ردپاي حکومت در حکم دادگاه

 

دیدگاه‌: آن‌چه در زیر می‌آید روایتی است از اقدامات ضد انسانی باند کبیر به رهبری سردار نقدی. او که به خاطر دست داشتن در ده‌ها فقره قتل و تجاوز و ...دستگیر شده بود توسط دفتر خامنه‌ای از زندان رهایی یافت و نماینده احمدی‌نژاد در ستاد مبارزه با مواد مخدر شد.


نادر ديزجيان در ادامه روايت خود از نحوه دستگيري‌اش توسط باند کبير مي‌گويد: "سلولي كه خود ديده و واقف هستند كه خيلي تنگ و كوچك كه حدودا هشت وجب طول و چهار وجب عرض آن بود كه حتي موقع خوابيدن و دراز كشيدن انسان با مشكل مواجه مي‌شد، حالا فكر كنيد ‌٢١ روز در آن زنداني شدن و بي‌حركت ماندن با آن عذاب‌ها و شكنجه‌هاي روحي و رواني يعني چه؟"

"آنها مرتب مرا تهديد مي‌كردند كه صدايم را درنياورم با اينكه اصلا صدايي از من درنمي‌آمد و حتي حق درزدن براي دستشويي رفتن و گرفتن آب هم نداشتم و دائما تهديد مي‌كردند كه اگر در بزنم مرا به طبقه پايين برده و از پنكه سقفي آويزان خواهند كرد و من از ترس صدايم درنمي‌آمد [...] آنها راديويي را پشت درب سلول گذاشته و صداي آن را آن‌چنان زياد و بلند كرده بودند كه غيرقابل تحمل بود و تقريبا هفتاد درصد كل زماني‌كه آنجا بودم آن را خط روي خط به حالت ميان امواج كه سوت‌ها و صداهاي ناهنجار شديدي از آن بلند مي‌شد، نصب كرده بودند. روزها بعضي اوقات آن را درست مي‌كردند كه همدم من مي‌شد ولي شب‌ها خيلي از اوقات به صورت وحشتناك صداي ناهنجار آن باعث مي‌شود كه اعصابم به هم بريزد و مثل خوره صداي آن اعصاب و روحم را خورد. گرما از يك طرف، تشنگي از طرف ديگر همگي باعث شدند كه نتوانم بخوابم و شايد جمع خوابيدنم در كل آن مدت به سه شب نرسيد و روزها مي‌شد كه يك لامپ هالوژن كوچكي كه در بالاي درب اتاق نصب كرده بودند خاموش بود و مي‌گفتند كه خراب شده و در تاريكي مطلق به سر مي‌بردم به طوري كه هيچ چيز را نمي‌توانستم ببينم گرماي آنجا به حدي بالا بود كه اگر جرعه‌اي آب مي‌نوشيدم همان لحظه به صورت قطرات از بدنم بيرون مي‌زد كه تا به حال همچين چيزي نديده بودم [...] آنها روز دوم درب سلول را از پشت با گل گرفتند و هرچه كه روزنه داشت كور شد من شب و روز را از آن روزنه‌ها كه نور خيلي كمي داشت تشخيص مي‌دادم كه روز است يا شب وقتي اين كار را كردم فقط بعضي موقع‌ها از صداي راديو كه اگر خط رو خط نمي‌افتاد روز و شب را تشخيص مي‌دادم و اين كار سبب شد كه هواي آنجا بسيار گرم و آلوده شود و سرم را دائما در قسمت درب مي‌بردم و از آنجا هواي تازه استنشاق مي‌كردم."

وي در جاي ديگر مي افزايد: "در طي اين بيست و يك روز آقاي بازپرس چندين بار آمد و مرا براي بازپرسي برد و در هنگام بازپرسي تهديد و ناسزا مي‌گفت و بر سرم مي‌كوفت تا اينكه آنچه را كه باب ميلش بود بنويسم و هر دفعه بهانه مي‌گرفت كه آدم نشده ببريدش تا اينكه همه‌چيز را از يادش برود و دائما مي‌گفت هر موقع كه اسم و فاميلت يادت رفت آدم شده‌اي و دائما مي‌گفت بلايي بر سرت مي‌آورم كه همه چيز را از يادت ببري و مي‌خواست آنچه را كه خودش مي‌خواهد بنويسم و از آنجايي‌كه به يكديگر اعتماد نداشتند از من هي سوال مي‌كردند كه دسته چك را كجا انداخته‌اي پول‌هايت كجاست، [...] ولي بالاخره آنها با شكنجه‌هاي روحي و عذاب‌ها و كارهايي كه كردند مرا مجبور به نوشتن تمام چيزهايي كه مي‌خواستند با زور و شكنجه‌هاي بسيار كردند و حتي چندين برگه سفيد امضاء از من گرفتند چون ديگر طاقت نداشتم زيرا كه بازپرس دستور قطع غذاي مرا صادر كرد به مدت ‌١٠ روز دائما اين چند روز مرا تهديد به شكستن دندان‌هايم و يا آويزان كردن از پنكه سقفي و زنداني كردن در طبقه پايين بدون غذا و آب و نان و نور و جاي بسيار تنگ‌تر از جايي كه بودم مي‌كردند [...] كلا با عبادت و نيايش بود كه توانستم آن روزها را به سر برسانم؛ البته روزهاي آخر ديگر به لحاظ روحي كاملا بهم ريخته بودم و دوست داشتم كه همه‌اش گريه كنم و كوچكترين فكري كه به نظر مي‌رسيد بغض گلويم را مي‌گرفت و به حال گريه مي‌افتادم و با راز و نياز با خدا خود را آرام مي‌كردم، دستور قطع غذا از طرف آقاي بازپرس اگرچه ديگر بي‌اشتها شده بودم ولي مرا خيلي ضعيف و نحيف كرد به طوري كه وقتي آزاد شدم به خاطر ضعيفي و كم كردن وزن همه تجعب كرده بودند و حدودا ‌١٥ كيلو در ‌٢١ روز لاغر شدم [...] همه چيز را داشتم فراموش مي‌كردم."

ديز چيان نهايتاً تاکيد مي کند: "ديگر طاقت نداشتم و بازپرس گفت كه اين موضوع ادامه دارد يا بايد بميري يا بايد آدم شوي و بالاخره مرا وادار به نوشتن درگيري با مأموران آنها كه نشده بودم كردند و كتك زدن آنها كه من از آنها خورده بودم و پيشنهاد رشوه به دروغ و ايجاد هرج و مرج و اغتشاش و نوشتن و امضاء و خيلي نوشته‌هاي ديگر مثل توبه‌نامه به صورتيكه خودشان مي‌خواستند و ديكته مي‌كردند انجام دادند. و همچنين بر هم زدن نظم عمومي و خيلي نوشته‌هاي ديگر و مرا مجبور مي‌كردند كه خود را به در و ديوار بزنم و توبه كنم و مي‌گفتند كه برو در سلول بلند بلند گريه كن و خود را به در و ديوار بزن و التماس كن و توبه كن. [...] مرا مجبور كردند به نوشتن اينكه رفتارشان با من خيلي خوب بوده و هيچ شكنجه و آزاري نشده‌ام و غذا خيلي خوب بوده و هيچ توهين و حرف ناسزا و تهديدي نكرده‌اند و كلا از رفتارشان بسيار راضي بوده‌ام [...] بازپرس حتي دستور قطع حمام رفتن و حتي دستور قطع و ممنوعيت تلفن زدن، بعد از دو دفعه كه با فاصله ‌٣ روز بود صادر كرد و ديگر از بهداشت خبري نبود و در اين مدت كه آنجا بودم چندين بار مورد بازپرسي و انگشت‌نگاري قرار گرفتم و اذيت و آزارهاي روحي و رواني بسيار زيادي كه آقاي بازپرس بر من وارد كرد."

در اين فراز از ماجرايي که نادر ديزجيان تعريف مي کند و با تغييرات و سانسور زياد در حکم دادگاه آمده است، چند نکته قابل تامل وجود دارد. اول اينکه باند کبير از ديزجيان اعتراف‌نامه‌هايي مي‌گيرد که او از آنها شکايتي ندارد. اگر آنچنان که دادگاه مدعي است کار اين باند خودسرانه بوده و صرفا براي اخاذي باشد نيازي به چنين اعترافنامه اي نبوده است. چون فرد ربوده شده اصولا هويت آنها را نمي داند که بخواهد عليه آنها شکايت کند و از طرفي چنين رضايتنامه اي وقتي بکار ميآيد که اين افراد در چاچوب اعمال سازماني خود اقدام به دستگيري فرد مزبور کرده باشند و فقط رفتارشان در مدت دستگيري با فرد مزبور غيرقانوني باشد. ديگر اينکه آنها از فرد ربوده شده خواسته اند "توبه" کند و خود را به در و ديوار بزند. اين مساله هم مبهم است و در حکم نمي‌آيد که ديزجيان از چه چيزي مي‌بايست توبه ميکرده است. و بالاخره اينکه صريحا در حکم آمده است که "ممنوعيت تلفن زدن، بعد از دو دفعه با فاصله ‌٣ روز" بوجود آمده است. در واقع اگر اين ربايندگان خودسرانه اقدام به چنين کاري مي‌کردند به هيچ عنوان اجازه تماس تلفني به فرد ربوده شده نمي دادند. آنهم دو بار با فاصله سه روز. يعني در شش روز اول فرد ربوده شده امکان تماس تلفني داشته است و اين در حالي است که خانواده نادر ديزجيان بلافاصله پس از ربوده شدن او با پليس تماس گرفته اند و اولين اقدام پليس در اينگونه موارد کنترل تلفن منزل فرد ربوده شده است. پس براحتي امکان دستگيري ربايندگان وجود داشته است. ليکن از آنجا که اين اقدام کاملا سازمان‌يافته بوده و خودسرانه نيست، پليس نمي توانست ربايندگان را که از نيروهاي وابسته به حکومت بودند، دستگير کند.

منبع: روزنامه اینترنتی روز ۵ فروردین ۱۳۸۵

HOME