خود کشی یک پناهجوی زن ایرانی در ترکیه

 

"اگر قرار بازگشت باشد ترجیح می دهم همینجا خودم را بکشم و راحت شوم"
خود کشی یک پناهجوی زن ایرانی در ترکیه
فاطمهء توکلی برای جلوگیری از باز پس فرستادنش به ایران دست به خود کشی زد . این زن 44 ساله بیش از چهار سال است که در ترکیه بسر می برد و تقاضای پناهندگیش رد شده، اما معتقد است در صورت بازگشت تحت پیگرد قرار می گیرد. فاطمهء توکلی در گناوه به دنیا آمده اند و در همانجا معلم بوده اند. ایشان از ابتدای انقلاب تا سال 1365 به اتهام ارتباط با سازمان چریک های فدایی خلق (اقلیت) سه بار دستگیر و زندانی شدند. زهرا علیزاده مستخدمهء مدرسه که علاقهء زیادی به فاطمهء توکلی داشته ، به دنیای سیاست وارد می شوند و در همان گناوه اعدامش می کنند. این اعدام ضربه ای دگر باره بر پیکر این زن وارد می آورد. از خویشاوندان فاطمهء توکلی چند تن دیگر نیز به اتهام فعالیت های سیاسی به مرگ محکوم می شوند . نزدیکترین ایشان برادرشان نصرالله توکلی است که در جریان اعدام های جمعی سال 1367 جان می بازد.

فاطمهء توکلی 18 ژوئن 2001 از دفتر سازمان ملل در آنکارا تقاضای پناهندگی می کند. از آنجایی که اقامت ایشان در ترکیه لغو شده بود، چند ماه پیش ایشان به دفتر سازمان ملل مراجعه می کنند و دست به یک تحصن می زنند ، اما چون نتیجه نمی گیرند دوباره به محل اقامت سابق شان "بله ژیگ" باز می گردند و در آنجا بدون مدارک معتبر اقامت، زندگی می کنند. پلیس برای دستگیری ایشان سه بار مراجعه می کند و خانم توکلی برای جلو گیری از باز پس فرستادنش به ایران قرص هایی را که در دسترس داشته می خورد و به این وسیله خود کشی می کند. توکلی از دوشنبه ء پیش ( 10اکتبر2005) در بیمارستان دولتی "اسکی شهیر" که در نزدیکی "بله ژیک" قرار دارد بستری است . ایشان در یک گفت و گوی تلفنی، در حالیکه صداشان ضعییف بود و از بغضی در حال سر باز کردن موج برداشته بود گفتند " نمی توانم به ایران بر گردم . اگر قرار بازگشت باشد ترجیح می دهم همینجا خودم را بکشم و راحت شوم" ایشان از من خواستند تا صدا شان را به گوش سازمان های مدافع حقوق بشر برسانم .

من از حدود سه سال پیش با فاطمهء توکلی آشنا شدم. ایشان در بدترین وضعیت معیشتی بسر می بردند و شکوه داشتند که به کار های سخت و سنگین می پردازند ، چون مدارک اقامت معتبر و اجازهء کار ندارند و کار فرمایان حقوق بسیار نا چیزی به ایشان می پردازند و گاهی هم از دادن دستمزد بکلی سر باز می زنند . فاطمه توکلی در منطقهء سرد سیر کوهستانی زندگی می کردند و در یک زمستان سخت و سرد گفتند وقتی پای پیاده از کار به خانه باز می گردند تا زانو در برف فرو می روند و پول به اندازهء کافی برای خریدن هیزم و گرم کردن خانه را ندارند. اگر سر ما بخورند و مریض بشوند که هیچ ؛ کسی به داد نمی رسد . هم دارو گران است و هم ویزیت دکتر و پولی که ایشان در می آورند، اگر کار فرما لطف کند و دستمزد شان را بپردازد کفاف خوراک را هم به زحمت می دهد چه برسد به سوخت و گرما و دارو و درمان. با اینهمه فاطمهء توکلی خستگی نا پذیر به یاری پناهندگان جدید الورود می پرداختند ، به ویژه زنان .

در حال حاضر بسیاری از پناه جویان شهر برای ایشان دل می سوزانند . یکی از ایشان شهین... هستند که در شورایی برای یاری رسانی به پناهندگان کار می کنند. و پناهندگان الحق که به این یاری نیاز دارند.

اولین بار نیست که اسکی شهیر شاهد خودکشی پناه جویانی است که نه را پس دارند و نه راه پیش. کامران فرمانده (لیسانس زبان انگلیسی) روز 18 نوامبر 2002 با خوردن نوعی سم گیاهی در این شهر خودکشی کردد و جان سپردد. جنازهء جواد عظمی و شهرام زرگانی را 30 ژانویهء 2003 در اتوموبیلی نزدیکی اسکی شهیر پیدا کردند. ظاهرا این دو پناهجوی ایرانی که مرگ مشکوک شان هر گز کاملا روشن نشد از ترس استرداد به ایران دست به خود کشی زده بودند.
آنانکه زنده اند ، افتان و خیزان دل به مهر و دوستی خوش می کنند ، گاهی هم چون دست شان به دامن بانیان این وضعیت اسفبار نمی رسد ، حکومت اسلامی و مسئولان سازمان ملل، کج خلقی می کنند و دامن دوستان و همسایگان را به خشونت می گیرند . دل شهین... اما به یاری رسانی زنده است. گرچه اگر خوب نگاه کنیم درد شان دست کمی از درد فاطمهء توکلی ندارد. ایشان 5 سال و نیم است که در ترکیه بلا تکلیفند. همسر 44 ساله شان چهار ماه پیش سکتهء قلبی کرد، پس از 5 سال از بلاتکلیفی رها شد و حالا می تواند برای همیشه در ترکیه بماند. او را در اسکی شهیر به خاک سپردند . شهین ... مثل همهء کسانی که زندگی با ایشان خوش تا نکرده دچار نوعی بیماری سخت علاج هستند. با عمل جراحی، پیشرفت بیماری کند تر شده ، اما سازمان ملل حاضر نیست مخارج شیمی درمانی را که برای ادامهء حیات این پناه جوی بلا تکلیف ضروری است ، بپردازد.

درد از دست رفتن همسر بی درمان است ، نگرانی اینکه مبادا فرزند 14 ساله در خاک بیگانه تنها بماند از آن بی درمان تر. شیمی درمانی که نباشد ، بیماری افسار گسیخته تر به جان این مادر می تازد . درد از دست رفتن همسر، درد بیماری که شانس در مانش زیاد نیست در یک کفهء ترازو است و بالا ایستاده . دردی که در کفهء دیگر سنگینی می کند ، شاهد بودن است به نگرانی های فرزند . دیدن چهرهء پسر 14 ساله ای که نیمه شب از خواب بر می خیزد ، بسوی مادر می خزد تا ببیند هنوز نفس می کشد؟ نگرانی تنها ماندن در غربتی ناخواسته . نگرانی پرداختن بهایی سنگین برای کالایی که هر گز دریافتش نکرده ایم . شاهد درد نوجوانی بودن که نه در کشتن آزادی ها شرکت داشته و نه برای قاتل خط و نشانی کشیده. ماجرای آش نخورده و دهان سوخته.


بر فرزندان سعدی و حافظ و فروغ و ابن سینا چه رفته است که امروز ... این چنین از شادی و زندگی مانده اند. گرچه روح شان مثل پیشینیان بزرگ است و جان شان همچنان شیفته . همین شهین ... هر روز به دیدار فاطمهء توکلی می رود، زنی که 44 سال دارد، تنهاست و از دیدار مرگ بازگشته. نظر شهین... آنقدر بلند است که حتی وقتی پای جانش در میان است کلامی از خود نمی گوید و تقاضایی ندارد.اگر نپرسیده بودم به اصرار ، حالا نمی دانستم آنچه در این سطور آمده.

تاریخ نام زنانی که این چنین مهر می ورزند را، اگر به خاطر نسپارد ، بیشک به دل می سپارد . نام نیک پرستارانی که دل های زخم دیده را در گهواره می گذارند و تاب می دهند . تاریخ، نام کسانی را که شوربختی ملتی را به بهای حفظ قدرت خود به جان خریدند نیز فراموش نمی کند. فردا بیشک خواهد آمد و شوربختان و نه تنها ایشان، بلکه فرزندان شان و فرزندان خود شما، از شما باز خواست می کنند ، و خدایتان ، اگر بیدار باشد.
برای آگاهی از سلامتی فاطمه توکلی با تلفن همراه پروین ... تماس بگیرید که هر روز به دیدار ایشان می روند 4533601 536 0090
من با فاطمهء توکلی تماس گرفتم و بخش کوتاهی از سخنان ایشان امشب ، یکشنبه 16 اکتبر ساعت 7 بعد از ظهر از رادیو مولتی کولتی پخش شد. این برنامه در سایت گویا زیر عنوان رادیو ها، رادیو مولتی کولتی قابل شنیدن است

مشخصات خانم توکلی
Fatemeh Tavakkoly
نام شهری که در آنجا ساکن بوده
Bilecik
شماره کیث
T- 1385


نسرین بصیری

منبع: سایت پیک ایران

HOME