|
-->
v:shapes="_x0000_s1026">در حالي
که برخي از
وکلا
معتقدند "طبق
قانون روزنامههايي
که طي سال هاي ۷۹ تا ۸۳
توقيف شدند
ميتوانند
منتشر شوند"،
اعضاي هيأت
منصفه انتخابي
جناح راست که
در برابر
قرآن کريم
سوگند ياد
کردهاند که
بدون در نظر
گرفتن گرايشهاي
شخصي و گروهي
و با رعايت
تقوا و امانتداري
در راه احقاق
حق انجام
وظيفه کنند،
به محدود
کردن فعاليت
مطبوعاتي در
کشور
مشغولند. آن
هم در شرايطي
که: "دور
جديدي را در
رابطه با
مطبوعاتيها
شروع کردهاند
که متأسفانه
خبرهايش
بيرون
نيامده است، ولي
افراد را
بردهاند و
همان روش
هايي را که با
وبلاگنويس
ها و فعالان NGOها
و جامعه مدني
بود، زدن
تهمتها و
مسايل
اخلاقي، با
آنها دارند
عمل ميکنند.
اعتراف گيريها
شروع شده
است.....". [عيسي
سحرخيز]
در واقع
بازبيني
فعاليت
مطبوعاتي در
محضر دادگاه
و با حضور
هيأت منصفه،
امروز در دو
وجه آشکار و
پنهان، در
حال انجام
است. بخش
پنهان "شايد
الان رسميتر
و در حيطهاي
که وزارت
اطلاعات و
اطلاعات
پنهان ... دارند
با هم يکي ميشوند"
انجام مي شود.
دستور کار
اين بخش،
چنين است:
"اينها ـ
روزنامه
نگاران ـ را
دارند ميبرند
و ميآورند،
تفتيش
عقايدشان ميکنند،
نه در مورد
خودشان،
کارمندهاي
شان و نه کارمندهايشان،
بلکه از پدر و
مادرهاي
آنها ميپرسند
که کجا
بودند، چه
پيشينهاي
داشتند....".
همان کاري که
سعيد امامي و
يارانش
انجام مي
دادند. در آن
دوران "کيهان
و سران آن، به
ويژه شخص
آقاي
صفارهرندي و
آقاي شريعتمداري،
در سياستهاي
فرهنگي، آن
سياستها و
برنامههايي
را عمل ميکردند
و ميکنند که
آقاي سعيد
امامي طراحي
ميکرد و در
جلسات
مشترکشان
آنها را عمل
ميکردند که
عمدتاً برميگشت
به سياستهايي
که مردم
ايران را به
دو گروه يا
چند گروه تقسيم
ميکردند،
خودي و
غيرخودي، و
ديگراني را
که جزو حلقه
خودشان نميدانستند
برايشان
پروندهسازي
ميکردند. از
توليد
برنامههايي
مثل هويت،
محروم کردن
نويسندگان
از نوشتن، ندادن
مجوز و ممنوعالقلم
و ممنوعالبيان
کردن و از همه
مهمتر
پرونده
سازيهايي
که نتيجهاش
ترور ميشد و
يا دستگيري و
به بندهاي
انفرادي
فرستادن و يا
شکنجه......"در
واقع" در
زماني که
آقاي
لاريجاني
آمد و بعد
آقاي ميرسيلم
آمد، سياستها
در عمل از
طريق باند
سعيد امامي
ديکته ميشد...
خيلي از
افرادي که در
معاونت
مطبوعاتي بودند،
در مديريتهاي
مطبوعات و
فرهنگ ما
بودند
جلساتي را با
آن باند
داشتند و
آنها بودند
که ديکته ميکردند".
حاصل آن
جلسات
تعطيلي "فله
اي" مطبوعات،
دستگيري روزنامه
نگاران و
اهالي قلم
وايجاد
موانع مختلف
در راه قلم
زدن آزاد بود.
و حالا آن
باند برگشته
به حاکميت و
خودش دارد
مستقيماً به
بخشي از
سياستهايش
عمل ميکند.
حاصل اين عمل
"مستقيم"
ايجاد رعب در
ميان روزنامه
نگاران و "يک
نوع برگشت به
دوران پيش از
اصلاحات،
دوران
حاکميت باند
سعيد امامي"
است که
"مستقيم و غيرمستقيم
از طريق
وزارت
اطلاعات و
ارشاد عمل ميشد،
همان روشها
را دارند عمل
ميکنند".
در لباس
قانون
اما بخش
آشکار اين
سياست، در
لباس قانون،
و توسط هيأت
منصفه اي که
به "قرآن
کريم" سوگند
ياد کرده که
"بدون در نظر
گرفتن" گرايش
هاي شخصي و
گروهي... انجام
وظيفه کند"
پيش مي رود. بر
اساس اين
سياست،
مطبوعاتي ها،
يک به يک به
دادگاه مي
روند، اما
دادگاه داريم
تا دادگاه و
اتهام و حکم
داريم تا
اتهام و حکم.
همه آنهايي
که به هر شکل و
به هيچ وجه در
تعريف رو به
محدود شدن
"خودي"هاي اصولگرا
نمي گنجند،
اتهام شان
مانند
اتهامات مدير
مسوول
روزنامه
همبستگي است
که همين ديروز
محاکمه شد و
البته در
حضور هيأت
منصفه: "انتشار
مطالب خلاف
واقع و پخش
شايعه، نشر
اكاذيب به
قصد تشويش
اذهان
عمومي،
تبليغ عليه
نظام، تشويق
افراد به
ارتكاب
اعمالي عليه
جمهوري
اسلامي،
توهين به
مقامات و
افراد و
اركانهايي
كه حرمت شرعي
دارند...." و يا:
"اهانت به
مقدسات" که
اتهام
مديرمسوول
هفتهنامه
رايزن جوان
است. درست مثل
اتهامات
مدير مسوول
هفته نامه
محلي "خوش
خبر" تبريز
که به علت "تبليغ
منفي عليه
مقامات رسمي
کشور" کارش
به دادسراي
عمومي و
انقلاب
تبريز کشيده
شده است. يا سردبير
نشريه
دانشجويي "هم
آوا" که
مواردي چون
"نشر اكاذيب،
تشويش اذهان
عمومي،
توهين به مقامات
رسمي كشور،
استفاده از
منابع خبري
خارجي و دعوت
دانشجويان
به تجمعات
اعتراضي" از جمله
شكايتهاي
مطرح شده
عليه اوست. يا
مدير مسوول
نشريه آبان،
که "با شكايت
دادستان كل كشور
و به اتهام
اقدام عليه
امنيت ملي"
راهي دادگاه
شد. همين طور:
"محمد صديق
كبودوند،
مديرمسوول
هفتهنامه
پيام مردم
كردستان، که
به علت" نشر
اكاذيب به
قصد تشويش
اذهان
عمومي،
ايجاد
اختلاف بين
اقشار جامعه
از طريق طرح
مسائل نژادي
و قومي و درج
تيترهاي
تحريكآميز"
سر از دادگاه
درآورد. و از
اين دست کم نيستند.
اتهامات بي
خطر ها وخودي
ها، اما غير
از اينهاست:
"تبليغ
انتخاباتي
خارج از نوبت
مقرر قانوني"
اتهامي که
ابرار به
خاطر آن به
دادگاه رفته،
و يا: "توهين و
استفاده
ابزاري از
تصاوير" که
نشرياتي
مانند اميد
جوان، پيام
شادي، زاگرس
ايران،
روانپزشكي
جامعه ، صبح
كرج و نشريات
همانند آنها
را به پاي ميز
محاکمه مي
کشاند و يا:
"فيلم و
سينما،
انديشه فردا
و دنياي
تصوير" را در
برابر هيأت منصفه
قرار مي دهد.
احکام خودي و
غيرخودي
اهل مطبوعات
معتقدند
اتهامات
خودي ها با
غير خودي ها
تفاوت دارد.
مدير مسوول
هفته نامه
پيام کردستان
به يك سال
زندان و پنج
سال محروميت
از فعاليت در
عرصه
مطبوعات
محكوم و هفته
نامه پيام
مردم نيز لغو
امتياز مي
شود. داديار
اجراي احكام
دادسراي
كاركنان
دولت، حكم محمدحسين
عليپور،
مدير مسوول و
سردبير هفتهنامه
آبان را
"مبني بر دو
سال ممنوعيت
از فعاليت
مطبوعاتي و
شش ماه زندان
تعليقي به
مدت دو سال"
به وي ابلاغ
مي کند. حکم
عيسي سحرخيز
مدير مسوول
نشريه آفتاب "۶ ماه
محروميت از
فعاليت
مطبوعاتي
وجزاي نقدي"
است. اميد
شيخان وبلاگ
نويس، هم يک قرار
وثيقه ۶۰
ميليوني
برايش صادر
مي شود و هم"
يک سال زندان
و شلاق" و
داستان در
مورد بقيه به
همين نحو پيش
مي رود.
اتفاقي که در
مورد بي
خطرها،
نشريات زرد،
و کمي تا
قسمتي خودي
ها نمي افتد:
"به گزارش
خبرگزاري
دانشجويان
ايران
دادگاه
مطبوعات، به
رياست قاضي
صارمي و دو
مستشار
دادگاه با
حضور اعضاي
هيأت منصفه
ديروز به
پرونده
نشريه هاي فيلم
و سينما،
انديشه فردا
و دنياي
تصوير رسيدگي
کرد. به گفته
يکي از اعضا،
هيات منصفه
مطبوعات، به
اتفاق آراء،
مديران
مسوول هيچ يک
از اين سه
نشريه را
مجرم
مطبوعاتي
ندانست"، و
فقط آنها را
"با اکثريت
آراء مستحق
تذکر دانست".
روزنامه
کيهان به
دنبال درج
مطلبي با
عنوان
"پرونده يك
تباني خونين"
به دادگاه مي
رود، که
مصداق "توهين،
افترا و نشر
اكاذيب به
قصد تشويش
اذهان عمومي"
است و به گفته
وکيل شاکي
"اين روزنامه
در مقام
دادستان
كيفرخواستي ...
تنظيم نموده
و حكم جاني
بالفطره را
براي مديران
اين شركت
صادر ميكند"،
و آقاي
شريعتمداري
"از گزارش
مستند خود
دفاع" و
اعلام مي کند
که: "صرف نظر
از اينكه
رأي دادگاه
چه باشد
بايد بگويم
كه كيهان دست
از گريبان"
اين اشخاص،
برنخواهد
داشت،حکم
دادگاه در حد "تذکر"
است.
محکومان از
نوع اول، به
گفته مدير
مسوول همبستگي
دائما بايد
با نظامي
قضايي رو به
رو باشند که
"ذهنيتي"
دارد مبني بر
اينکه "ما در
روزنامه
نشستهايم و
هر شب ميخواهيم
توطئه كنيم"
و محکومان
نوع دوم سخن
از اين مي
گويند که "گر
حکم شود که
مست گيرند". اولي
ها به اين
دليل محاکمه
مي شوند که
"اظهارات
نمايندگان
از جمله اظهارات
انصاريراد
رييس
كميسيون اصل ۹۰ مجلس ششم"
را چاپ کرده
اند و يا
"گزارش
بازديد
خاتمي" را از
شهر کوچک شان
و زيرش نوشته
اند: "هيچ کس
خاتمي نمي
شود" و اين
يکي ها حتي وقتي
ديگران را
"جاني بالفطره"
معرفي مي
کنند،
عقوبتي در
انتظارشان نيست.
حالا
گردانندگان
اين نظام
مطبوعاتي که
"با سعيد
امامي کار مي
کردند" و با
اين هيأت
منصفه اي که
رئيس شان
رهبر حزب
موتلفه است و
"مجموعاً از
گرايشهاي
سياسي
متفاوت و نه
الزاما از
همه گرايشها"
هستند، يعني
"جناح هاي
شناخته شده و
تيپهاي
مختلف سياسي"
در تركيب آن
حضور دارند،
قرار است
بازي "محاکمه
عادلانه و با
حضور هيأت منصفه"
را پيش ببرند.
عيسي سحر خيز
با شناخت قواعد
همين بازي
عادلانه است
که از "بهمني"
که در راهست،
حرف مي
زند.آيا
"بهمن" خودي و
غير خودي، مي
شناسد؟
فرهاد مهدوی
منبع: روزنامه
اینترنتی
روز ۱۶ آبان ۱۳۸۴
HOME
|