|
وقتي
تلفن منزل به
دليل نداشتن
امكانات
مالي قطع
شدومن و
فرزندانم ازتلفن
هاي روزي
يكبار همسرم
محروم شديم ،
ملاقات هاي
دوهفته يك
بار تنها
ماواي
احساسات در
هم ريخته من و
فرزندانم شد.
دو هفته تمام
انتظار براي
ديدن همسرم و
آرامش خيال
براي فرزندانم
كه پدرشان در
سلامتي است ،
به زندان
رجايي شهر
كرج رفتيم.با
زبان روزه
وبا چه بدبختي
خود را به
آنجا
رسانديم. فقط
به اين اميد كه
كمتر از نيم
ساعت
بتوانيم او
را ببينيم و
با او درد و دل
كنيم.و شايد
كودكان
محروم مانده
از پدر پس از
دو هفته
انتظار
احساس كنند
كه پدري
دارند و ...
با تفتيش هاي
انسان خرد كن
توسط
مامورين
زندان و طبق
معمول كش و قوس
فراوان وقت
ملاقات رسيد
و ما او را
ديديم. حقيقتا
هر بار كه او
را مي بينم ،
در خود
ميلرزم كه
لبخندهاي
تصنعي او تا
كي ادامه
خواهد داشت و
اين فاصله ها
كي از بين
خواهد رفت؟! و
من هم چاره اي
جز پاسخ با
همان نوع
لبخند را
ندارم ، تا بگويم
زندگي
جاريست !!اما
كدامين
زندگي؟!!
هنوز يك ربع
از زمان
ملاقات
نگذشته بود
كه اعلام
كردند وقت
ملاقات تمام
شده. و اتفاقا
خالد زود تر
از هر زنداني
ديگري از جاي
خود برخاست و
با بوسيدن
بچه ها از ما
خداحافظي
كرد .هنوز هيچكدام
از زندانيان
از جاي خود هم
بلند نشده بودند.
ناگهان
مطلبي در ذهنش
خطور كرد .
بازگشت تا آن
را بگويد اما
با توهين
آميز ترين
برخوردها و
الفاظ مواجه
شد. او كه
غرورش را
خورد شده
تصور كرد به
اين توهين ها
اعتراض كرد
اما ناگهان
در مقابل
ديدگان من و
فرزندان
چنان مورد
ضرب و شتم
قرار گرفت كه
همه خانواده
ها از ديدن آن
صحنه متاثر
شدند. سيلي
هاي پياپي
بودكه به
صورت او
نواخته مي شد .
و اين است حفظ
حرمت
زندانيان
واحترام خانواده
زندانيان !!!
اطمينان
دارم كه همان
ماموران
ادعا خواهند
كرد كه
زبانشان به
روزه بسته
است و خدمت به
خلق را سر
لوحه كار خود
قرار خواهند
داد!!!تا شايد جائي
در بهشت برين
براي خود
بازكنند و...
و حال من
مانده ام با
فرزنداني كه
كتك خوردن پدرشان
را از نزديك
ديده اند.
همان
فرزنداني كه
با اميد و
افتخار به
پدرشان از
صبح زود و
شايد هم ، دو
هفته تمام
خود را آماده
اين ملاقات
كرده بودند. و
اشك هاي
دائما جاري
آنها و شايد
دو هفته ديگر
و شايد
ممنوعالملاقات
شدن او و ...
و اين است قصه
يك زنداني و
خانواده اش و
هزاران
ادعاي
دروغين بابت
حفظ حرمت
زندانيان و
خانواده
هايشان.
ندا پور
منصوري
1/8/1384
منبع: سايت
ديدگاه
|