؛ به حسب موازين شرعى و عقلائى و كارشناسى درست، اما مردم خوشايندشان اين است كه شما اين كار را بكنيد. اينجا بايد كدام را انتخاب كنيد؟ اينجا بايستى آن چيزى را كه تكليف هست، انتخاب كرد. رضايت مردم، قناعت مردم، خدمت به مردم، چيزِ بسيار باارزشى است؛ اما تا آن وقتى كه خوشايند مردم، معارضِ با تكليف نشود."
سکانس یازدهم: خودانتسابي به خدا و پیغمبر مهمترين استفادهاي كه نظام ايران و در رأس آن رهبري از باورهاي ديني انجام مي دهد، انتساب نظام ايران به اسلام و به امام زمان است. اين حربهاي است تا اقشار مياني و متوسط جامعه در خوشباوري و اعتماد كوركورانهشان به روحانيت، سرنوشتشان را به دست متوليان مذهبي بسپارند.
"متقابلاً سنت الهى هم اين است كه اگر حركت نبوى، حركت الهى كه مصداقش انقلاب اسلامى است، به كار خود ادامه بدهد و دنبالگيرى كند، بر همهى اين موانع فائق خواهد آمد؛ اين هم سنت الهى است. در سورهى مباركهى فتح آمده است: «و لو قاتلكم الّذين كفروا لولّوا الادبار ثمّ لايجدون ولىّ و لا نصيرا. سنّة اللَّه الّتى قد خلت من قبل و لن تجد لسنّة اللَّه تبديلا»؛ اگر بايستيد، اگر استقامت كنيد، اگر هدف را گم نكنيد، اگر تلاش را متوقف نكنيد، بدون ترديد غلبه در اين عرصه با شماست. حاصل حرف من همين است با شما جوانان عزيز".
سکانس دوازدهم: بياعتنايي آشكار و دهن كجي به منتقدان داخلي نظام در حالي كه زندانهاي سياسي انباشته از فعالان حقوق بشري، كارگري، دانشجويي و زنان و رهبران اقليتهاي قومي و مذهبي است، رهبر در وهله اول همه اين تحركات را انكار كرده و نشنيده ميگيرد.
"خدا را شكر ميكنيم كه فضاى كشور ما بر اثر نظام اسلامى، فضاى آزادى است؛ فضاى بازى است؛ مردم فرصت دارند، ميتوانند حرفشان را بزنند، نخبگان هم ميتوانند حرف بزنند. مردم هم استماع ميكنند، ميشنوند و حرفها را با يكديگر مقايسه ميكنند و آنچه كه به نظرشان حق است، ميپذيرند و قبول ميكنند" "شما ببينيد با اقليتهاى مسلمان در كشورهاى مدعىِ آزادانديشى، امروز چگونه رفتار ميكنند. اين را مقايسه كنيد با رفتار اسلام در دورانهاى مختلف با اقليتهائى كه در كشورهاى اسلامى وجود داشتند. در فتوحاتى كه در زمان خلفاى راشدين انجام گرفت، به هر نقطهاى كه مسلمانها رفتند - در بعد از مرحلهى جنگ - در مرحلهى حاكميت رفتارشان با غير مسلمانها، رفتار مهربانانهاى بود. در همين منطقهى روم شرقىِ آن روز، كه امروز مجموعهاى از كشورهاى اسلامى را تشكيل ميدهند، عدهاى يهودى زندگى ميكردند - اين را در تواريخ ذكر كردهاند - كه وقتى مسلمانها رفتند، آنها قسم خوردند، گفتند: «والتّوراة»؛ قسم به تورات، «لعدلكم أحبّ إلينا ممّا مضى علينا»؛ به اين مضمون. عدالت مسلمين را ستودند. امروز هم در كشورهاى اسلامى شما مىبينيد؛ در كشور ما يهوديها، مسيحيها، زردشتيها آزادنه زندگى ميكنند، نماينده به مجلس ميفرستند، مراسم عبادى خودشان را انجام ميدهند؛ در كشورهاى ديگر هم همينجور. اين اسلام است. رفتار اسلام با اقليتها را مقايسه كنيد با رفتار امروز متمدنين به ظاهر طرفدار حقوق بشر با اقليتهاى مذهبى كشورهاشان، با مسلمانها به طور خاص.
و سپس بي اعتنايي خود به آنها و تحقير و تخفيف اين حركت ها را با صداي بلند جار ميزند و همه اينها را ناشي از تحريكات همان دشمن همه فن حريف، كه شبانه روز مشغول توطئه براي ايران است قلمداد ميكند. "همين جامعهى كارگرى شما، ما اطلاع داريم كه در برهههائى از زمان تحريكات گوناگونى ميشد كه بلكه بتوانند اين جامعه را يك جورى مشوش كنند. افراد جامعه - افراد عادى جامعه، افراد جامعهى كارگرى - با هوشيارى، مطلب دستشان بود؛ تسليم نشدند، تحريك نشدند. اين، هوشيارى ملت ايران است. اين، جزو بزرگترين نعمتهاى خداست."
سکانس سیزدهم: بايد و نبايدهاي بدون پشتوانه استفاده زياد از كلمه "بايد" از شاخصههاي حرف زدن خامنهاي است. براي نمونه رهبر معظم انقلاب در يك سخنراني كوتاه چهل بار از كلمه "بايد" استفاده كرده است. استفاده زياد از اين كلمه آمرانه به چند دليل است. يكي اينكه ايشان معمولاً از يادشان ميرود كه رهبرند و كارشان موعظه نيست، بلكه راهبرد و راهبری مردم است. دوم اينكه، همانطور كه با حلوا حلوا کردن، دهان هيچ كس شيرين نميشود، با هزار تا از اين "بايد، بايدها" هم آب از آب تكان نميخورد. سوم اينكه اساساً حداقل وظيفه كسي كه عنوان "رهبر" را دارد اين است كه "بايد"هاي موجود را به منصه ظهور برساند، نه آنكه بايدهاي جديدي خلق كند كه زمينه اعتقادي، فرهنگي و اجرايي آن از قبل موجود نيست. "اين چيزى است كه بايد دائماً در ذهن ما باشد". "اين دائم بايد در نظر ما باشد" . "اين كارها را بايد استمرار دهيم" . "اين احساس بايد در مردم به وجود بيايد". "اين حالت بايد در جامعهى اسلامى به وجود بيايد". "از اين ظرفيتها بايد استفاده شود. بايد با اين مقابله شود. اين حالت بايد به وجود بيايد." ...
و اما عیبها و هنرهای مبدع اصل ولایت، آموزگار و راهنمای خامنه ای؛ خمینی کبیر!
خميني تجسم افراطيگري در اولين نظر و نگاه به فرهنگ كلامي خميني انواع افراط جلب توجه ميكند. اسلامگرايي افراطي، آمريكا ستيزي افراطي، ضديتهاي افراطي با همه آراء و عقايد دگرانديشانه و خود دگرانديشان، فرامين و دستورات افراطي. در كنار اين همه افراط، لحن و حالت و فضاي كلام خميني از خويشتنباوري بيبديلي اشباع بود كه يادآور گفتمانهاي ديكتاتوري در طول تاريخ است.
کلاهبرداری از خدا و پيامبر و ائمه مهمترين و بارزترين تحولي كه خميني در ايران به ميراث گذاشت وارد كردن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي ايران است. خميني به خود اجازه داد كه به عنوان اولين مجتهد اسلامي از اصلي حرف بزند كه قبلاً توسط هيچيك از سردمداران شيعه در هيچ جاي جهان اسلام ابراز نشده بود. شكي در اين نيست كه خميني با اين فتوا، مشروعيت ديكتاتوري آخوندي در ايران را دنبال ميكرد و بالاخره هم توانست اين اصل را در قانون اساسي ايران بر مردم تحميل كند. فاجعهآميزتر اينكه خميني ولي فقيه را در رديف مردان مقدس و معصوم قرار داد و مشروعيت آن را به مشروعيت ولايت پيامبر اسلام و ائمه متصل ساخت تا هر گونه اعتراضي به اين اصل، هم رديف مخالفت با خدا و پيامبر قرار گيرد و بدين طريق صداي همه مخالفان حكومت ديني خاموش شود. او در باره ولايت فقيه گفته است: "من یک نفر آدمی هستم که از طرف شارع مقدس ولایت دارم."
"مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام
است." " فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي، سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبير موكول به آنان است."، "مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت با اسلام است" "اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ولایتی را كه پیامبر در امر اداره جامعه داشت دارا میباشد، و بر همهی مردم لازم است كه از او اطاعت كنند."، "اين توهم كه اختيارات حكومتي رسول اكرم(ص) بيشتر از حضرت امير(ع) بود يا اختيارات حكومتي حضرت امير(ع) بيش از فقيه است، باطل و غلط است."
خودتوجیهی با استفاده از پسوند مبهم و تعريف نشده"اسلامي": محيلانهترين كار خميني استفاده دست و دل بازانه از پسوند "اسلامي" در كلام و گفتارش بود. در مذهب شيعه، برداشتها و سليقهها و به اصطلاح اجتهادهاي گوناگون، موجب اختلاف نظرهاي بسياري است. با اين همه تنوع و برداشت، اسلامِ خميني تعريف نشده و استاندار نشده بود و تا زنده بود معلوم نشد آن اسلامي كه او از آن دم ميزد و بخصوص اسلامِ علي چه بود و چگونه بود. خميني هر رأي و عقيدهاي كه ابراز ميداشت يك پسوند "اسلامي”به آن چاشني ميكرد، تا ديگران را وادار به تمكين از خود كند. اين اسلامي شدن و اسلامي بودن كم كم در اذهان اين معني را يافت: "آنطور كه خميني ميخواهد". مشكل در اينجا است كه مدينه فاضله اسلامي خميني كه در حرف آن را ميپرستيد، نه توسط او و نه توسط هيچيك از ميراث داران او بر ملت ايران آشكار نشد. ايران بعد از انقلاب و ايران قبل از انقلاب از هيچ نظر به جز شعارهاي پر سر و صدايي كه از دهان افراطيون پيشتاز خارج ميشد، تغييري نكرد و بلكه دچار پسروي آشكاري هم شد. اگر اسلامي كه خميني آن را فرياد ميزد، هماني بود كه او و اخلافش به ايران نشان دادند عجيب نيست كه بعد از انقلاب ايران، مردم جهان از حتي از شنیدن نام اسلام هم به وحشت ميافتند.
مقصر نمایی آمریکا و مظلوم نمایی نظام آخوندی اين استراتژي كه خامنه اي هم به خوبي و با مهارت تمام آن را دنبال كرد براي جا خالي دادن از انتقادات شدیدی بود كه در همان دهه اول بعد از نقلاب، به عملكرد نظام وارد شد. خميني راه را باز كرد كه اگر تا ابد، ايران به سر و سامان نرسيد قادر باشد همه مشكلات برخواسته از نظام ناكارآمد ديكتاتوري آخوندي را، به توطئهها و دسايس آمريكا و دوستان آمريكا بر عليه ايران منتنسب كند و هيچ مسئوليتي را در قبال فلاكتي كه نصيب ايران ساخته نپذيرد. در حال حاضر خامنهاي هم از اين روش براي توجيه مفاسد موجود در پيكر نظام و عدم تحقق شعارها و وعدههاي بالا بلند انقلاب، به خوبي بهره ميبرد. برای نمونه: "مهمترين و درد آورترين مساله اي كه ملت هاي اسلامي و غير اسلامي كشورهاي تحت سلطه با آن مواجه است موضوع آمريكاست . دولت آمريكا به عنوان قدرتمند ترين كشورهاي جهان براي بيشتر بلعيدن ذخاير مادي كشورهاي تحت سلطه از هيچ كوششي فروگذار نمي كند. آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است".
قربانی کردن معنا و مفاهیم واژه ها ،در مسلخ قدرت طلبی استفاده از واژههاي كلي و تعريف نشده در سطح اجرايي، از شاخصههاي سخنوري خميني بود. با اين روش ميتوان به سادگي در هر زمان بنا بر مقتضيات و مصالح شخصي، از تئوريها و فرضيه هاي ثابت، نتايج متضادي گرفت. بارزترين اين تناقض گويي در گفتار خميني، به مسئله آزادي بيان و آزادي احزاب مربوط ميشد. او كه داعيهدار آزادي خواهي در رژيم شاه بود، بعد از به قدرت رسيدن روحانيت، در جايگاه مرتفعتري از ديكتاتوري قرار گرفته و احكامي مستبدانهتر از احكام رژيم شاه در منع آزاديهاي فردي و سياسي صادر كرد و همه را هم مستند به اسلام و برداشتي كه او از دموكراسي اسلامي داشت كرد. خميني وجود مطبوعات آزاد را از شاخصهاى ممالك متمدن آن به شمار مىآورد: “مملكت متمدن آن است كه آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقايد و راءيشان.» وقتي پاي انتقاد از رژيم شاه به ميان ميآيد و مطلوب خميني اين است كه مطبوعات بتوانند از رژيم و مسئولان و سياستهاى آن انتقاد كنند و كسى آنان را وادار به سكوت و سانسور ننمايد، ميگويد: “شما بنشينيد به اين قانون اساسى عمل كنيد. قانون اساسى مطبوعات را آزاد كرده است; شما آزاد مىكنيد؟ ! ما مرتجعيم كه مىگوييم بگذاريد به قانون اساسى عمل بشود، بگذاريد مطبوعات آزاد باشد. . . » و نيز “ما حرفمان اين است كه آقا به قانون اساسى عمل كنيد; مطبوعات آزادند; قلم آزاد است; بگذاريد بنويسند مطالب را. » در همان زمان و در شرايطي متفاوت، نظر معكوسي در باره آزادي مطبوعات مي دهد. اين در جايي است كه رژيم شاه، روحانيت را از ابراز نظرات خود محروم كرده بود: “چرا اين مطبوعات را آزاد مىگذارند؟ چرا نسبت ناجوانمردانه و ناروا مىدهند؟ اگر روحانيتبرود، مملكت پشتوانه ندارد. چرا اين مطبوعات اين قدر آزاد است؟ » با مقايسه اين عبارات با هم، روشن ميشود كه منظور خميني از آزادي، محقق شدن خواستههاي اوست، زيرا از يك سو منع آزادي بيان را براي مخالفان روحانيت از شاه طلب ميكند و از سوي ديگر آزادي بيان را براي روحانيون درخواست ميكند. به عبارت ديگر آزادي در فرهنگ خميني، مترادف استبداد آخوندي است. نشانه آشكار اين تفكر، زماني واضحتر ميشود كه انقلاب به تغيير نظام منجر شد. ديدگاه خميني اين بار در موضع يك رهبر مستبد، نمود آشكار كلامي پيدا كرد: “بايد همه بدانيم كه آزادى به شكل غربى كه آن موجب تباهى جوانان و دختران و پسران مىشود، از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومى و مصالح كشور حرام است. و بر همه ما و مسلمانان، جلوگيرى از آنها واجب است و از آزادى مخرب بايد جلوگيرى شود.» بر اساس اين اظهارات ضد و نقيض در باره آزادي، مشخص ميشود اين واژه و كلمات مشابه آن؛ كه جزو اساسيترين مطالبات مردم از يك نظام دموكراسي هستند، بار معنايي خود را از منظور و مقصود گوينده به دست ميآورند. با مقايسه اين عبارات ديده ميشود كه"آزادي بيان”در هر مقطع زماني بر اساس خواستهها و مقاصد خميني معنايي ديگرگون پيدا كرده است. انگار خميني به استقلال معنايي هر واژه در فرهنگ واژگان مربوط به آن بياعتناست و در اينجا هم راه افراط را در پيش گرفته است. قرباني شدن معنا و مفهوم واژهها به اين شكل در كلام خميني نابعهوار تكرار شده است.
گریز به کوچه علی چپ، برای فرار از حقایق زماني كه يك خبرنگار خارجي از خميني در باره مفهوم آزادي ميپرسد، او كه مي دانسته منظور خبرنگار به آزادي هاي سياسي برمي گردد، با تجاهل، پاسخي اين چنين به خبرنگار مذكور ميدهد: "آزادي يك مسئلهاي نيست كه تعريف داشته باشد. مردم عقيدهشان آزاد است. كسي الزامشان نمي كند كه شما بايد حتماً اين عقيده را داشته باشيد. كسي الزام به شما نميكند كه حتماً بايد اين راه را برويد. كسي الزام به شما نميكند كه بايد اين را انتخاب كني. كسي الزامتان نمي كند كه در كجا مسكن داشته باشي، يا در آنجا چه شغلي را انتخاب كني. آزادي يك چيز واضحي است." بدين طريق خميني در زمان طرح اين سؤال كه چند ماه پس از پيروزي انقلاب است، عملاً هيچ پاسخي به سؤال خبرنگار مذكور نمي دهد و ابراز نميكند كه با آزادي بيان و ابراز عقيده موافق است يا مخالف. البته بعدها به وضوح نظرات دگمانديشانه خود در اين خصوص را بيان ميكند که در ادامه به آنها اشاره می شود.
تخریب و سرکوب همه جانبه اصحاب واقعی انقلاب خميني بعد از تکیه زدن بر مسند قدرت، تمام كساني را که نقشي در پيروزي انقلاب ايران داشتند؛ از جمله مجاهدین خلق، نهضت آزادی، ملی گرایان و چپ ها، يكسره وابسته به امپرياليسم، ملحد، ضد دين يا منافق ، قانون شكن، آشوب طلب و ... معرفي كرد. اين از بارزترين رفتارهاي ديكتاتورمنشانه است كه در اكثر نظامهاي ديكتاتوري ديده ميشود. هر كس تحت هر ايدئولوژي سياسي كه شالوده حاكميتش را ميسازد، خود را محق ميداند كه به سركوب ناراضیان بپردازد. خميني هم براي به كارگيري اين ترفند، نخست ملت را در موضع روحانيت و ملاها قرار ميدهد، سپس خود به نمايندگي از طرف ملت به تخطئه مخالفان و ناراضيان ميپردازد. در باره نهضت آزادي ميگويد: "نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است نهضت به اصطلاع آزادي چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ، مي گردند ، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند. " در باره مجاهدين خلق ميگويد: "اين دزدهايي كه طرفداري آنها را آمريكا مي كند و اعلام مي كند كه بايد آمريكا طرفدار اين منافقين باشد ، اينها را انشاءلله به زودي شرشان از ايران كنده بشود و هيچ اينها قابل ذكر نيستند". در باره ملي گراها ميگويد: "آنهايي كه مي گويند ما مليت را مي خواهيم احيا بكنيم ، آنها مقابل اسلام ايستاده اند . اسلام آمده است كه اين حرف هاي نامربوط را از بين ببرد . افراد ملي به درد ما نمي خورند . افراد مسلم به درد ما مي خورند . اسلام با مليت مخالف است . معني مليت اين است ما ملت را مي خواهيم و مليت را مي خواهيم و اسلام را نمي خواهيم". "من به صراحت مي گويم ملي گراها اگر بودند به راحتي در مشكلات و سختي ها و تنگناها دست سازش به طرف دشمنان دراز مي كردند و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمره سياسي برهانند همه كاسه هاي صبر و مقاومت را يك جا مي شكنند و به همه ميثاق ها و تعهدات ملي و ميهني ادعاي خود پشت پا مي زند". در باره جبهه ملي ميگويد: "لكن بسيار غفلت مي خواهد و بسيار ساده انديشي مي خواهد كه اين گروه هايي كه با هم ائتلاف كردند و اين جبهه ملي كه بر ضد اسلام مي خواهد راهپيمايي راه بيندازد و مسلمانان هم بنشينند تماشا كنند" در باره چپها ميگويد: "در اينجا نيز يك دسته با كج فهميها و بي اطلاعي از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهي با تمسك به بعضي آيات با جملات نهج البلاغه اسلام را موافق با مكتب هاي انحرافي ماركس و امثال او معرفي نموده اند و توجه به ساير آيات و فقرات نهج البلاغه ننموده سرخود ، به فهم قاصر خود ، به پاخاسته و مذهب اشتراكي را تعقيب مي كنند" در باره جريان روشنفكري ميگويد: "اگر ما ترتيبي اصولي در دانشگاه ها داشتيم ، هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهياي نداشتيم كه در بحراني ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگي با خودشان باشند و از مردم ديده باشند و از آنچه كه بر مردم مي گذرد چنان آسان گذرند كه گويي در ايران نيستند . تمام عقب ماندگي هاي ما به خاطر عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايران بود و متاسفانه هم اكنون هم هست".
برچسب زدن و متهم کردن با واژههاي امنیتی (ضديت و توطئه و خيانت...) واژههاي تعريف نشدهاي مثل "ضديت”در فرهنگ واژگان استبداد آخونديسم جايگاهي ويژه دارد. استفاده از اين قبيل واژهها به طور كلي و در هر نوع نظام استبدادي خطرناك است و ميتوان دودمان ملتي را با آنها بر باد داد چون هر جا كه لازم باشد بر اساس سليقه ها و بر اساس خواستههاي حاكم وقت، قابل تفسير و تأويل هستند و فلسلفه استفاده از آنها هم در اين است كه براي حاكمان، در برخورد و سركوب مخالفانشان گشاده دستي به ارمغان ميآورند. عدم صراحت در معني، تعريف شده نبودن، عدم وجود مصاديق معين و عيني از ديگر دلايل استفاده از اين دست واژهها براي خميني و نظام جمهوري اسلامي است. كلمات توطئه، خيانت، خرابكاري و اقدام بر عليه نظام، واژههاي مترادف "ضديت" هستند كه خميني براي منع آزادي بيان و فعاليتهاي سياسي از آن بهره گرفت. خميني با برچسبسازي از اين واژهها براي ناراضيان و مخالفان نظام؛، خائن تلقي كردن آنها، متهم كردنشان به اقدام عليه نظام، مرتد اعلام نمودن آنها، اتهام خرابكاري و توطئه بر آنها زدن و ... هزاران تن را محكوم به اعدام و حبس و محروميت از فعاليتهاي اجتماعي و سياسي نمود و توانست از اين طريق اختناق آخوندي نظام را نهادينه كند. صدور فرمان قتل عام چندين هزار تن از زندانيان سياسي در سال 67 توسط خميني يكي از بارزترين اين فجايع در تاريخ نظام اسلامي است. "احزاب، گروه ها، جمعيتهاى سياسى و مذهبى آزادند مادامى كه اعمال شان برضد جمهورى اسلامى و اسلام و نقض حاكميت ملت و نقض مليت و كشور نباشد". "آزادى به همه كس تا آن جا كه به ضرر ملت ايران نباشد، داده خواهد شد و هيچ گونه اختناق براى مردم نخواهد بود. “ "در جمهورى اسلامى، هر فردى از حق آزادى عقيده و بيان برخوردار خواهد بود ولكن هيچ فرد يا گروه وابسته به قدرتهاى خارجى را اجازه خيانت نمىدهيم". “همه مطبوعات آزادند, مگر اين كه مقالات مضر به حال كشور باشد". “اگر چنانچه مضر به حال ملت نباشد، بيان همه چيز آزاد است. چيزهايى آزاد نيست كه مضر به حال ملت ما باشد". “آزادى آراء در اسلام از اول بوده است. در زمان ائمه ما عليهم السلام ; بلكه در زمان خود پيغمبر(ص) آزاد بود، حرفهايشان را مىزدند. حجت ما داريم... كسى كه حجت دارد، از آزادى بيان نمىترسد; لكن توطئه را اجازه نمىدهيم". “در حكومت اسلامى، همه افراد داراى آزادى در هر گونه عقيدهاى هستند وليكن آزادى خرابكارى را ندارند". "از جمله چيزهايي كه محتمل است توطئه باشد براي تضعيف دولت اسلامي ، مطالبي است كه در بين ملت پخش مي شود و درر رسانه ها تعقيب مي شود و از دولت انتقادهاي غير صحيح مي شود و كوشش مي شود دولت را در نظر مردم بد جلوه دهند". “جمهورى اسلامى از اول كه پيروز شد، آزادى را به طور مطلق به همه طوايف داد. نه تنها هيچ روزنامهاى تعطيل نشد; بلكه هر گروه و حزبى به كارهاى خود مشغول بودند و بعضى از گروهها كه ناشناخته بودند، از طرف دولت به كار گمارده شدند. ليكن به تدريج فهميده شد كه اينها يا توطئهگرند يا جاسوسى مىكنند. از طرف ديگر نمىشد كه انقلاب را رها كنيم. نه اسلام اجازه مىداد و نه عقل كه يك دسته از عنوان دولت يا غير دولتبراى سرنگونى جمهورى اسلامى سوءاستفاده نموده يا جاسوسى كنند و ما ساكتباشيم".
کشیدن چتر حمایتی اسلام، بر سر نظام دیکتاتوری و مخالفت علني با دموكراسي در باور خميني از اسلام؛ یعنی همان اسلامی كه تنها خودش آن را به عنوان يك حاكميت تام و تمام ميپذيرفت، دموكراسي واژهاي ناقص بود كه برداشت هاي موجود از آن متناقض مينمود. او مدعي بود كه اسلام در دل خود كاملترين معنا از دموكراسي را دارد، اما اين موضوع عملاً به هيچ عنوان در ايران متجلي نشد و فقط در حوزه تخيل و توهم خميني جولان داد، چرا كه حوادث بعدي نشان داد كه قوانين مصوب رژيم آخوندي، از همه طرف و از همه جهت دست مردم را در تعيين سرنوشت و انتخاب راه خود بسته است. واگذاري اختيارات بيشمار به ولايت فقيه در اداره كشور، تشكيل مجلس تشخيص مصلحت نظام و شوراي نگهبان و منع تشكيل جوامع مدني، از نشانههاي بيشمار اين حقيقت تلخ است. خميني معتقد بود: "اين كلمه موكراسي يك مفهوم مبيني ندارد. ارسطو يك جور معني كرده است، شوروي يك جور معني كرده، سرمايه دارها يك جور معني كرده و ما در قانون اساسيمان نمي توانيم يك لفظ مبهمي كه هر كس براي خودش يك معني كرده است آن را بگذاريم." "ما دمكرانيك سرمان نمىشود; براى اينكه دمكراتيك در عالم، معانى مختلفى دارد". زماني كه پسوند اسلامي را براي جمهوري انتخاب ميكند، معتقد است كه اسلام واژه اي تعريف شده است كه وقتي در پسوند جمهوري بيايد و تشكيل "جمهوري اسلامي را بدهد"، برآورنده كليه حقوق ملت در قبال دولت و نظام خواهد بود!!! "به جاي آن (دموكراسي) اسلام را گذاشتيم كه اسلام معين ميكند حد وسط چيست".
مصلحت نظام در برابر مصلحت مردم! واژه مصلحت كه جزو اركان حياتي نظام است و به تشكيل مجلسي تحت عنوان" مجلس تشخيص مصلحت نظام" منجر شد، نقض صريح و وقيحانه قانون و قانونمداري در ايران است. اين كاملاً واضح است كه چيزي ممكن است به مصلحت عدهاي باشد و درست در همان زمان بر خلاف مصلحت عده اي ديگر باشد. كاربرد اين واژه در حوزه هاي فردي و شخصي مي تواند قابل قبول باشد، زيرا تبعات مصلحتانديشي يك نفر براي خودش نهايتاً تصميمات و سرنوشت فردي او را تحتالشعاع قرار مي دهد، ولي وقتي از اين واژه براي تصميمگيري در حوزه نظام استفاده و به ساختار و كاركردهاي سياسي وارد ميشود، ميتواند همه قوانين، حتي قانون اساسي را نقض كند و بنابراين نه تنها نقض دموكراسي است، كه نقض حق حاكميت ملت بر سرنوشت خود نيز هست. بدين روي است كه ديكتاتوري ايران، چهره خود را در پشت واژهاي پنهان ميكند كه در ظاهر نشانگر انعطاف و نرمي در برخورد با رخدادها و شرايط متغير سياسي – اجتماعي است، اما در اصل هدفش حفظ حاكميت آخوندي بر ايران است. “حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند".
"امام معصوم و والي مسلمانان, مي تواند
كاري را كه به صلاح مسلمانان است انجام دهد, مانند ثابت نگه داشتن قيمت ها يا صنعت
يا محدود كردن تجارت (و) يا غير اين موارد, از مواردي كه در نظام و صلاح جامعه نقش
دارد."
ستیز با جهان و تمدن جهاني تنها چيزي كه ميتوان در باره نگرش خميني به غرب گفت اين است كه "هر گردي گردو نيست". خميني كه ایران زمان شاه را، مستعمره و مستثمره كامل آمريكا ميدانست، براي نفي تسلط آمريكا بر ايران به افراط در نفي همه دستاوردهاي غرب براي تمدن بشر رسيد. البته به نظر مي رسد كه خميني نميتوانست آنقدر نادان باشد كه تصور كند ايران ميتواند به تنهايي از جهان پيشرفته غرب عبور كند، بلكه بيشتر محتمل است كه به دنبال دستيابي غيرمستقيم به فناوري و تكنولوژي (از طريق كشورهاي واسطه) بوده و اين نقاب مخالفت و نفي غرب و در رأس آن آمريكا، بخشي از برنامه نمايشي ضدامپرياليستي او بوده است. ولي در هر صورت اين شعارهاي ضدغربي و ضد آمريكايي بلاانقطاع توسط خميني ابراز ميشد. “شرق بايد در غرب را ببندد، در غرب را به روي خودش ببندد، تا غرب راه به اين جا دارد ،شما به استقلال خودتان نميرسيد» "جوان عزيز ما كه سرمايهها ميهن هستند بايد بدانند كه رفتن به غرب و شرق براى آموختن علوم مختلف، آنان را از رسيدن به مقصود كه استقلال و آزادى استباز مىدارد و وابستهشان خواهد نمود. بايد به خود تلقين كنيم كه در غرب هيچ خبرى جز عقب نگه داشتن ما از قافله تمدن و تعالى نيست “. ". . . در خارج به جوانان ما درس اساسى نمىدهند. . . اين طرز تفكر كه غير از خارج در جاى ديگر نمىشود تحصيل كرد امرى است باطل چرا كه با اينگونه تبليغات مىخواهند جوانان ما را به خارج بكشند و با تفكر خودشان به ايران برگردانند.”
دروغ بافی، دروغگویی و دروغگو پروری همه آنچه كه تا اينجا گفته شد، دروغهاي غيرمستقيم خميني و اعوان و انصار او به مردم ايران بود. اما غير از اينها، خميني دروغهاي آشكاري هم به ملت ايران گفت. خيلي طول نكشيد كه عملكرد نظام، آن روي سكه را نشان داد و معلوم شد اغلب اين وعده و وعيدها براي نرم كردن مردم در برابر حاكميت آخونديسم بوده است. اينها گفته شد تا در زمان انقلاب كه امكان همه گونه مقاومت در برابر استبداد جديد آخوندي وجود داشت، از ميان برود. بعد از اينكه تب و تاب اوليه انقلاب فرونشست و بخصوص بعد از شروع جنگ با عراق، خميني چهره واقعي خود را به تدريج نشان داد و يكايك ادعاهاي او در مرحله عمل واژگونه گشت. از جمله: “من و ساير روحانيون در حكومت پستى را اشغال نمى كنيم. وظيفه روحانيون ارشاد دولتهاست. من در حكومت آينده، نقش هدايت را دارم.” “من چنين چيزى نگفته ام كه روحانيون متكفل حكومتخواهند شد. روحانيون شغلشان چيز ديگر است; نظارت بر قوانين. البته برعهده روحانيون و هم ملت است". كمي بعد از اين ادعاها بخش عمده دولت تحت كنترل روحانيون قرار گرفت از جمله رياست جمهوري باهنر در دومين دوره رياست جمهوري. از پيروزي انقلاب تا امروز تنها يك رئيس جمهور ايران آخوند نبوده است. غير از اينكه اكثر وزرا و نمايندگان مجلس و رؤساي ادارات از جماعت آخوند هستند.
“خاندان پهلوى... كه با ديكتاتورى بر ايران حكومت مىكنند... هرگونه فرياد آزادى خواهى و اعتراض به ديكتاتورى را با سرنيزه خاموش كردهاند... آزادى به تمام معنا از مردم سلب شده است. هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشتهاند... گويندگان و نويسندگان يا كشته شدهاند و يا زندانى هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كردهاند و در يك كلمه تمامى مبانى بنيادى و دموكراسى را نابود كردهاند... ما كه خواستار حكومت اسلامى هستيم، در سايه آن، به همه اين جنايتها و خيانتها پايان داده مىشود". “اسلام بيش از هر دين و هر مسلكى به اقليتهاى مذهبى آزادى داده است. آنان نيز بايد از حقوق طبيعى خودشان كه خداوند براى همه انسانها قرار داده است، بهرهمند شوند. ما به بهترين وجه از آنان نگهدارى مىكنيم. در جمهورى اسلامى كمونيستها نيز در بيان عقيده خود آزادند.» امروز چه كسي است در ايران كه نداند زندانهاي جمهوري اسلامي انباشته از دگرانديشان و روشنفكران و اقليتهاي قومي و مذهبي است.
"بايد مردم را براى انتخابات آزاد بگذاريم و نبايد كارى كنيم كه فردى بر مردم تحميل شود". داستان رد صلاحيت قبل از انتخابات كه حق آن به شوراي نگهبان داده شده از مصاديق روشن عدم انتخابات آزاد در ايران است.
"هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل كار شخصى كسى بدون اذن صاحب آن وارد شود يا كسى را جلب كند يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد و يا نسبتبه فردى اهانت نموده و اعمال غير انسانى اسلامى مرتكب شود يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگرى به نام كشف جرم يا كشف مركز گناه گوش كند و يا براى كشف گناه و جرم هرچند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و يا به دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غير نمايد و يا اسرارى كه از غير به او رسيده ولو يك نفر فاش كند. تمام اينها جرم و گناه است و بعضى از آنها چون "اشاعه فحشاء و گناهان”از كبائر بسيار بزرگ است و مرتكبين هريك از امور فوق، مجرم و مستحق تعزير شرعى هستند بعضى از آنها موجب حد شرعى مىباشد. “ و امروز وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي سفاكتر از همه سازمانهاي اطلاعاتي دنيا، به حريم خصوصي افراد تجاوز مي كند، از پيشرفته ترين سيستمهاي جاسوسي براي سرك كشيدن به حريم شخصي افراد استفاده ميكند، براي مخالفان جعل اتهام ميكند، از روشهاي وحشيانه شكنجه و اعترافگيري استفاده ميكند، احكام ظالمانه اعدام و تبعيد و حبس صادر ميكند و هزاران عمل ضد انساني ديگر.
این حکایت بی دنباله نیست ... نقد و تحلیل از: شهاب ثاقب
|