على اكبر ولايتى:حوادثى چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود


ناگفتههايى از علل حادثه ميكونوس و قتل بختيارحوادثى چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود مصاحبه ,بازتاب, با دكتر ولايتى ـ 3 كد خبر : ۲۳۷۸۲ تعداد بازديد : 5178 ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۴ - قبل از ظهر ۱۰:۲۹

 
علياكبر ولايتي، وزير سابق خارجه، در بخش سوم گفتوگوى خود با ,بازتاب,، ناگفتههايى از ديپلماسى جمهورى اسلامى در دوره سازندگى را بازگو نمود.دكتر ولايتى در اين بخش از گفتوگو، موضوعات جنجالى چون حادثه ميكونوس و قتل بختيار و ارتباط آنها با فعاليتهاى جارى ديپلماسى كشور را مورد ارزيابى قرار داده و تفاوت شيوه برخورد با اروپا در دوره قبلى و فعلى ديپلماسى كشور را تشريح كرد.بازتاب: با توجه به اينكه در چند سال اخير، رابطه با اروپا، به موضوع اول سياست خارجى و حتى ديگر حوزههاى كشور تبديل شده است، بررسى تجربه قبلى رابطه و مذاكره با اروپا ميتواند حاوى نكات جالب توجهى باشد، چراكه مقطع پس از جنگ، با توجه به ادامه تحريمها عليه كشور، قيمت پايين نفت و بحران گسترده اقتصادي، طبيعتا به نسبت شرايط فعلى و ميزان انبوه درآمدهاى نفتى ـ كه بيش از سه برابر آن زمان است ـ در كنار نيازهاى كمتر ايران به اروپا در مقايسه با شرايط پس از جنگ، بايد رابطه با ايران براى اروپا جذابيت كمترى داشته باشد و كشورهاى اروپايى نيز طالب امتيازات بيشتر براى مذاكره و افزايش سطح ارتباطات با ايران باشند، اما شاهد هستيم كه در آن مقطع، سير مذاكره و ارتباط با اروپا با شرايط فعلى متفاوت بود و كفه ترازو به سوى ايران سنگينى ميكرد، اما ناگهان با وقوع حوادثى چون ترور بختيار و ميكونوس، روند رابطه با اروپا مختل شد و بعدها در دست تيم فعلى قرار گرفت. تحليل شما به عنوان مسئول ديپلماسى كشور از اين روند چيست؟دكتر ولايتى: ايجاد رابطه متعادل با اروپا، از اولويتهاى اصلى ما در سياست خارجى بود. در ميان كشورهاى اروپايى نيز ما بيشترين وزن را به فرانسه داديم، چراكه اين كشور موضع مستقلترى نسبت به آمريكا داشت و از روابط علمي، ديپلماتيك و تجارى بهترى با ايران نيز برخوردار بود. پس از كارهاى كارشناسى گستردهاى كه روى روابط ايران و فرانسه صورت گرفت، شرايط سخت و بحرانى گذشته، كه به دليل پذيرش بنيصدر و منافقين ـ مجاهدين خلق ـ توسط فرانسه در بدترين شرايط ممكن قرار داشت، به روابط نزديك و دوستانه تبديل شد.نخستين اقدام ما اين بود كه به دولت فرانسه اين مفهوم را منتقل كرديم كه به دليل پذيرش دشمنان و مطرودين مردم ايران، شرايط بدى در افكار عمومى ايرانيان پيدا كرده است. مردم ايران كه در زمان انقلاب به دليل اقامت حضرت امام(ره) در حومه پاريس، احساس دوستى و همراهى با فرانسه داشتند، پس از پذيرش منافقين از سوى فرانسه به شدت از اين كار آنان دلگير شدند، اما پس از مذاكرات گسترده، دولت فرانسه متقاعد شد و منافقين را از اين كشور اخراج كرد و در دوره قدرت سوسياليستها؛ يعنى رياستجمهورى ,ميتران,، روابط ايران و فرانسه در بهترين شرايط قرار گرفت تا جايى كه يك بار ,دوما, وزير خارجه وقت فرانسه، به ,رزيدانس, ما در نيويورك آمد و مذاكرات طولانى هشت ساعته را از صبح تا عصر با هم انجام داديم و به اين ترتيب، اكثر نقاط مبهم و تاريك روابط روشن شد. روابط ما با مسئولان فرانسوى به قدرى صميمى و نزديك شده بود كه هنوز هم پس از گذشت مدتها ادامه دارد و حتى ,رولاند دوما,، وزير خارجه سابق فرانسه، در بهمن ماه گذشته با من تماس گرفت و اظهار تمايل كرد كه به تهران سفر كند و با بنده ملاقات كند.من سفرى داشتم به فرانسه و چندين بار با ,فرانسوا ميتران, ديدار كردم. در اين ديدار، ميتران اعلام كرد كه دعوت ما را براى سفر به ايران ميپذيرد و به تهران خواهد آمد و از من و ,رولاند دوما,، وزير خارجه وقت فرانسه، زمان مناسب براى سفر را سؤال كرد كه دوما سپتامبر را پيشنهاد كرد، اما من به ميتران گفتم كه اكتبر زمان بهترى است زيرا در سپتامبر، من در نيويورك هستم كه ميتران پيشنهاد مرا پذيرفت و به من تأكيد كرد كه هر بار به اروپا سفر ميكني، به فرانسه بيا و با من ديدار كن و گزارش روند روابط ايران و فرانسه را بده كه هركجا مشكلى وجود دارد، من شخصا آن را حل كنم و بعد از ملاقات نيز مرا تا بيرون كاخ ,اليزه, بدرقه كرد.وقتى ما به ايران بازگشتيم و در حال فراهم كردن مقدمات سفر ميتران به تهران ـ كه ميتوانست نقطه عطفى در رابطه ايران و فرانسه و حتى اروپا باشد و باعث سرازير شدن رؤساى كشورهاى اروپايى به تهران ميشد ـ بوديم، ناگهان حادثه قتل بختيار رخ داد و همه چيز مختل شد. اين مسئله چند بار ديگر هم اتفاق افتاد و در روابط ايران با ساير كشورهاى اروپايى مانند آلمان هم تكرار شد و هر بار كه روابط به نتيجه ميرسيد، با يك خرابكارى و حادثه اينچنيني، روابط مختل ميشد. در رابطه با آلمان نيز ارتباط دو كشور به قدرى نزديك شده بود كه ,هانس ديتريش گنشر, وزير خارجه استثنايى آلمانها، در مصاحبه با راديو كلن در اوج جنگ با عراق براى اولين بار اعلام كرد كه عراق، متجاوز است. اين مسئله، مانند بمب در دنيا صدا كرد و پس از پايان جنگ نيز رابطه ايران و آلمان، رشد خيرهكنندهاى داشت كه با حادثه ميكونوس متوقف شد و به نظر من كسانى كه مخالف روابط متعادل و فعال ايران با اروپا بودند، در پشت پرده اين اقدامات قرار داشتند.در مورد خريد هواپيماها نيز هرچند كه در شرايط فعلى هواپيماهاى مناسب به ما نميفروشند، ولى ما توانستيم در آن زمان، با روابط نزديكى كه با اروپا داشتيم، تعداد قابل توجهى ,ايرباس, و ,فوكر, بخريم و به رغم استفاده اين هواپيماها از موتورهاى آمريكايي، آمريكا نتوانست مانع فروش آنها به ايران شود، اما در شرايط فعلى به رغم امضاى توافق فروش چهار هواپيما بين رؤساى جمهور ايران و فرانسه در سال 2000، پس از گذشت پنج سال، هنوز هم اين هواپيماها تحويل ايران نشده است يا در زمينه قراردادهاى نفتي، قرارداد بزرگ توتال در پارس جنوبى با ايران، بلافاصله پس از تشديد تحريمهاى آمريكا عليه ايران توسط كلينتون و كنارهگيرى شركت ,كونكو, از اين پروژه، منعقد شد، اما با فعاليتهاى ديپلماتيكى كه صورت گرفت، عقد اين قرارداد عملا تحريمهاى آمريكا عليه ايران را متزلزل كرد.همچنين روابط ما با وزير خارجه پيشين اتريش، آقاى ,مك,، به قدرى پيش رفت كه حتى برخى به طنز مك را مسلمان معرفى ميكردند. در رابطه با ايتاليا نيز آندرئوتي، وزير خارجه برجسته اين كشور، كه مدتى هم نخستوزير اين كشور بود، روابط بسيار صميمانه و نزديكى با ما داشت و حتى هر بار كه بنده به صورت گذرى و براى ترانزيت و تعويض هواپيما در فرودگاه رم توقف كوتاهى داشتم، آندرئوتي، شخصا از وزارت خارجه به فرودگاه رم ميآمد و در آنجا با ما مذاكره ميكرد.,فيلپ گونزالس,، نخستوزير سابق اسپانيا نيز روابط دوستانه بسيار نزديكى با ما داشت و حتى چند ماه پيش كه به تهران آمد، اصرار داشت با ما ملاقات كند. ,پريماكف,، وزير خارجه سابقه روسيه و ,يان الياسون,، وزير خارجه سوئد نيز به رغم آنكه نه آنها در سمت وزارت خارجه ماندهاند و بنده ديگر مسئوليت وزارت خارجه را ندارم، هنوز هم روابط دوستانه نزديكى با ما دارند و اگر به تهران سفر كنند، اصرار ميكنند كه با من ملاقات داشته باشند. اين روابط دوستانه بين اشخاص ميتواند نقش بسيارى در پيشبرد روابط كشورها و روند ديپلماسى در جهت كسب منافع ملى داشته باشد، به ويژه درباره جمهورى اسلامى كه تبليغات زيادى عليه ما در سطح بينالمللى انجام شده است. اين شناختهاى فردى چهرههاى بينالمللى بعضا ميتواند، بسيارى از تخريبها و توطئهها عليه ايران را خنثى كند. براى مثال آقاى ,پيكو,، معاون ايتاليايى دبيركل سابق سازمان ملل كه نقش مؤثرى در پيشبرد قطعنامه 598 و متجاوز شناخته شدن عراق داشت، پس از پايان مسئوليت بنده در وزارت خارجه، چندين بار به تهران سفر كرده و حتى كتاب ,تاريخ سياسى جنگ تحميلى, را براى ترجمه و انتشار توسط سازمان ملل از بنده گرفت يا ارتباط ما با دولت سوئيس آنقدر نزديك بود كه در زمان كسالت مهندس بازرگان و انتقال وى براى معالجه به سوئيس، به دليل وخامت حال مهندس بازرگان ما از دولت سوئيس درخواست كرديم كه هليكوپترى براى انتقال مهندس بازرگان، به فرودگاه بيايد و دولت سوئيس هم بلافاصله پذيرفت و آن را فرستاد. يا در رابطه با دولت انگليس نيز به رغم آنكه سطح روابط از شرايط نامناسب گذشته بهبود چشمگيرى پيدا كرد، مجلس سوم ـ كه تقريبا همان تركيب مجلس ششم را داشت ـ به اتفاق آرا تصويب كرد كه رابطه با انگليس، يكجانبه قطع شود.بنابراين، مشاهده ميكنيم كه روابط با اروپا با تلاشهاى بسيار زياد و استفاده از تكنيكها و فنون ديپلماتيك در زمانى طولاني، به شكلى تنظيم شد كه مبتنى بر حفظ عزت و استقلال كشور و تأمين منافع ملى بود، اما ناگهان با اتفاقات زنجيرهوارى چون قتل بختيار و ميكونوس و حادثه اتريش و بلژيك، نتايج اين تلاشها ضربه خورد.در رابطه با آذربايجان و ارمنستان نيز نظير همين مسئله اتفاق ميافتاد؛ يعنى به محض آنكه تلاشهاى ما براى اصلاح رابطه اين دو كشور و برقرارى صلح در آستانه به نتيجه رسيدن بود، يك كشور چهارم دخالت ميكرد و برقرارى صلح را با مشكل روبهرو ميكرد و اين اقدامات تا ساقط كردن هواپيماى ترابرى ما در قرهباغ پيش رفت، چراكه قصد آنها به شكست كشاندن فعاليتهاى ديپلماتيك ما در منطقه بود.بازتاب: آقاى دكتر، به نظر نميرسد آمريكا يا نفوذيهاى احتمالى آن در دستگاههاى امنيتى و جناحهاى سياسى ما، با اصل رابطه ايران با اروپا مخالف باشند، چراكه در چند سال اخير ـ كه رابطه ايران و اروپا به شكلى يكطرفه و به سود طرف اروپايى در جريان است ـ نه تنها اقدامات مشابه تروريستى درباره تخريب روابط ايران و اروپا از سوى آمريكا انجام نميشود، بلكه طى چند ماه اخير، مسئولان آمريكايي، دهها بار صراحتا حمايت خود را از مذاكرات و ارتباط فعلى اروپا با ايران بيان ميكنند؛ آيا به نظر شما اين تغيير موضع آمريكاست، يا آنكه كيفيت رابطه ايران با اروپا تفاوت كرده و رابطه فعلى به سود اروپا و آمريكاست؟دكتر ولايتى: من نميخواهم بنا بر حدسيات خود قضاوت كنم، اما آنچه مسلم است، حوادثى چون قتل بختيار و ميكونوس به مصلحت كشور نبود. زمانى كه يك رابطه در ديپلماسى كشور پس از چند سال تلاش به نقطه قابل اتكايى ميرسد كه ميتواند، اساس يك رابطه دو طرفه توأم با حفظ عزت و كسب منافع ملى با غرب شود، جريانى به وجود ميآيد كه ميخواهند اين روابط را تخريب كنند، اين به نفع كشور نيست و به نظر ميرسد، رابطه با اروپا در پرونده هستهاي، چيزى عايد ايران نخواهد كرد و اين اميد مذاكرهكنندگان كه دستاوردى از مذاكره با اروپا در حوزه سياسى به دست آيد، در حال رنگ باختن است.به نظر من، اين تاكتيك كه ما به سه كشور اروپايى هويت اروپا داديم و به صورت چهارجانبه با آنها مذاكره كرديم، اشتباه بود. بر پايه تجربه، هرگاه ما با اروپا به صورت دستهجمعى مذاكره ميكرديم، كشورهاى اروپايى بر اساس مصالح و مسائلى كه در روابط با يكديگر داشتند، مواضع شفافى در مقابل ما نميگرفتند و به دنبال حل مشكلات خود با ايران نبودند، در حالى كه كشورهاى اروپايى به رغم آنكه اتحاديه تشكيل دادهاند، هر كدام داراى منافع ملى جداگانهاى هستند و قطعا منافع كشور خود را به منافع اتحاديه اروپا ترجيح ميدهند؛ بنابراين ما هيچگاه با اتحاديه اروپا وارد صحبت نميشديم و اگر مذاكرهاى بين اتحاديه اروپا و ايران صورت ميگرفت، به درخواست اروپا بود و ما روابط خود با كشورهاى اروپايى را همواره به صورت دوجانبه و مجزا تنظيم ميكرديم و از امتيازات جذاب اقتصادى خود براى پيشبرد مذاكرات استفاده ميكرديم و در مقابل امتياز ميگرفتيم، اما در پرونده هستهاى با سه كشور، يك مذاكره چندجانبه را شروع كرديم كه نمايندگى اتحاديه اروپا را دارند و نه نماينده آژانس و غرب هستند؛ بنابراين بقيه كشورهاى غربى منتظرند تا اگر نتيجه مذاكرات به نفع منافع جمعى غرب و به زيان ايران شد، از آن حمايت كنند، اما اگر به نفع ايران شد، اين مذاكرات هيچ تضمين و اعتبارى به ما نميدهد، در عين حال كه ما از اهرم مهم روابط بازرگانى خود با كشورهاى اروپايى كه از سال 83 به مبلغ بيسابقه بيست ميليارد دلارى رسيده و ميتواند فوقالعاده مؤثر باشد، هيچ استفادهاى نميكنيم و عملا امتيازات اقتصادى و سياسى را به صورت يكجانبه واگذار ميكنيم.وقتى كه در مذاكرات، موضع فرانسه از آلمان و آلمان از انگليس بهتر است، چرا ما اين سه كشور را كنار هم قرار ميدهيم تا راه حمايتهاى تكتك آنان از ايران بسته شود و آقاى شيراك براى حفظ رابطه با ايران مجبور باشد، رضايت بلر را كسب كند كه تحت تأثير آمريكاييهاست؟بازتاب: تلقى شما از نقش تازه انگلستان در سياست خارجى ايران چيست؟ تبديل شدن انگليس به تكيهگاه اصلى ديپلماسى جمهورى اسلامى را چگونه ارزيابى ميكنيد؟دكتر ولايتى: انگلستان هم مانند بقيه كشورها، ويژگيهاى خودش را دارد؛ انگليس ميخواهد با حال و هواى قرن نوزدهم با ديگر كشورها برخورد كند، در حالى كه نه آن توان سابق را دارد، نه ديگر از شأن امپراتورى بريتانيا در جهان چيزى باقى مانده است. هر كس هم به انگليسيها در ديپلماسي، وزنى بيش از اعتبار واقعى آنها بدهد، نتيجه همان خواهد شد كه مشاهده ميكنيم. انگليسيها دنبالهرو آمريكا هستند و براى ايالات متحده دلالى ميكنند، لذا بايد با لندن در حد يك دلال برخورد كرد. اميدواريم، مواضع گستاخانه اخير دولت انگليس براى كسانى كه دل در گرو لندن بستهاند، تنبّه ايجاد كند. انگليس حتى اگر هم بخواهد، ديگر توان تعيين سرنوشت و تصميمگيرى اساسى در نظام بينالملل را ندارد و حتى تأثيرگذارى آنها از دولتى مثل فرانسه كمتر است. مواضع انگليس تابع آمريكاست و در مسائل گوناگون مانند عراق، آمريكا پيشرو و انگليس، دنبالهروست، اما كشورهايى چون فرانسه، آلمان، اسپانيا و بلژيك، موضعى متفاوت با آمريكا دارند و مشاهده كرديم، در شرايطى كه وزير دفاع آمريكا به اين كشورها، لقب ,پير و فرسودههاى اروپايى, داد، بوش براى جبران اين اقدام، در سفرش به اروپا عملا از اين كار عذرخواهى كرد.نقش انگليس در اتحاديه اروپا، عمدتا به عنوان عامل آمريكاست، گرچه من نميگويم روابط با انگليس قطع شود، بلكه بايد به اين كشور به اندازه اعتبار و بر اساس مواضع آن بها داد، مسئولان ديپلماسى كشور در سالهاى اخير، نتيجه زيادهروى خود در اعتماد تكيه كردن به انگليس را ديدند در حالى كه اگر با كشورهاى اروپايى به صورت صحيح تعامل ميكرديم، نتيجه به مراتب بهتر بود و امتيازات متقابلى را كسب ميكرديم
                                 

 

بازگشت