|
عكاس و
خبرنگار
خبرگزاري
فارس به
پيشنهاد دو تن
از
دانشجويان دانشگاه
امامصادق(ع)
و به همراه
آنان تصميم
گرفتند به
بررسي
ميداني
پديده كارتنخوابي
در سطح شهر
بپردازند و
هنگامي كه
حدود ساعت 1
نيمه شب به
بوستان
بهاران واقع
در خيابان
شوش رسيدند
تقريباً
مطمئن بودند
كه تعدادي از
كارتنخوابها
را در اين
پارك خواهند
يافت.
خبرنگار حين
جستجو در
محوطه پارك
با فردي مواجه
شد كه در نگاه
اول زير يك
چراغ نوراني
به خواب
عميقي فرو
رفته است.
حالت بدن فرد
طرز عجيبي داشت
و اين چنين
وانمود ميكرد
كه كارتنخوابي
است كه از شدت
ضعف به خواب
رفته است. مجموع
اين عوامل
كافي بود كه
خبرنگار
توجه عكاس را
به اين صحنه
جلب كند.
در نگاه اول
هيچكدام از 4
نفري كه اين
فرد را ديدند
فكر مرده
بودن او به
ذهنشان
متبادر نشد. به
همين خاطر
عكاس با
رعايت سكوت
كامل با
نزديك شدن به
او از زاوياي
مختلف از وي
عكس گرفت. با گذشتن
دقايقي
دانشجويان
تصميم
گرفتند با
تماس با تلفن 110
اين مسئله كه
يك كارتنخواب
با وضعي
نابسامان در
پارك نياز به
كمك دارد را
گزارش دهند.
اما با اين
اظهارات
مواجه شدند
كه اين مسئله
مربوط به
بهزيستي است
و هنگامي به
پليس مربوط
ميشود كه
حالت
اضطراري
پيدا كند.
شماره تلفن 137
هم كه به
منظور جمعآوري
كارتنخوابها
سال گذشته در
اختيار مردم
قرار گرفته
بود، پاسخگوي
اين تماس
نبود.
در همين حال
دانشجويان
با ديدن
اتومبيل
پليسي كه در
حال گذر بود
با تكان دادن
دست توجه افسر
را به خود جلب
كردند و براي
او در حالي كه
هنوز سوار
اتومبيل بود
مسئله را
توضيح دادند.
حركت آهسته
اتومبيل و
روشن خاموش
شدن پشت سر هم
چراغهاي
ترمز عقب كه
نشان از
ترديد افسر و
سرباز داخل
اتومبيل
داشت
سرانجام با
توقف كامل
خودرو به
پايان رسيد.
سروان نيروي
انتظامي با
ديدن مرد
خوابيده از دانشجويان
پرسيد كه آيا
ميدانند او
زنده است يا
نه؛ اما
سرباز با ديدن
او از دور
خطاب به افسر
مافوق خود
گفت: "جناب
سروان، مرده
است" و خطاب
به خبرنگار
فارس گفت كه
شبي 7 تا 8 مورد
فوت توسط
كلانتري 16
گزارش ميشود
كه حدود 80 درصد
آن را
معتادان و 20
درصد را كارتنخوابها
تشكيل ميدهند.
از لحاظ
گزارش تلفات
معتادين
كلانتري اين منطقه
درجه الف را
دارد.
مامورين كه
قصد داشتند
با پا جسد را
تكان دهند،
سرنگ خالي
شده وي را كه
در پلاستيك
كوچكي گذاشته
شده بود،
پيدا
كردند.از اين
لحظه به بعد طرز
برخورد
شاهدان
ماجرا با
مسئله عوض شد.
عليرغم اين
كه همه از
بروز اين
واقعه ناهنجار
در جامعه و اتفاق
تلخي كه براي
فرد معتاد
افتاده بود،
اظهار تاسف
ميكردند
ولي مقصر
اصلي اين
حادثه را خود
او ميدانستند
كه براي فرار
از مشكلات به
اين دواي دردزا
روي آورده
است.
در طي همين رد
و بدل شدن
اظهارات
شاهدان
اتومبيل
پليس ديگري
در محل حادثه
حاضر شد و جسد
كه به واسطه
احتمال
آلودگي توسط
ماموران دست
نخورده بود،
توسط دستان
افسر
جديدالورود
به محل حادثه
به حالت طاقباز
در آمد.
ماموران
حاضر با ديدن
شكم معتاد
پشت و رو شده
حدس زدند كه
او به دليل
تزريق سرنگ
هوادار به
زير شكم خود
جانش را از
دست داده
باشد و
احتمالاً
هنگام تزريق
به چيزي جز
"حال" فكر
نكرده و به
خانواده زجر
كشيدهاي كه
شايد هيچ وقت
از مرگ او
اطلاعي پيدا
نميكنند
نيز يقيناً
فكر نكرده
است.
جيبهاي فرد
معتاد كه
مردي جوان با
موهاي
نسبتاً سفيد
بود، توسط
افسر پليس
بازرسي شد كه
در جيب سمت
راست او كيفي
خالي و در جيب
سمت چپش يك
پاكت سيگار
وجود داشت. با
پيدا شدن پاكت
خالي شده
سيگار اين
فكر از ذهن
حاضران مانند
برق گذشت كه
توانستهاند
در يك لحظه
ابتدا و
انتهاي
پديده
اعتياد را
ببينند. جوان
معتاد آنقدر
ناتوان بود
كه حتي جسدش
هم نميتوانست
احساس ترحم
را در ديگران
برانگيزاند.
سكوت
دانشجويان
در راه
بازگشت از
محل حادثه كه
ديدن جسد
معتاد آنها
را بهت فرو
برده بود با
قرائت پيام sms
اي كه براي
يكي از آنها
آمده بود
شكسته شد:
"سيگار با
اين كه ميداند
در آخر زير
پاي تو لگد ميشود
اما تا آخر با
تو ميسوزد."
دوستان وي
نيز در پاسخ
به اين جملات
جز اين كه
لبخند تلخي
بزنند كار
ديگري
نتوانستند
انجام دهند.
انتهاي پيام/



HOME
|