‎زنده باد زندگی ‎زنده باد اول ماه مه ‎روز همبستگی جهانی کارگران در نفی سرمایه داری و برای سوسیالیسم

‎سه شنبه ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ -IranSOS- هادی میتروی: امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه می رویم که بحران های سرمایه داری پنج قارّه (1) را در بر گرفته است و  بحران کنونی در همۀ شاخه های این نظام کهنسال چند قرنه، روز به روز تعمیق می یابد و در نتیجه رقابت بین این شاخه های سرمایه های کلان، خطر جنگ های منطقه ای برای تقسیم جدید جهان افزوده می شود و بهای این درهم ریختگی، بی برنامه گی و ریخت و پاش های نجومی در تولید و توزیع ثروت های تولید شده بوسیلۀ کارگران را، اربابان ِسرمایه (2) از سفرۀ خود همین بیش از شش میلیارد کارگر و بیکار و خانواده هایشان، در روز روشن می ربایند.

امروز در شرایطی بسر می بریم که کارگران جهان در مقابله با این غول های امپریال-میلیتر ِضدّ بشر، تنها هستند. دیگر افسانۀ «طبقات میانی» به مثابه «متحدّین» طبقهء کارگر می رود تا از همۀ اذهان زدوده شود. براستی در کجای دینا هنوز هستند دهقانان و روشنفکران و بورژوازی ملّی که برای استقرار دموکراسی (3) در قرن گذشته «متحد» طبقهء کارگر شمرده می شدند؟

امروز حتی در کشورهای جهان دو (4) بورژوازی ملّی دیگر افسانه ای بیش نیست. امروز در جهانی سال کارگری را نو می کنیم که دهقانان و خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک یا در اثر بحران ها به کارگر بدل شده اند و خود باور نمی کنند و یا ادامهء حیات خود را وابسطه به تداوم نظام سرمایه داری ِبومی و آنهم در کنار آمدن با سزمایه های بزرگ جهانی می بینند.

از خواب ِظهور امام زمان برخیزیم. امروز طبقهء کارگر تنهای تنهاست. از خواب و خیال و چُرت بیدار شویم. حداقل در فرانسه و در ایران امام زمانی در کار نیست. از فردای شکست انقلاب ماه مه 1968 فرانسه، هیچ دست یاری بسوی طبقۀ کارگر فرانسه برای مشارکت در قدرت دراز نمی شود و نخواهد شد. از فردای شکست انقلاب بهمنماه، نه تنها هیچ دست ِیاری برای مشارکت در قدرت به سوی طبقۀ کارگر ایران دراز نشده است بلکه رعایت حداقل قانونمندی های بورژوائی و حداقل های اعلامیهء جهانشمول حقوق بشر و ملحقّات آن جهت استثمار بیشتر و بیشتر، از طرف حاکمیّت سرمایه داری بومی ایران؛ که خود از امضاء کنندگان این مجموعه حداقل های جهانشمول حقوق بشر است؛ بطور مستمر و فزاینده زیر پا گذاشته می شود.

در ایران نه تنها دست یاری بسوی طبقۀ کارگر دراز نمی شود، بلکه کمونیست ها را شکار می کنند و بقتل می رسانند و کارگران آگاه به رسالت و وظایف خود (5) را در زندان ها به بند می کشند و با محبوس کردن در سلول های انفرادی و انواع دیگر شکنجه ها می آزارند. بیائید به کارگران جهان بگوئیم، بورژوازی جهانی ِصاحب سرمایه، ذرّه ای از قدرت را با طبقهء کارگر در هیچ کجای جهان به مشارکت نمی گذارد. اگر به تاریخ «جمهوری پنجم» (6) در فرانسه مراجعه کنیم می بینیم در ماشین دولتی جمهوری پنجم، از 1958 تا امروز تنها معدودی کمتر از تعداد انگشتان یک دست، کارگر در قدرت مشارکت داشته است. از این انگشت شمار کارگران، نخست وزیر سابق فرانسه « پیر بره گوا » (اگر در نامش اشتباه نکنم) است، که به گفتۀ «ناظران» با گلولهء اسلحۀ کمری محافظ خود، « خودکشی » کرده است! از قرار اگر کارگری در جمهوری پنجم فرانسه در قدرت قرار گیرد مجبور خواهد شد برای تداوم جمهوری پنجم و حفظ نظام بورژوازئی خود را بُکُشد. اینجا جا دارد، بگوئیم زنده باد طبقۀ کارگر فرانسه، پیش بسوی جمهوری ششم و برقراری دموکراسی مستقیم در «کنفدراسیون شوروی فرانسه»!

اما بورژوازی کشورهای جهان دوم؛ در صورتی که بطور کامل وابسته به یکی از کلان سرمایه های پنج قارّه نباشند؛ در بهترین حالت، بین دولت های امپریالیستی مانور می دهد و «عدم  وابستگی خود به سرمایه های جهانی» را به نام «استقلال» به رُخ مردم می کشند و به کمک احساسات وطن پرستی و لزوم حمایت از تِز سرمایه های «ملّی»، تداوم نظام سرمایه داری را ناگزیر می نامد و ضایعات حفظ نظام مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید و منابع ثروت جمعی را بر سر طبقۀ کارگر و پرولتاریا و کمونیست ها خراب می کند. هیهات، چنین است آرایش قدرت در سراسر جهان.  چه، کارگران از سازمان های لازم برای رهبری این ارتش عظیم چند میلیاردی در  جهت کسب قدرت سیاسی و آغاز تاریخ بشر، در سراسر جهان بی بهره اند.

در چنین شرایطی ست که سیاست پرولتاریا ؛ باز هم بمعنای دقیق کلمه؛  از سیاست «طبقات میانی» و حتی بخش بزرگی از طبقهء کارگر، جدا می گردد. این اختلاف مشی و سیاست را در شرایط امروز ایران به روشنی می توانیم ببینیم. در شرایطی که دولت اولترا لیبرال بنفش، کارگران و روشنفکران را به بهانۀ دگراندیشی می زند و می بندد و در زندان های انفرادی شکنجه می نماید، «طبقات میانی» ِجامعه، به قاتلین مردم نامۀ سرگشاده نویسی می کنند. نمایندگان «هنرمند» این طبقات؛ برای حفظ این بی نظمی (7) و بقای حیات خُرد خود در نظام سرمایه داری، دولت بنفش را بجای کرنش و پوزش از عملکرد 35 سالۀ خویش در آستان پاک ملل ساکن ایران بخاطر از بین بردن تمامی دستاورهای آخرین انقلاب شکوهمند قرن بیستم و رعایت، به «نرمش قهرمانانه» در مقابل دست های بخون آلودۀ  دولت های امریالیستی؛ هم شرقی و هم غربی و هم شمالی و هم جنوبی و خلاصه پنج قارّه ای آن؛ فرا می خواند.

آری براستی اگر می خواهیم به این وضع خاتمه دهیم شایسته است به نخست به خود و سپس به مردم حقیقت را بگوئیم. به طبقهء کارگر بگوئیم که برای مشارکت در قدرت سیاسی و تغییر مثبت این جهان تنهای تنها هستیم. به طبقۀ کارگر بگوئیم تا زمانی که برای انقلابی دیگر در دوران نوین  ارتباطات، در هر سه سطح متشکل نشود کاری از پیش نخواهیم برد. به طبقهء کارگر بگوئیم که از چانه زنی با این و یا آن بخش بورژوازی جهانی جز استثمار بیشتر و لقمه نانی برای ادامۀ حیات و استثمار نصیبمان نخواهد گردید. به طبقۀ کارگر بگوئیم اقلیّت ناچیز صاحبان ثروت، هرگز قدرت سیاسی را با زبان خوش با اکثریّت کارگران به مشارکت نخواهد گذاشت. به طبقۀ کارگر نشان دهیم که چه در یونان و چه در آفریقای جنوبی و چه اوکراین و چه در ونزوئلا و چه در هر کجای دیگر جهان سرمایه های بومی و جهانی برای دور نگه داشتن طبقۀ کارگر از قدرت سیاسی با هم متحد دیرینه اند.

 کارگران شایسته است باور کنند که بورژوازی بر مبنای غریزۀ طبقاتی خود در دفاع از تقدّس سرمایه و مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید و منابع ثروت جمعی، برغم همۀ رقابت ها چه در زمینۀ ملّی و چه در زمینۀ بین المللی، بر سر عدم مشارکت قدرت با طبقۀ کارگر پیمان ازلی و ابدی دارند. از نظر من تبلیغات کمونیستی که از دوران «مک کارتی» عمو سام آغاز کرده است، با جهانی شدن سرمایه ها بشدّت و گسترشی حتی بیش از گذشته، ادامه دارد. با جهانی شدن سرمایه دیگر تنها در کشورهای جهان اول قبل از فروپاشی دیوار با تبلیغات ضدّ کمونیستی روبرو نیستیم. امروز با تبلیغات ضدّ کمونیستی در سراسر این دهکدۀ کوچک جهانی روبرو هستیم. این همه خرج و مخارج اربابان سزمایه در نفی کمونیسم، نشان آنست که اربابان سرمایه بخوبی خطر ِنفی ِزمینی ِتقدّس ِآسمانی ِسرمایه را در هر پنج قارّه احساس می کنند. اگر در دوران رفقا مارکس و انگلس شبح کمونیسم اروپا را فراگرفته بود، امروز شبح اقتدار کارگری و دموکراسی پرولتری (8) سراسر جهان را در می نوردد.

اگر روی رفقای ما مارکس و انگلس  با توده های مردم برای  بهبود شرایط ِآنروز «انقلاب» بود، امروز روی کمونیست ها با طبقهء کارگر برای برون رفت مثبت از وضع موجود کماکان «انقلاب» است و لاغیر. بواقع در این شرایط دشوار ا ست که اهمیّت تشکل های سیاسی کارگری، چه در سطح هسته های کارخانه ها ومراکز خدمات جهت برقراری اقتدار کارگری، چه در سطح ملّی و در جهت کسب قدرت سیاسی و چه در سطح جهانی بمثابه کنفدراسیونی از فدراسیون ها جهت هماهنگی و برنامه ریزی تولید و توزیع در سطح جهانی، بیشتر و بهتر مطرح و درک می شود.

بایستی به طبقهء کارگر بگوئیم اگر دیروز و در زمان رفقا مارکس و انگلس «انقلاب» زود نبود، بطریق اولی امروز برای تدارک انقلاب و کسب قدرت سیاسی زود نمی باشد. بایستی به طبقۀ کارگر بصراحت بگوئیم که دشمن طبقاتی ما برای تداوم نظام سرمایه داری تا بُن دندان به سلاح های کشندۀ جسم و روان انسان مجهّز است.  باید به طبقۀ کارگر به روشنی بگوئیم اگر آیندهء بشریّـت و خلاصی از جهل و جنگ و جور ِاین ماقبل تاریخ در چنگ اوست، بایستی مسلّح شود. بایستی به طبقهء کارگر بگوئیم برای عدم تکرار کوشش های ناموفق قرن گذشته در ایجاد «دموکراسی کارگری» (دیکتاتوری پرولتاری) بایستی در همۀ سطوح «مسلح» شود. بایستی به طبقهء کارگر بروشنی بگوئیم «سلاح» ما در مقابله و خنثی کردن تبلیغات ضدّ کمونیستی سازمان یافتۀ بورژوازی و تحمیق توده ها و بخش بزرگی از طبقۀ کارگر، در دفاع از تقدّس مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید و منابع جمعی ثروت، سازمان دادن ستاد فرماندهی پرولتاریاست.

شایسته است بی رو در بایستی و بدون دفاع مقدّس موآبانه از تجربیّات شکست خوردۀ رفقای کمونیست در قرن گذشته، از تجربهء شکست های آنها درس گیریم و برای کسب قدرت سیاسی ِاکثریّت تولید کنندگان و الغای مالکیّت خصوصی بر «سرمایه» ها و منابع ثروت جمعی و بازگشت ناپذیر ساختن فرهنگ بورژوائی، نه تنها در تمامی اشکال مبارزۀ روزمرّه اقشار گوناگون طبقۀ کارگر مشارکت نمائیم بلکه، در هر سه سطح عنصر سیاسی طبقهء کارگر را سازمان دهیم.  بایستی به طبقۀ کارگر بروشنی بگوئیم تا سازماندهی  اقتدار خود در سطح کارخانه ها و مراکز تولید، تا سازماندهی قدرت سیاسی در مقیاس ملّی و تا هماهنگی تولید و توزیع این فدراسیون های ملّی در یک کنفدراسیون جهانی (9) ایجاد نگردد، حرکت بسوی «سوسیالیسم» تنها رویائی بیش نخواهد بود.

 بیائید به طبقۀ کارگر به روشنی بگوئیم در اثر کدّ یمین و عرق جبین کارگران در طول تاریخ است که امروز تکنولوژی مدرن و کار متراکم به مرحله ای از رشد رسیده است که هیچ کس در سراسر گیتی، حتی ده میلیاردی، می توانند تشنه و گرسنه سر بر بالین ننهند. بیائید بگوئیم در اثر  کار ِاین «زندگان»  بی نام و نشان تاریخ بشریّت است که میلیارد ها دست کوچک بجای داس و چکشّ می توانند قلم و دوات در آغوش گیرند. بروشنی به طبقهء کارگر بگوئیم اگر آیندهء بشریّـت و خلاصی از جهل و جنگ و جور ماقبل تاریخ و عبور از قانون جنگل ِتنازع برتر، «کلید»ش در چنگ «او»ست، بایستی مسلّح شود. بایستی به طبقهء کارگر بروشنی بگوئیم از آنجائی که « اسقرار سوسیالیسم در یک کشور» سال هاست ناممکن بودن خود رابه اثبات رسانده است، تا عدم ایجاد عنصر سیاسی در کارخانه ها و مراکز خدمات در «پائین»، تا عدم وجود یک شبکهء سراسری ارتباطات بین این عناصر سیاسی در مقیاس ملّی  (10) در «بالا» و تا قبل از ایجاد رابطهء نزدیک و هماهنگ در تولید و توزیع هر فدراسیون همزمان در سطح جهان، از طریق «انترناسیونال» جدیدی که همگی فدراسیون های ملّی تولید و توزیع را هماهنگ می کند، در هر سه سطح اقتدار کارگری در پائین، کسب قدرت سیاسی در مقیاس ایجاد فدراسیون ملّی در بالا و ایجاد هماهنگی تولید و توزیع این فدراسیون ها در یک کنفدراسیون جهانی نگردیم،متاسفانه پیشروی زمینی در روندی مستمر و طولانی بسمت سوسیالیسم، ناپیدار خواهد بود و امکان بازگشت فرهنگ مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید و منابع جمعی ثروت، در نقطه ای از عالم به حیات خویش ادامه خواهد داد و بورژوازی در حال اضمحلال، مجدداً با انواع حیل و توطئه ها و بکارگیری حسّ ناسیونالیستی اقشار مرفّه، قدرت را در مقیاس یک ملّت مجدداً بدست خواهد آورد و این بلای خانمان سوز مالکیّت خصوصی بر وسائل تولید و منابع ثروت جمعی بار دیگر همچون وبا، در کّلّ سطح ارض به دیگر ملل سرایت خواهد کرد. پس بار دیگر در این هفتۀ تدارک تظاهرات اول ماه مه در سراسر جهان، کمونیست ها تکرار می کنند:

زنده باد انقلاب
زنده باد طبقۀ کارگر
زنده باد دیکتاتوری پرولتاریا
زنده باد کمونیسم
      
‎هادی میتروی، بمناسبت هفتۀ پیشباز اول ماه مه 2014
این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید
(1)    رونق سرمایه داری چین تا سال 2012 نمونه برای تئوریسین های سرمایه داری جهانی بود. با افت منحنی های رشد سرمایه داری حتی برغم رهبری حزب توتالیتار «کم.نیست» چین، سرمایه داری در سراسر جهان سرپائینی می رود.
(2)    مفهوم سرمایه بمعنای دقیق کلمه، حجم بزرگی از کار متراکم است که بدون مشارکت صاحبان آن در تولید مورد استفاده قرار می گیرد و خود را خود بازتولید می نماید. برای درک درست دموکراسی کارگری (دیکتاتوری پرولتاریا) به باور من تعریف دقیق سرمایه را شایسته است اجتماعی کنیم تا وحشت فاقدان سرمایه و بخش بزرگی از طبقۀ کارگر از این نوع عالیترین نوع دموکراسی از بین برود. به عبارت دیگر کمونیست ها خواهان لغو جهانشمول «مالکیّت» در فاز پائینی که سوسیالیسم می نامندش نمی باشند. بواقع کشف قانون تولید ارزش اضافی بمثابه جوهر نظام سرمایه داری و ربودن بخش عظیم این ارزش تولید اضافی بوسیلهء صاحبان سرمایه و بازگشت بخش کوچکی از آن به خود طبقهء کارگر که مادر تولید این ارزش اضافی ست، ما را بر آن می دارد که در فاز نخستین کارگران صاحب ارزش اضافی شوند که تولید می کنند. این دید کودکانه از لغو مالکیّت بر مسواک و کفش و لباس و خوراک و سرپناه و دیگر ابزار تولید و خدمات فردی هیچ قرابتی از نظر من با کمونیسم ندارد.
(3)    حکومت اکثریّت جامعه که امروز در سراسر جهان فاقدان سرمایه هستند.
(4)    دهکدهء کوچک ما از فردای فروپاشی دیوار برلن، از «دو» جهان برخوردار است. جهان صاحب سرمایه و جهان فاقدان سرمایه.
(5)    در مورد کارگر و کارگر صنعتی و پرولتاریا تعاریف متفدوتی موجود است. از نظر من پرولتر، کارگر آگاه به نقش تاریخی خود است.
(6)    جمهوری پنجم فرانسه خود را لائیک، دموکراتیک، سوسیال و غیر قابل تجزیه می نامد.
(7)    آنارشی در تولید و توزیع ثروت.
(8)    برای من این معادلۀ معتبر است: دیکتاتوری پرولتاریا = دموکراسی کارگری = اقتدار کارگری.
(9)    «انترناسیونال کارگری»
(10)    از آنجائی که بحث سازماندهی پرولتاریا در مقیاس «ملّی» گاه برای برخی خلط مبحث ایجاد می کند و خود را ملزم به توضیحی مختصر در این زمینه می بینم. از دید من «ملّت» با «کشور» یکی نیست و بررسی مسالۀ ملل ساکن هر کشور امری متفاوت در هر کشور است. بطور مثال من ایران امروز را محلّ  سکونت ملل گوناگون به طول تاریخ بشر می بینم. از نظر من خانواده های افغان ساکن ایران، در کنار آذری و بلوچ و ترک و خزری و عرب و فارس، بی تردید یکی از این ملل هستندو از حقوق برابر برخوردارند. از این زاویه بحث من بحث سازماندهی مستقل پرولتاریای هر ملّت، کسب قدرت سیاسی بوسیلهء پرولتاریا و تشکیل فدراسیون سوسیالیستی این ملّت است.


بازگشت به بالا