متن پیاده
شده نوار صدای
ولی اله فیض
مهدوی که در
تاریخ27 آوريل 2006 در
اختیار سایت
دیدگاه قرار
گرفته است.
با
درود به تمامی
هموطنان
عزیزم که در
ایران و سراسر
جهان صدای من
را می شنوند.
من
ولی الله فیض
مهدوی متولد پنجم
بهمن ماه 1358
هستم که درمهر
ماه 1380 در سن 22
سالگی به دست
مأمورین وزارت
اطلاعات به
اتهام[ تلاش] برای
پیوستن به
سازمان
مجاهدین خلق
در عراق و اقدام
علیه امنیت
کشور دستگیر
شدم.
بعد
از دستگیری به
مدت 546 روز در
سلولهای
انفرادی وزارت
اطلاعات تحت
بازجوئی و
شدیدتری شکنجه
های فیزیکی و
روحی قرار
گرفتم. در طول
این مدت در
زندان تنها
چیزهائی که همیشه
و همه جا با من
بود دستبند و
پابند وچشم بند مشکی
بود ودر یک
سلول 4 متری که
نور کافی هم نداشت
به سر می بردم.
این
دوران سخت ترین
دوران زندگی
من بود. بعضی
از شبها
مأمورین
وزرات
اطلاعات و
بازجوها من را
از خواب بیدار
می کردند و به
محوطه خارج از
سلول می بردند
و به من می
گفتند " آخرین تقاضات
رو بگو" وبعد
با شلیک یک
گلوله من رو
می ترساندند.
من فکر می
کردم که گلوله
به من اصابت
کرده . مدتی
شوکه بودم اما
دوباره دست من
را میگرفتند
وبه سلولم بر
می گرداند.
بعد
از اتمام دوران
انفرادی ام،
در سال 1382 در
شعبه 26 بی
دادگاه
انقلاب تهران
فقط در یک
جلسه دادگاه
که مدتش هم
بسیار کوتاه
بود، به ریاست
قاضی حداد به
اعدام محکوم
شدم. در همان
جلسه دادگاه
تمام
اتهاماتی را که
به من وارد
شده بود
صریجا رد
کردم و با
صدای بلند
فریاد زدم که دادگاه
رژیم را به
رسمیت نمی
شناسم، چرا که
نه وکیلی در
دادگاه حضور
داشت و نه
هیئت منصفه ای!
در
همان روز به
دلیل اعتراضم
به قاضی
دادگاه به
زندان دیزل
آباد
کرمانشاه
منتقل شدم و
چند ماه در آن
زندان در
بدترین شرایط
ممکنه
نگهداری شدم.
اواخر
سال 1382 بود که به
زندان اوین
تهران منتقل
شدم . بعد از
چند ماه یک
بار دیگر به
علت درگیری
لفظی ام با آقای
بختیاری ،
رئیس سابق
سازمانهای
سازمان زندان
های کل کشور
به زندان گوهر
دشت کرج معروف
به رجائی شهر تبعید
شدم.
یادم
می آید در بدو
ورودم به این
زندان، رئیس سابق
این زندان
آقای ملکی به
من گفت " دیگه
توی این زندان
هیچ کسی به
دادت نمی
رسد".
از ان زمان
تا امروز مورد
آماج تهدیدات
و حتی حمله
زندانیان
خطرناک، به
تحریک
مسئولین
زندان قرار
گرفتم و در سخترین
شرایط ممکنه
با حداقل
امکاناتی که
برای یک
زندانی لازم
است زندگی می
کنم. البته
زندانیان
سیاسی توی
زندان رجائی
شهر اکثرا د
رهمچنین
شرایطی
نگداری می
شوند و[این در
اینجا ] کاملا
طبیعه!
چندین
روز قبل از
فرا رسیدن
نوروز سال 1385
بود که توسط
معاون قضائی
زندان رجائی شهر،
آقای علی محمدی
برگه ای به من
ابلاغ شدکه
حاکی از اجرای
حکم اعدام من
در بیست و ششم
اردیبهشت سال
1385 بود. البته
قبلا حکم
اعدام بارها
بصورت شفاهی
هم از زبان
رئیس جدید
زندان آقای
علی حاج کاظم
و رئیس بند 6
محمد جاروئی
به من ابلاغ
شده بود. همین
هفته گذشته بود
که رئیس بند 6
من را به دفتر
ش اجظار کرد و
بالحنی خشن و
تهدید آمیز به
من گفت" چرا
اخبار مربوط
به حکمت رو به
بیرون زندان
میدی، این
کارها به نفعت
نیست،
همانطور که به
نفع حجت زمانی
نبود".
بله!
خلاصه هموطنان
و دوستان
عزیزی که صدای
من را می شنوید،
من در طول
مبارزاتی که
داشتم، آموختم
که برای یک
فرد مبارز
اهمیتی ندارد
که حتما خودش
به هدف نهائی
اش برسد، بلکه
مهم تر ار همه
چیز تداوم در راه رسیدن
به هدفش است و
معتقدم که
عدالت و آزادی
و دمکراسی،
مثل تنفس برای
هر انسان
حیاتی و لازم
است و به همین
دلیل هم از
شما می خواهم
که در مقابل
زور گوئی های
حکومت آخوندی حاکم
بر ایران دست
از مبارزه تان
نکشید. در
پایان هم
پیامی دارم
برای عمال و
سرکردگان
حکومت و به
آنها می گویم
که ما هرگز تن
به ذلت و
تسلیم
در مقابل شما
نخواهیم داد و
به حکومت
دیکتاتوری
حاکم شما به
قیمت از دست رفتن
جانمان آری
نخواهیم گفت!
زنده
باد آزادی ملت
ایران از قید
ستم و ظلم و
استثمار
ولی اله
فیض مهدوی-
زندان رجائی
شهر
منبع: سايت
ديدگاه