آره اينجا آخر خطه ...گزارشى از بيمارستان روانپزشكى امين‌آباد تهران

وقتى تنها افتخارشون زندگى تو بزرگترين آسايشگاه بيماران روانى خاورميانه است، ديگه چى مي‌شه نوشت؟!!!

به گزارش خبرنگار ايسنا، براى رسيدن به بيمارستان روانپزشكى رازى يا همون امين آباد معروف بايد از خيلى جاها رد شي، از مركز تهران به منتهى اليه جنوبى شهر، جاده ورامين و در نهايت به بيمارستانى مي‌رسى كه تنها چيزى كه به ذهن متبادر نمي‌كنه محل نگهدارى بيماران روانى است چون آرامش عجيبى داره.

به گفته رييس بيمارستان هيچ محدوديتى براى ورود عموم به بيمارستان براى عيادت بيماران وجود ندارد اما جز چند كارگر و نقاش كه مشغول تعمير بخش نگهبانى هستند و يك دستگاه آمبولانس بهشت زهرا(س) چيز بيشترى در محوطه بيمارستان ديده نمي‌شه.

با ورود به حياط بيمارستان وارد دنياى ديگه‌اى مي‌شى. دنياى ساده‌اى كه تنها دغدغه بيشتر ساكنان اون كشيدن يك نخ سيگار بدون چشم غره پرستار همراه است. چند تا پيرزن تو محوطه پشت سر هم قدم مي‌زنند و سيگار مي‌كشند و نفر آخر به پيرزنى كه ناتوان‌تر از بقيه به نظر مي‌رسه، كمك مي‌كنه. توى دنياى ساده اين بيماران هنوز محبت و دوستى جريان داره.

ساعت نه صبح بيماران به كارگاههاى آموزشى مي‌روند و يكى يكى ميان و هر كس به كارگاه مورد نظر خودش مي‌ره.

كارگاهها مختلف و متنوع است جوراب‌بافي، حصيربافي، دوخت پلاستيك، قاب‌سازي، نقاشي، شمع‌سازي، موسيقي، قالي‌بافى و ... .

عباس‌نژاد، معاون كارگاههاى توان‌بخشى بيمارستان مي‌گويد كه بسيارى از مايحتاج بيماران در اين كارگاهها تأمين مي‌شود و بيماران ماهانه مبلغ ناچيزى را به عنوان مزد دريافت مي‌كنند.

در بيشتر نقاشي‌ها به چهره زن و طبيعت پرداخته شده و برخى از آنها به دليل بيمارى اسكيزوفرنى از كشيدن اجزاى كامل بدن خوددارى مي‌كنند، به عنوان مثال يكى از بيماران فقط يك چشم در صورت زن طراحى كرده بود و ديگرى يك دست براى آدمك نقاشي‌ شده‌اش نكشيده بود.

معاون كارگاههاى توانبخشى باغچه كوچكى رو نشان مي‌دهد و مي‌گويد: اينجا توسط بيماران نگهدارى مي‌شود و خودشان سبزى و ميوه در آن مي‌كارند و استفاده مي‌كنند.

آلاچيق و تخت‌هايى كه در كنار اين باغچه گذاشته شده بود، حال و هواى ديگرى به آن مي‌داد و باغبانى كه لباس سبز پوشيده بود و كلاه حصيرى بر سر داشت و به عنوان معلم باغبانى بيماران معرفى شد هم در اين طراوت سهيم بود.

موقع بيرون آمدن از كارگاه يك كوزه سفالى منقش به نام متبرك حضرت على(ع) و تعدادى شمع كه توسط بيماران ساخته شده را به رسم يادگارى و عيدى به من هديه كردند.

بخش زنان دنياى خاص خود را داشت. بر عكس ساير قسمت‌ها كه توجهى به ورود يك تازه وارد، ندارند، ساكنان بخش زنان خيلى زود و قبل از اينكه بدونند براى چى اومدى تو جمعشون، دورت جمع مي‌شن.

"خانم منو با خودت مي‌برى بيرون؟"

نمي‌دونم چى بگم، فقط سرى به نشانه تاسف تكان مي‌دهم و مي‌گويم:من كاره‌اى نيستم، فقط اومدم چند دقيقه پيش شما باشم و همين.

سرپرستار بخش برايم توضيح مي‌دهد كه همسر اين زن حاضر به تحويل گرفتنش نيست.

ميپرسم چند سالته؟

سرپرستار زودتر جواب مي‌ده: 30 و خورده‌اى سالشه.

اما خودش مي‌گه: نه خانم، من هنوز سي‌سالم نشده، اينقدر سختى كشيدم كه اينجورى شدم.

پوست صورتش چروك خورده و دستاشو موقع حرف زدن به سمت خودش جمع مي‌كند. چشمانش هم ديگه رمق جوونى رو نداره.

ازش مي‌خوام خودش زندگيشو تعريف كنه. مي‌گه: شوهرم با خانم‌ها رفت و اومد مي‌كرد منم ناراحت مي‌شدم براى همينم من هم با آقاها ... و بعدش منو آوردن اينجا.

زن لاغراندام با چهره گندمى هم وقتى فهميد خبرنگارم جلو آمد و گفت:خانم شما عكس بچه‌هاى گم شده هم چاپ مي‌كنيد؟

منظورشو نفهميدم.

سرپرستار بخش مي‌گه: تو خيابون با بچه بوده گرفتنش، حالا هم بچه تو بهزيستيه و خودشم اينجاست. هيچ كسى رو نداره كه مرخصش كنيم.

تو چشماش نگرانى موج مي‌زنه. هر چى باشه مادره و دوست داره بچه‌اش شب عيد كنارش باشه. دوست ندارم جواب منفى بهش بدم و مي‌گم: اميدوارم بچه‌ات هرچه زودتر پيدا مي‌شه، غصه نخور. با نگاهش بهم مي‌فهمونه كه خيلي‌ها قبل از من اين دعا رو براش كردن اما نتيجه نداده.

چشماى آبى دختر سفيدرويى كه بيشتر از 22 سال بهش نمي‌خوره، از ذهنم پاك نمي‌شه. بهش مي‌گم تو ديگه چرا اينجايي؟ نگاهم مي‌كنه اما چيزى نمي‌گه. شايد خجالت كشيده تا با دختر هم سن و سال خودش درد و دل كنه ولى با درخواست سرپرستار بخش شروع مي‌كنه: ... پدر و مادرم از هم جدا شدند. مادرم نمي‌دونم كجا رفت اما بابام باز زن گرفت ... .

تا اينجا نتونستم دليل محكمى براى بي‌قرارى اين دختر پيدا كنم، اما با ادامه حرفاش تير آخرو زد: بابام آزارم مي‌ده!!!

به سرپرستار نگاه مي‌كنم شايد اشاره كنه كه اين حرفها توهمه، اما متاسفانه اونم با سر تاييد كرد.

دختر ادامه داد: من ديگه به اون خونه بر نمي‌گردم. هر وقت برمي‌گردم مساله تكرار مي‌شه.

بهش مي‌گم چرا شكايت نمي‌كني؟ سرپرستار با لبخند معنادارى مي‌گه: به كجا شكايت كنه؟

به گفته سرپرستار پرونده اين بيمار به بخش سرپرستى بيمارستان فرستاده شده تا درباره آينده اون تصميم‌گيرى كنند.

به اتاق‌هاى بخش زنان هم سر مي‌زنم. زنى با آرايش كامل بر روى يكى از تخت‌ها خوابيده است. سرپرستار توضيح مي‌دهد كه اين بيمار داراى خانواده است و خواهر و برادر دارد اما هيچ كدام حاضر به تحويل گرفتنش نيستند.

چهره زن نشون مي‌ده كه اهل جنوب كشور است. سرپرستار مي‌گه:اين بيمار چند وقت پيش از اينجا به آسايشگاهى در زاهدان منتقل شد و برادرش از آنجا تحويلش گرفت اما بعد از تقسيم ارث و امضا گرفتن، وى را باز هم او را در خيابان رها كردند.

خودش تمايلى براى صحبت كردن نشون نمي‌ده و منم اصرار نمي‌كنم و خداحافظى مي‌كنم.

سرپرستار بخش زنان مي‌گويد: متاسفانه نزديك عيد كه مي‌شه، خانواده‌ها مريضاشونو ميارن اينجا تا خودشون تو اين ايام راحت باشند.

وى بيشتر بيماران اين بخش را از قشر متوسط رو به پايين و ضعيف جامعه از نظر مالى معرفى مي‌كند و مي‌گويد: متاسفانه خانواده‌ها نحوه برخورد با بيمارشان را نمي‌دانند و موارد زيادى پيش آمده كه بيمار پس از مرخص شدن با وضعيت بدترى به بيمارستان بازگشته است.

سرپرستار بخش زنان توضيح داد: براى مثال دخترى كه از سن ازدواجش گذشته بود، علاقه زيادى به آرايش كردن داشت، ما هم برايش لوازمى كه مي‌خواست تهيه كرديم اما مادرش از اين مساله ناراحت شد و بخش را بهم ريخت.

بخش كودكان هم در اين بيمارستان فعال است. اكثر بيماران اين بخش مشكلات خانوادگى داشتند. طلاق يا فوت پدر و مادر، مشاجرات طولانى والدين، ديدن صحنه‌هاى وحشتناك و ... سرگذشت اينچنينى را براى اين كودكان رقم زده است.

بخش كودكان درايام عيد تعطيل است و فقط ناهيد 16 ساله و يك بيمار ديگر هنوز در بخش مانده‌اند.

سرپرستار اين بخش مي‌گويد: ناهيد يكسال است كه در اين بخش نگهدارى مي‌شود و كسى براى تحويل گرفتنش نمي‌آيد.

دكتر خدايي، رييس بيمارستان رازى تهران نيز به ايسنا مي‌گويد:700 تخت دايمى بيمارستان پر است و تنها بيماران موقت پذيرش مي‌شوند.

وى در مورد بيماران دايم مي‌گويد: اين بيماران يا بي‌هويت هستند و يا نزديكانشان براى تحويل گرفتنشان مراجعه نمي‌كنند و تعدادى هم از طريق مراجعى مانند نيروى انتظامى يا قوه قضاييه به اين بيمارستان معرفى مي‌شوند.

به گفته رييس بيمارستان رازى 20 تا 25 درصد مردم در كشورهاى پيشرفته از نوعى اختلالات روان‌شناختى رنج مي‌برند كه ايران نيز از اين امر مستثنى نيست.

وى ژنتيك، شخصيت فرد و عوامل اجتماعى را از وجوه اختلالات روان شناختى برشمرد و گفت: خوشبختانه به دليل اينكه بيماران از قرص‌هاى ساخت داخل استفاده مي‌كنند، مشكل دارويى ندارند، اما بيمارستان نيازمند يارى مردم است.

دكتر خدايى ادامه داد: بيماران در ايام نوروز چشم به راه مردم نيكوكار كشورمان هستند تا حتى با يك شاخه گل به عيادت آنها بيايند.

زمان خروج از بيمارستان ، آمبولانس بهشت زهرا(س) توجهم را جلب مي‌كند.

نگهبان مي‌گويد: اكثر روزها اين ماشين مي‌ياد. اينجا آخر خطه خانم!

گزارش:مطهره شفيعى

منبع: خبرگزاری ایسنا

 

HOME