|
كودكان
خياباني؛
زخم هايي بر
صورت شهر
خبرگزاري
فارس: آرام و
بي صدا از
كنارش مي گذري،
آنقدر آرام
كه انگار
اصلا او را
نمي بيني، گاهي
نيز حضور و
وجودش خاطرت
را آزرده مي
كند، دلت نمي
خواهد باشد،
فكر مي كني
چهره شهرت را با
لباسهاي
ژوليده و
كثيفش خراب
كرده است، وقتي
به سراغت مي
آيد تا شيشه
اتومبيلت را
پاك كند،
چنان با نفرت
نگاهش مي كني
كه گويي خبيث
ترين موجود
جهان را مي
بيني، و تو
عادت كرده اي به
التماس
چشمهايش، به
غربت نگاه و
به حضور
هميشه
مزاحمش.
|