مرد شصت
ساله در زير
ضربات شلاق
اسلامي
يك
گزارش تحليلي
و تفسيري
وعيني ازنقض
حقوق بشر و بي
احترامي
آشكار به
انسانها
درجمهوري اسلامي
!
توضيح : شايد
نگارش مطلبي
كه ذيلا خواهد
آمد ، در چنين شرايطي
كه بحران هسته
اي مسئله روز
ميباشد و چند
و چون آن نقل
هرمحفل و
مجلسي گرديده
، چندان
تناسبي با
مقطع زماني
نداشته باشد ،
اما هرگز
نبايد اين مهم
را از نظر دور
بداريم آنچه
كه ملت ايران
بيست و هفت
سال است براي
آن مبارزه كرده
و هزينه هاي
سنگيني را نيز
پرداخت نموده
همانا تناقض
حقوق بشر در
اين سرزمين طاعون
زده بوده كه
مطالب ذيل نيز
نمونه عيني از
هزاران
مورديست كه
روزانه در اين
مملكت رخ مينمايد
كه لازمست
وقوع چنين
رخدادهاي غير
انساني را
بموازات ساير
رخدادهاي
سياسي درمقابل
ديدگان جامعه
جهاني قرار
بگيرد.
اما اصل مطلب :
ايام نوروز از
دير بازدربين
ايرانيان و
پارسي زبانان
همواره ايام
گشت و گذار ،
ديد وبازديد
وسفرهاي
سياحتي و
زيارتي و
تفريحي بوده
است . اين ايام
فرخنده فرصتي
را پيش مياورد
تا ايرانيان
در هر نقطه اي
از دنيا ،
خصوصا دردرون
مرزها حرارت
وگرماي دوستي
را جايگزين
سردي ها و
كدورت ها
نموده و رجعت
طبيعت از فصل
خزان و سرما ،
به سرسبزي و
خرمي و شكوفائي
جوانه ها
شرايطي را
فراهم مي آورد
تا ملت ايران
اين جابجائئ
طبيعت وفصل
زيباي بهاررا
گرامي بدارند
وهمگام با
تجلي
زيبائيهاي
بهار دگرگوني
طبيعت آنها
نيز براي چند
روزي خود را
ازهياهوي
شهرهاي بزرگ
وزندگي
ماشيني دور
نمايند و با
سفر به اين سو
و آنسوي اين
سرزمين
گرفتار، فارغ
ازجنجالهاي
هميشگي اين
ايام خجسته
وفرخنده را
بخوشي و خرمي
سپري نمايند ،
اما :
سالهاست كه
جمهوري
اسلامي و
نهادهاي
سركوبگرآن
برآن بوده اند
تا با لطايف
الحيل چنين
ايامي را نيز
به نوعي كينه
ورزي و تنش مبدل
نمايند وبا
اقدامات
نابخردانه به
مقابله با
برگزاري هر چه
با شكوه تراين
ايام كه درزمره
آئين هاي
نياكاني ما
محسوب ميشود ،
برخيزند .رژيم
ضد شادي و ضد
ايراني
جمهوري
اسلامي تلاش
نموده و
مينمايد تا هر
گونه دلخوشي و
سرمستي مردم
ايران حتي در
چنين ايامي را
به تلخكامي و
دلخوري سوق
دهد كه چنين
روشي در ذات و فطرت
اين حاكميت
بوده است .
طبعا نوروز 85
هم نميتوانست
از اين قاعده
كلي و هميشگي
دور بماند ، و
موارد
فراواني
مشاهده گرديد
كه ماموران
نيروي
انتظامي رژيم
اسلامي تحت
عنوان ايجاد
امنيت و تامين
رفاه براي
مردم چه برسرشهروندان
ومسافرين
نورورزي كه
نياوردند !!
ايجاد پست هاي
متعدد ايست
بازرسي در
جاده ها وشهرها
و پوشش دادن
پليسي وكنترل
هاي عجيب وقريب
بوضوح مشهود
بود . دراين
مكانهاي
سركوبگري و نه
نظارت و كنترل
براي امنيت
ورفاه ، بخوبي
مشهود بود كه
ماموران
مستقر در آنها
با اهدافي از
پيش تعيين شده
، جلوي هر
اتومبيلي را
كه سرنشينان
آنرا جوانان
تشكيل
ميدادند متوقف
ميكردند وبا
تفتيش هاي
آنچناني
بدنبال آن ميگشتند
تا شايد
بهربهانه اي
بتوانندموجبات
دردسر براي
مسافرين و
سرنشينان
نوروزي را فراهم
آورند .
اين نوع ايجاد
امنيت اسلامي
از دو جنبه
قابل تامل
مينمود . نوع
اول اينكه
اتومبيلهائي
مد نظر قرار
ميگرفت كه
احساس
ميكردند رشوه
گيري از آنها
سهل و ارزيابي
آنها بر روي
مدل وانواع اتومبيلهائي
متمركز
ميگرديد كه در
اين راستا پير
و جوان ، دختر
و پسر يا
خانواده هم
مطرح نبود .
آنچه كه جاي
هيچ انكار
نداشت و ندارد
اين بود كه
ماموران سعي
ميكردند تا
درصورت
برخورد با
مواردي كه
درفرهنگ من درآوردي
جمهوري
اسلامي
بمثابه مسائل
ضد اخلاقي ،
تهاجم فرهنگي
و...محسوب
ميشوندآنها
را بهانه قرار
داده
وسرنشينان را
تلكه وتسمه
بنمايند
.اگرهم با
هيچيك ازاين
مواردروبه رو نميشدند
و چنين احساس
ميكردند كه
ممكن است با اعتراض
شهروندان
مواجه شوند ،
بلافاصله وجود
نوارهاي
موسيقي از نوع
لوس آنجلسي و
تزئينات
اتومبيل را
مستمسك
قرارميدادند
تا مبادا كسي
را در مقام
معارضه
بپردازد . نقل
اين موضوع
خالي از لطف
نيست كه
بدانيم براي
هر كدام از
مواردي كه
بدان اشاره شد
توجيه اتهامي
وجود دارد تا
ماموران
بتوانند
ازتعارضات
احتمالي
عبورنمايند
ومسافرين
نيزاز پي گيري
اقدامات بعدي
صرفنظر
بنمايند .
في المثل براي
موزيك هاي لوس
آنجلسي و مواد
مخدر نوين ،
چون كرات ،
شيشه ،
كريستال يا
كوفت و
زهرمارهائي
ازاين دست كه
خود حضرات
ازعمده ترين
عوامل ورود و توزيع
آنها ميباشند
اتهاماتي چون
تهاجم فرهنگي
وآلودگي صوتي
محيط زيست را
ابداع كرده اند
و براي
استفاده از
وسائل تزئيني
اتومبيل هم اتهاماتي
چون محدود
كردن ديد پليس
وغيراستاندارد
شدن اتومبيل
را بهانه قرار
ميدادند و ...!
البته كه خود
حضرات حاكم و
همينطور
ماموران ريز و
درشت آنها
بخوبي بر اين
واقعيت وقوف
داشته اند
ودارند كه
ابداع
واختراع
اتهاماتي ازاين
دست بجزبراي
اعمال قدرت
اهريمني و
توسعه دامنه
سركوبگري هيچ
مفهوم ديگري
را دربرنداشته
وندارد ،
بهمين دليل
است كه اگرنميتوانستند
درتفتيش هاي
خود به هدف
نان وآبداري
چون مواد مخدر
مثل ترياك يا
مشروبات
الكلي و... دست
يابند ، بسراغ
طعمه هاي ديگر
ميرفتند تا حداقل
به اهداف
اوليه يعني
همان تلكه
وتسمه دست
بيابند .
دوم اينكه
اگربه مواردي
مهمتري چون
مشروبات
الكلي يا مواد
مخدر سنتي مثل
ترياك يا حشيش
دست ميافتند ،
بستگي به
مقدار و تعدد
حضورماموران
داشت
.اگرمقدارآن
قدري بود كه
قابليت گرفتن
رشوه خوب را
مقتضي ميديدند،
طرف را با
تلكه و تسمه
رها ميكردند
واگر چنين
شرايطي
بهردليلي
ميسرنميگرديد
، بموجب همان
دستور العمل
كلي واز پيش
تعيين شده ،
حتي در موارد
قابل اغماض ،
شخص يا اشخاص
را بخاطر يك
يا دو قوطي
آبجو يا چند
گرم ترياك يا
حشيش را به
مراجع قضائي
اعزام
ميكردند تا از
اين طريق بزعم
خودشان انجام
وظيفه كرده
باشند كه اينگونه
موارد در
استانهاي
شمالي خصوصا
درمحدوده
استان گيلان
فراوان بچشم
ميخورد .
اين توضيح
لازم
بنظرميرسد كه
نوشتن اين
سطوربه هيچ
عنوان بدين
معنا نميباشد
كه خدائي نخواسته
نگارنده
بخواهدازاشاعه
و مصرف مواد
مخدر يا
مشروبات
الكلي بدفاع
برخيزد، بلكه
بدان معناست
كه دريافته
شود رژيم
جمهوري
اسلامي هيچگاه
بدنبال آن
نبوده است تا
براي مقابله
با اين گونه
موارد به
مقابله اي جدي
با عوامل اصلي
ومنشا
وسرچشمه اصلي
آن يعني وارد
كنندگان چند
تني وچند صد
كيلوئي
برخيزد . بلكه
توجه رژيم
همواره بر آن
بوده تا
تيرتركش خود
را متوجه مصرف
كنندگان بخت
برگشته چند
گرمي بنمايد
كه آنهم حاصل
ظهوروادامه
حيات اين
حكومت فاسد
بوده است .
دنيا بايد بر
اين واقعيت
قطعي وثوق
يابد كه رژيم
جمهوري
اسلامي به هيچ
وجه مايل
نبوده و نيست
تا براي
مقابله جدي با
موضوع مواد
مخدر به روياروئي
بزرگان و به
قول معروف
دانه درشت ها
برود، چرا كه
آنان نيز جزوخودي
هاي رژيم بوده
و هستند ،
رژيم بايد بدنبال
بگير وببند آن
پيرمرد شصت
ساله يا ... برود كه
3 يا چهارگرم
ترياك را
درجيب دارد
ومصرف آنهم
لزوما جنبه
پزشكي و
درماني دارد،
يا بدنبال آن
دختران
وپسران جواني
برود كه دو
قوطي آبجو يا
يك شيشه مشروب
و يا ... دراختيار
دارند .
بعد از بيست
وهفت سال بگير
و ببند و كشت و
كشتارهاي شيخ
ملعون خلخالي
و ديگران و
آنچه كه امروز
بچشم ميخورد
تماما مبين
اين واقعيت
است كه نوع
نگرش و عملكرد
رژيم جمهوري
اسلامي در پيوند
با چند و چون
ورود و توزيع
و استعمال
مواد مخدر
ومشروبات
الكلي قبل از
آنكه بمفهوم
مقابله باشد
بيشتر به يك
نمايش كمدي و
پليسي شباهت
دارد تا
مبارزه !
شايد اگر شلاق
خوردن آن
پيرمرد نحيف
را در دادگستري
شهرستان
رودسر را نمي
ديدم و با او
صحبت نميكردم
، چنين سطوري
را نمي نوشتم
، چرا كه معتقدم
سالهاي سال
است كه مقوله
حقوق بشر و آزاديهاي
فردي و
اجتماعي و هم
چنين نقض
مستمر و دامنه
دار حقوق بشر
در ابعاد و
صور مختلف دراين
كشور تداوم
داشته و
مسئولين ريز و
درشت نظام هم
بدون توجه به
اعلاميه
جهاني حقوق
بشر و اعتراضات
مجامع حقوق
بشري كماكان
مشغول شلاق
زدن و شكنجه و
زندان اعلام
ايرانيان بوده
اند وهستند
وهرگزهم هيچ
دولت يا نهاد
خارجي، حتي
سازمان ملل
متحد هم
نتوانسته اند
از طريق اعمال
قدرت
واستفاده و از
اهرم هاي قدرت
خود اين رژيم
راوادار به
عقب نشيني
بنمايند .
يك نمونه
ازمواردي كه
درايام
نوروزبا چنين
وضعيتي روبه
رو گرديد وهر
يك به تحمل
بيست ضربه
شلاق منتهي
شد، دو تن از
دوستان جوان و
خانوادگي
نگارنده بود
كه در حين
تفتيش از اتومبيل
انها دو قوطي
ابجو و يك
شيشه ويسكي از
ميان وسائل
آنها پيدا شد
و ماموران
جستجوگر به كشف
بزرگ دست
يافتند . يكي
از همراهان كه
سن وسالي داشت
مداخله نمود
تا شايد مسئله
را از طريق
روش اول كه
روشي رايج
ميباشد ((رشوه
گيري )) قضيه را
حل و فصل
نمايد كه
متاسفانه با
توجه به تعدد
ماموران
موضوع ازطريق
روش اوليه حاصل
نشد و كار به
دادسرا و
دادگاه كشيده
شد . پس از دو
روز بازداشت و
تلخكامي براي
همه همراهان ،
حكم دادگاه
براي اين دو
جوان چل ضربه
شلاق و جريمه
نقدي به مبلغ
دو ميليون ريال
تعيين گرديد
كه هرچه تلاش
شد راه بجائي
برده نشد
وبايستي حكم
صادره در
دادگستري
شهرستان
رودسر به اجرا
گذاشته ميشد و
ضربات شلاق برجسم
دو جوان معصوم
و محروم از
همه چيز
نواخته ميشد .
متهمان در
معيت يك مامور
رباط گونه كه
بنظر ميرسد
عمدتا تهي از
هر گونه عواطف
انساني شده
اند، و بنده
نگارنده را
روانه شكنجه
گاه رودسر
يعني
دادگستري
شهرستان
رودسر شدند تا
شلاق گزمه هاي
رژيم را تحمل
نمايند . .وقتي
بدانجا
رسيديم متوجه
شديم كه چندين
نفر ديگر پير
و جوان با
همين اتهامات
چرند در صف
شلاق
قراردارند .
صحنه هاي
مشمئز كننده
اي بود كه حتي
تعريف آن
انسان را مي
آذارد ، اما نفر
قبل از اين دو
جوان كه وارد
اطاق شد ،
مردي سفيد موي
و بشدت نحيف
بود كه باتهام
داشتن 3 گرم ترياك
بايستي 26 ضربه
شلاق را برجسم
خسته و در هم
شكسته اش تحمل
مينمود . قبل
از آنكه اين
مرد دنيا ديده
وادر اطاق
اجراي احكام
بشود تا جسم
خود را بدست
جلادان
بسپارد ازاو
پرسيدم اهل
كجائيد وچه
كرده ايد ؟
گفت اهل تهران
هستم و باتفاق
زن و فرزندان
و عروسم آمده
بوديم مسافرت
تاچند روزي را
باصلاح خوش بگذرانيم
. درحال برگشت
به تهران
بوديم كه جلوي
ما را گرفتند
ودر تفتيش
اتومبيل حدود
سه گرم ترياك
را كه درجيب
داشتم و براي
بيماري قند
مصرف ميكنم
پيدا كردند و
مرا بدادسرا
فرستاده كه
حالا پنج روز
است گرفتاريم
. به او گفتم
چرا همانجا
مسئله را حل
نكردي تا كار
به اينجا نرسد
، پاسخ داد كه
خواستم اين
كار را بكنم
ولي آنها
((ماموران ))
نپذيرفتند .
پرسيدم چرا .
گفت من چون
پول نداشتم
ميخواستم
بيست هزار
تومان بدهم
ولي آنها
گفتند كه
جريمه قانوني
يكصد هزار
تومان است
وبايد حداقل
شصت هزار تومان
است و بايد
حداقل شصت
هزار تومان
دهي تا در
همين جا قضيه
حل شود .
نداشتم بدهم و
آنها هم مرا
بدادسرا
فرستادند .
ميگفت با
اينكه
دادستان و
قاضي شرايط
جسمي مرا ديدند
و علت را هم
براي آنها
توضيح دادم ،
حضرات بدون
توجه به سن و
سال و بيماري
من حكم به
يكصد و پنج
هزار تومان
جريمه نقدي و
سي وشش ضربه
شلاق دادند و-
ميگفت هم بايد
شلاق بخورم و
هم اينكه براي
استهلاك مبلغ
جريمه بايد يازده
روز را در
زندان اين
شرستان
بگذرانم . توضيح
داد كه هرچه
التماس كردم
شرايط زندگي و
همراهانم را
براي آنها
گفتم ، گوئي
كه ياسين در گوش
... ميخوانم ،
قاضي و
دادستان و
مامور مربوط بدون
بهره مندي از
كمترين عواطف
انساني و
روحيه انسان
دوستانه چنين
حكمي را صادر كردند
و حالا هم
بايد 36 ضربه
شلاق را بمن
بزنند . در حال
گفتگو با اين
هموطن محكوم
به شلاق بودم
كه مير غضب
اجراي احكام
پيرمرد را به
اطاق فراخواند
و مامور همراه
با باز كردن
دستنبد از دستان
باصطلاح متهم
او را روانه اطاق
نمود .
مسئول اجراي
حكم بهمراه
قاضي اجراي
احكام وچند
نفري كه
بعنوان
كارمند درآن
شكنجه گاه نشسته
بودند و مدام
مشغول نظاره
چنين صحنه هاي
وحشيانه اي
هستند پيرمرد
را روي چند
صندلي بهم چسبيده
خواباندند و
مامور مربوطه
كه دوستاره هم
روي شانه اش
سنگيني ميكرد
وظيفه سبعانه
و قرون وسطائي
خود آغاز نمود
. با نواختن هر
ضربه شلاق گيس
باف شده چرمي
صداي ناله
پيرمرد مثل
پتك در مغز من
و دو جوان
متهم ميخورد
كه در اين سوي
درب ايستاده
بوديم و چند متهم
ديگر نيز به
منتظران شلاق
خوردن اضافه
شده بود . دو
جوان قوم و
خويش من كه بايستي
بعد از اين
پيرمرد وارد
اطاق ميشدند
تا بخاطر
بهمراه داشتن
آبجو هر يك
بيست ضربه
شلاق را
بخورند هيچ
واكنشي
نداشتند تا از
خود بروز بدهند،
آنچه كه آنها
بعد ازتحمل
ضربات شلاق بر
زبان آوردند و
با لحني
اعتراضي و خشم
آلود بيان
نمودند ، اين
بود كه خطاب
به مامور
اجراي حكم و
ديگران
گفتند،
اميداوريم كه
با شلاق خوردن
ما و ديگران
پرچم اسلام بر
بام اين ساختمان
و ... در اهتزاز
برافراشته
بماند كه اين
امر با واكنش
شديد قاضي
اجراي احكام
روبرو گرديد
اما چون در
حال حاضر قدرت
و قلم در دست
چنين موجودات
خبيثي قرار
گرفته ، لاجرم
اين اعتراضات
هم بي نتيجه
مينمود . اما
نگارنده
بعنوان همراه
اين دو جوان و
ديگر متهمان متعهد
شدم تا چند و
چون اين قبيل
اقدامات
سبعانه و
احمقانه را
بنويسم و آنرا
به سمع و نظر
جهانيان و
مجامع حقوق
بشري و.غيرو
برسانم
بهمين دليل
اين واقعه را
بعنوان يك
مورد بسيار
كوچك از
هزاران موردي
كه روزانه در
اين سرزمين رخ
ميدهد بر روي
كاغذ اوردم و
پيش روي جامعه
انساني قرار
ميدهم تا
دريابند كه
رژيم جمهوري
اسلامي چه سان
بيرحمانه
وسبعانه
انسانها را
چون حيوانات
به زير شلاق
ميگيرند وعده
اي زالو صفت
چه سان راحت و
آسوده خاطر
روزانه
هزاران كيلو
ترياك
وهروئين و
كريستال و كراك
و ديگر مواد
مخدر را توسط
عوامل همين
رژيم وارد
كشور ميكنند و
توزيع
مينمايند و آب
هم از آب تكان
نميخورد
با طرح اين
موضوع
ميخواستم اين
پرسش بزرگ و
اساسي را با
سردمداران
رژيم اسلامي و
متوليان دستگاه
عدليه در ميان
بگذارم ، در
كدام نقطه از
دنيا ، حتي در
كدام كشور
اسلامي چنين
اعمال
احمقانه و بي
حرمتي بزرگي
را بر انسانها
وازآن مهمتر
بر شهروندان خود
روا ميدارند
كه جمهوري
اسلامي روا
داشته است و
ميدارد؟؟؟
ميخواهم به
اين حضرات
عمامه دارو بي
عمامه، قاضي و
حاكم شرع و
دادستان و
غيروبگويم ،
چگونه
دردنيائي كه
امروزبراي
حمايت از
حيوانات اهلي
و وحشي
بنگاههاي حمايتي
متعدد بوجود
آمده تا
اززيست و حيات
آنها پشتيباني
شود ،در حكومت
باصطلاح
اسلامي انسانها
واز آن مهمتر
پيرمرد شصت
ساله را بزير
ضربات شلاق
وتازيانه
ميگيرند تا
چنان حال و
روزي را بر
سرآن شهروند
نحيف و سفيد
موي بياورند ؟؟
كجايند
مناديان و
فرياد گران
حقوق بشري تا
در مقابل اين
سبعيت ها
بايستند و با
اعمال فشار برمجامع
جهاني مثل
سازمان ملل
متحد شرايطي
را رقم بزنند
تا جامعه بشري
براي هميشه از
مشاهده اين
صحنه ها
وشرچنين
مجازاتهاي احمقانه
اي رها گردد و
مسببين آن در
نزد جهانيان
بيش از آنچه
كه هستند رسوا
و رسوا ترشوند
؟
ايران- تهران
الف- بيقرار 22
فروردين 85
منبع: www.faryade-azadi.blogsky.com