كودكان خياباني؛ زخم هايي بر صورت شهر

خبرگزاري فارس: آرام و بي صدا از كنارش مي گذري، آنقدر آرام كه انگار اصلا او را نمي بيني، گاهي نيز حضور و وجودش خاطرت را آزرده مي كند، دلت نمي خواهد باشد، فكر مي كني چهره شهرت را با لباسهاي ژوليده و كثيفش خراب كرده است، وقتي به سراغت مي آيد تا شيشه اتومبيلت را پاك كند، چنان با نفرت نگاهش مي كني كه گويي خبيث ترين موجود جهان را مي بيني، و تو عادت كرده اي به التماس چشمهايش، به غربت نگاه و به حضور هميشه مزاحمش.

قدش هنوز به سقف اتومبيل نمي رسد، دسته گل قرمز و باطراوتي كه گويي طروات خود را از لبهاي خشكيده دخترك گرفته اند را از پنجره اتومبيل به داخل مي آورد و مي گويد: " يه دسته 20 تايي 500 تومان"
بوي عطر گلها تمام فضاي اتومبيل را پر مي كند، هنوز براي خريد گلها مرددي كه پسركي با دستمال كثيفش به جان شيشه تازه تميز كرده اتومبيلت مي افتد، شيشه اتومبيل كثيف مي شود، عصباني مي شوي، گلها را فراموش مي كني و با خشم فرياد مي زني" نكن، شيشه را كثيف نكن" مطمئني كه اگر دستت به پسرك مي رسيد دو سه تا پس گردني نثارش مي كردي.
چراغ سبز مي شود، اتومبيل پشتي بوق مي زند، بدون توجه به دست دخترك كه هنوز در ماشين است گاز مي دهي، صداي جيغ دخترك را كه مي شنوي تازه ياد گلها مي افتي، از خودت شرمنده مي شوي، كمي جلوتر برمي گردي، كمي بالاتر پارك مي كني و به سمت چهارراه حركت مي كني، اشكهاي دخترك هنوز خشك نشده اند، اول نمي شناسدت، تو هم مثل هزاران راننده ديگري هستي كه روزها از كنارش مي گذرند، وقتي مي فهمد كه به سراغش مي روي خوشحال مي شود به اميد اينكه شايد دسته گلي از او بخري و تو كنارش مي نشيني وقتي اتومبيلها با سرعت از كنارت مي گذرند و باد حركتشان لباسهايت را به حركت وا مي دارد.
دخترك ادعا مي كند كه 8 ساله است و اين دروغ را قد و قواره كوچكش به سرعت لو مي دهد، مي گويد: پدرش كارگر است و در كارخانه چيت سازي كار مي كند.
پسركي كه چندي پيش شيشه اتومبيلت را كثيف كرده با اخم - گويي كه احساس خطر كرده است - به طرفتان مي آيد، پسرك اما دنياي واقعي تري دارد، مي گويد: 8 ساله است و چهار ماه است كه در اين چهارراه به همراه خواهرش كار مي كند، پدرش از كار افتاده است و مادرش در خانه ها كار مي كند.
درباره درآمد روزانه اش مي گويد: روزي 8 تومان در مي آوريم كه بيشتر آن صرف مواد مخدر پدرم مي شود، البته اگر چيزي برايمان بماند.
آهي مي كشد و ادامه مي دهد: گاهي هم به ما حمله مي كنند و هر چه كار كرده ايم مي دزدند، روزهايي كه پولهايمان را مي برند بدترين روزهاي عمرمان است.
به خواهرش اشاره مي كند و مي گويد: سكينه هم زياد پول گم مي كند و هم زياد ازش مي دزدند.
مي پرسي: مدرسه مي روي؟
نيشخندي مي زند و مي گويد: گرفتي منو؟ با اين همه دردسر مگر مي توان درس خواند، تازه با كدام پول؟
چراغ قرمز مي شود، خواهر و برادر بارديگر در لابه لاي اتومبيلها مي لولند، سكينه همچنان به تو چشم دوخته است تا از او گل بخري، كنار خيابان مي نشيني تا چراغ سبز شود، وقتي چراغ سبز شد دسته گلي از سكينه مي خري و به سمت اتومبيلت حركت مي كني.

* حرف اول و آخر پول است

خسته از كار روزانه مجبوري ازدحام داخل مترو را تحمل كني، به زور خودت را در مترو جا مي دهي و پس از يكي دو ايستگاه روي اولين صندلي كه در نزديكت خالي مي شود مي نشيني، ازدحام جمعيت كه كمتر مي شود، حضورش پررنگ مي شود، جعبه كوچك كاغذي دارد كه توي آن پر از برگه هاي تا شده است و پرنده كوچكي روي آنها نشسته است، پرنده اي كه هر از چند گاهي با دستهاي پر چرك و كثيف پسرك مجبور مي شود فالي را براي مشتري بيرون آورد، مي پرسد: فال مي خري؟
مي پرسي: هر روز توي اين خط فال مي فروشي؟
مي گويد: هر روز كه نه ولي هفته اي سه روز توي اين خط كار مي كنم.
مي پرسي: فالها را از كجا مي آوري؟
مي گويد: خريدار نيستي، مي خواهي اذيت كني.
مي گويي: نه، مي خواهم فال بخرم اما دوست دارم بدانم فالها را از كجا مي گيري؟
مي گويد: از يه نفر مي گيرم ديگه، هر روز صبح مي ياد و سهم هر كدام از بچه ها را مي دهد و پول سهم ديروز را هم مي گيرد.
از كيفت صد تومان در مي آوري، در حالي كه دستت را به طرف پسرك دراز كرده اي مي پرسي: هر روز چقدر كاسبي؟
پول را مي گيرد، فالي از نوك پرنده اش مي گيرد، دستت مي دهد و مي گويد: بين 7 تا 10 هزار تومان البته بستگي دارد گاهي هم فقط دو سه هزار تومان كار مي كنم.
مي پرسي: پولش را چه كار مي كني؟
نيش خندي مي زند و مي رود.
دو سه ايستگاه ديگر قطار تقريبا نيمه خالي است، پسرك از خستگي روي يكي از صندلي ها ولو شده است، به طرفش مي روي، فال را به سمتش دراز مي كني و مي گويي: بيا ديگر نمي خواهمش، بگذارش لابه لاي فالهاي ديگر و دوباره بفروشش.
اول عصباني مي شود و اخم مي كند اما وقتي كنارش مي نشيني و اسرار مي كني مي پذيرد، مي گويد: چهار تا خواهر و برادر هستند كه بايد خرج تمام آنها به اضافه مادر بزرگش را او بدهد، در خانه يكي از اقوام زندگي مي كنند كه همان فرد فالها را به او مي دهد.
حوصله حرف زدن ندارد، وقتي مي پرسي چند وقته كار مي كني؟ بي حوصله مي گويد: يك سال.
مي پرسي: مدرسه چي؟
مي گويد: براي من حرف اول و آخر را پول مي زند، پولي كه اگر نباشد شب خواهر و بردارهايم گرسنه مي مانند و مادرم با كمربند بابا مي زندم، اگر پول باشد همه چيز هست و اگر نباشد هيچ چيزي نيست.

* 80 درصد كودكان خياباني، كودكان كارند

كودكان خياباني مزاحمان آشنايي هستند كه هر روز در سطح شهر شاهد حضورشان هستيم، در ايران آمار دقيقي از تعداد كودكان خياباني وجود ندارد؛ ولي در مجموع80 درصد كودكان خياباني، كودكان كارند كه به علت فقر اقتصادي خانواده‌ها مجبور به كار در خيابان هستند و بيشتر آنها در استانهاي خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر مي‌برند،90 درصد اين كودكان والدين دارند، 80 درصدشان مهاجرند كه 42 درصد آنها از روستاها و شهرهاي ديگر كشور و 38 درصد از كشورهاي ديگر آمده‌اند و از نظر جنسيت نيز 78 درصد آنها پسر و در سنين 5 تا 18 سالگي قرار دارند.
در تحقيقي كه روي 4133 نفر از كودكان خياباني ايران انجام گرفت، مشخص شد كه 73 درصد اين كودكان به بيماريهاي چشمي و 61 درصد به بيماريهاي تنفسي مبتلا هستند. همچنين 64 درصد آنها از بيماريهاي قلبي، 69 درصد از مشكل اختلال در شنوايي و 61 درصد از كمبود توجه رنج مي‌برند و 82 درصد آنها نيز دچار بيماريهاي پوستي هستند. از نظر سواد آموزي هم56 درصد آنها بي سوادند، 61 درصدشان مشكلات گفتاري دارند و در مجموع86 درصد آنها فاقد هرگونه مهارت شغلي‌اند كه اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران‌كننده كودكان خياباني در كشور است.
بر اساس آخرين تحقيقات 250 ميليون كودك كار و خيابابن در كشورهاي در حال توسعه وجود دارند كه در مقاطع سني 5 تا 14 سال قرار دارند در اين ميان تعداد پسران 3 برابر دختران است و 61 درصد آنها در آسيا، 32 درصد در آفريقا، 7 درصد در آمريكاي لاتين و 1 درصد در اقيانوسيه زندگي مي‌كنند.
تا سال گذشته تنها متصدي ساماندهي و جمع آوري كودكان خياباني سازمان بهزيستي بود اما چندي قبل بر اساس مصوبه دولت يازده دستگاه ديگر نيز متصدي ساماندهي كودكان خياباني شدند، بر اساس اين مصوبه كه هنوز دستور العمل اجرايي آن ارايه نشده است كودك خياباني به فردي گفته مي شود كه كمتر از 18 سال تمام سن دارد و به صورت محدود يا نامحدود در خيابان به سر مي‌برد، اعم از كودكي كه هنوز با خانواده خود تماس دارد و از سرپناه برخوردار است و يا كودكي كه خيابان را خانه خود مي‌داند و رابطه او با خانواده به حداقل رسيده و يا اساساً‌ چنين ارتباطي وجود ندارد.
بر اساس اين مصوبه سازمان بهزيستي كشور موظف است با همكاري و مشاركت شهرداري، انجمنهاي خيريه، تشكلهاي غيردولتي و نيروي انتظامي و با استفاده از مدد كاراجتماعي (در قالب تيم تخصصي سيار يا مستقر در مراكز كه با همكاري شهرداريها سازماندهي خواهد شد)، نسبت به شناسايي، جذب، پذيرش و توانمندسازي كودكان خياباني در تمام مراكز استانها و در صورت صلاحديد كارگروه اجتماعي استان در شهرهاي بالاي دويست هزار نفر اقدام نمايد.
بر اساس مصوبه ساماندهي كودكان خياباني وزارت دادگستري، شهرداري، وزارت كار و امور اجتماعي، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، سازمان بيمه خدمات درماني، سازمان تامين اجتماعي، سازمان صدا و سيما، كميته امداد، جمعيت هلال احمر، وزارت آموزش و پرورش و سازمان بهزيستي موظف به ساماندهي كودكان خياباني شده اند.

* فقر عامل اصلي حضور كودكان خياباني است

يك آسيب شناس اجتماعي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس با تاكيد بر اينكه فقر مهم ترين عامل حضور كودكان خياباني است، مي گويد: كودكان خياباني خانواده هاي به ساماني ندارند و 98 درصد آنها از مشكلات معيشتي به تكديگري و كار در خيابانها روي آورده اند.
محمد هادي ساعي درباره علل افزايش آمار كودكان خياباني در سالهاي اخير مي گويد: افزايش بي رويه جمعيت، شكاف طبقاتي، گسترش فقر و حاشيه نشيني، افزايش تعداد خانواده‌هاي بد سرپرست، بي سرپرست و تك سرپرست سبب افزايش آمار كودكان خياباني در سالهاي اخير شده است.
وي با تاكيد بر اينكه ساماندهي كودكان خياباني نيازمند عزمي جدي با همكاري سازمانها و نهادهاي مختلف است، مي گويد:نمي توان انتظار داشت كه يك سازمان بدون همكاري ساير سازمانها و نهادهاي دولتي با اعتبار محدود بتواند كودكان خياباني را ساماندهي كند و اين معضل اجتماعي را حل كند.

* بازگشت 50 درصد از كودكان خياباني پس از ساماندهي

به گفته مدير كل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي 50 درصد كودكان خياباني پس از ساماندهي ، دوباره به خيابانها بازمي گردند.
سيد هادي معتمدي مي گويد: متاسفانه درصد قابل توجهي از اين كودكان به دليل غير قانوني بودن كار كودكان زير 18 سال ، به صورت پنهاني توسط والدين خود براي كار در كارگاههاي زيرزميني با مبالغ ناچيز به كارفرمايان اجاره داده مي شوند، در حالي كه خود كمترين دستمزد از اين بيگاري نصيبشان مي شود و اغلب به دليل تحمل سوء رفتار كارفرمايان دچار صدمات شديد جسمي و روحي و رواني مي شوند .
از سوي ديگر معاون اجتماعي سازمان بهزيستي با تاكيد بر اينكه تمام كودكان خياباني آسيب نيستند و تعدادي از كودكان خياباني كودكان كار هستند، مي گويد: نمي توان كودكان كار را جمع آوري كرد و يا مانع فعاليت آنها شد چرا كه با حذف كودكان كار آمار زنان خياباني افزايش خواهد يافت.
محمد رضا خباز در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس با اشاره به اينكه بايد جايگاه كودك خياباني و كودك كار از يكديگر تفكيك شود، مي افزايد: ساماندهي كودكان خياباني از وظايف سازمان بهزيستي است هر چند كه با مصوبه جديد يازده مركز ديگر نيز براي ساماندهي اين كودكان دخيل شده اند.
وي با اشاره به اينكه در سال گذشته در 36 مركز دولتي 14 هزار و 269 كودك خياباني توسط بهزيستي جمع آوري شدند و به آنها بيش از 100 هزار و 516 مورد خدمت ارايه شد، مي گويد: هيچ آمار دقيقي از تعداد كودكان خياباني وجود ندارد، اين كودكان بيشتر در شهرهاي بزرگ و زيارتي وجود دارند، در فصلهاي گرم سال در شهرهاي بزرگي همچون تهران حضور دارند و در فصلهاي سرد سال به شهرهاي جنوبي كشور مي روند.
معاون اجتماعي سازمان بهزيستي ادامه مي دهد: در حال حاضر سه مركز در تهران به كودكان كار پناه مي دهند، اين كودكان مي توانند شبها به اين مراكز بيايند، يك وعده غذاي گرم بخورند و از امكانات آن مركز استفاده كنند.
وي با ناكيد بر اينكه در سال جاري 2 ميليارد تومان براي ساماندهي كودكان خياباني درنظر گرفته شده است، مي گويد: تعدادي از كودكان خياباني عامل فساد هستند و براي باندهاي فساد كار مي كنند، بعضي از اين كودكان فراري هستند و برخي بيماريهاي خاص دارند كه بايد تحت درمان قرار گيرند.
خباز با اشاره به اينكه تهران بيشترين آمار كودكان خياباني را دارد، مي افزايد: ساماندهي كودكان خياباني نيازمند كمك و مساعدت سازمانها و مراكز مختلف است و اعتبار ويژه مي خواهد و به رغم تصويب مصوبه ساماندهي كودكان خياباني اگر اعتبار تامين نشود و سازمانها و مراكز همكاري نكنند مشكل كودكان خياباني حل نمي شود.

از ميدان ولي عصر كه مي گذري دختركي به طرفت مي دود، با چشمهاي التماس گونه اش لباست را مي گيرد و مي خواهد كه از آدامسهايش بخري، قصدي براي خريد نداري، بي تفاوت مي خواهي بگذري اما دخترك نمي گذارد، صورتش به قدري كثيف است كه نمي تواني رنگ پوستش را تشخيص دهي، با التماس مي گويد: " تو را به خدا يكي بخر" و بعد به لباسهايت آويزان مي شود، مجبور مي شوي به زور آدامس بخري و مي خري، دخترك پول آدامس را كه مي گيرد تو را رها مي كند و به عابر ديگري مي چسبد، تعدادي آنقدر بي تفاوت مي گذرند كه دخترك مي داند حتي اگر ساعتها به آنها بچسبد پولي نصيبش نمي شود.
... و تو گوشه اي مي ايستي، مصاحبه هايي كه كرده اي و حرفها و ادعاهاي مسئولان را مرور مي كني و به چشم هاي معصوم دخترك نگاه مي كني، به راستي آينده اين دخترك چه رنگي است؟
انتهاي پيام/

HOME