هویت طلبی یا تجزیه طلبی / روزنامه نگار زندانی محمد حسن فلاحیه زاده

12.11.87

فعالان حقوق بشر در ایران

 

همواره کسی که پیگیر اتفاقاتی است که در سده اخیر بر سر قومیتها در ایران آمد است کاملاً میداند که دیکتاتور پیشین ایران رضا پهلوی از همان بدو سر کار آمدن با قومیتها با خشونت و سرسختی مقابله کرده و حکومتی بی مانند را در ایران پایه گذاری کرد این شخص سیاست ملی کردن زبان فارسی در مناطقی که قومیتها در آن ساکنند مانند آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان و ترکمن صحرا را به اجرا گذاشت و تاریخ این مناطق را تحریف کرد و اسم مناطق و شهرها و آثار تاریخی این مناطق را به فارسی تبدیل کرد و در این سیاست به این حد اکتفا ننمود و مکانیزمی جدید نهادینه کرد که به واسطه آن قومیتها تحقیر شوند و لیست بلند بالای این اقدامات آنقدر زیاد است که توان ذکر آن را در این مقاله نداریم ولی چند نکته است که ناچار باید در این نوشته بیاید و آن اینکه قومیتها در ایران و از جمله قومیت فارس از نظر تعداد آماری به یک اندازه هستند و هرگز قومیت فارس زبان اکثریت را در ایران ندارد . شاهد سخن من آقای ناصر پورپیرار تاریخ نویس معروف ایران در کتاب خود "پلی به گذشته" اقلیت بودن فارس را صحه میگذارد و بر حق اقلیتهای همچون تمدن ایلامی که از صحنه کنار گذاشته شده اند تاکید مینماید .

بعد از اینکه قومیتها در ایران زیر سرکوب طاقت فرسایی قرار گرفتند جنبش های قومی به صحنه ظاهر شدند و خواستار هویت طلبی شدند ولی متاسفانه حکومتهای متوالی در ایران با این جنبش ها نیز بیرحمانه رفتار کردند و آنها را سرکوب کردند و بر همین اساس و در واکنش به این رفتارحکومتها گروههای تجزیه طلب در مناطق قومی ظاهر شد ولی جنبشهای هویت طلب مسالمت آمیز همواره صحنه را برغم سرکوبها بدست گرفته و با وسایل دموکراتیک و مسالمت آمیز خواستار رسیدن به حقئوق قومی خود هستند .بنابراین هویت طلبی دارای اختلاف گسترده ای با تجزیه طلبی است پس نمیتوان هویت طلبی را تجزیه طلبی نامید و این قبیل اتهامات چیزی جز وارونه کردن حقایق از سوی حکومت مرکزی در ایران جهت سرکوب این جنبشها نیست زیرا که هویت طلبها هرگز به خشونت برای احقاق حقوق مشروع خود پناه نمیبرند و تجزیه طلبی را شعار خود قرار نمیدهند و تلاش خود را در چارچوب خواسته های قومی و برابری قومی مطرح میکنند .

بنده بعنوان یک هویت طلب از اوایل سال 1376 حرفه روزنامه نگاری را برای مطرح کردن مسائل و مشکلات قومی اهواز برگزیدم و از تمام وسایل و طرق مسالمت آمیز جهت رسیدن به این اهداف چشم نپوشیدم تا اینکه روزنامه نگاری را در راستای خدمت افشای سرکوب قوم عرب خوزستان توسط حکومت بکار گرفتم و هرگز ازخشونت استفاده نکرده و تجزیه طلبی را مطرح نکردم . مردم عرب خوزستان زیر یوق حاکمیت ستمگر رضاشاه قرار گرفت ، مشکلاتشان مضاعف شد . خوانندگان این نکته را فراموش نکنند مردم قبل از حکومت رضاشاه رابطه ای مسالمت آمیز با حکومت مرکزی داشتند ولی بالاخص در چند سال اخبر فرقه هایی متاثر از تفکر پان ایرانیستی (پان فارسیسم) رادیکال که خواستار سرکوب بیرحمانه قومیتها و بویژه قومیت عرب در ایران باشد ظاهر شدند .

این گرایشات پان ایرانیستی هرگز محدود به حکومت مرکزی نیست بلکه در چند ساله اخیر گروههای دیگری همچون گروههایی که خود را سلطنت طلبان خوزستان مینامند و از طرف حکومت مرکزی کمک مادی و معنوی میشوند ظاهر گشته است . این گروههای فرقه ای علناً و آزادانه در خوزستان در حال فعالیت میباشند ، دفاتر خاص خود را دارند بدون اینکه دستگیر یا مورد محدودیت قرار گیرند . این فرقه ها سعی میکنند تا تمام جنبش های مسالمت آمیز قومی در خوزستان و بقیه مناطق را با سازماندهی میلیشیایی خود (سابقه ترور نیز مستند است) سرکوب کرده و جالب اینجاست که از شعار دموکراسی استفاده میکنند . سئوال اینجاست آیا اصل اساسی دموکراسی تکثرگرایی قومی نمیباشد ؟ اگر اینطور هست پس دموکراسی که این فرقه های سرکوبگر مطرح میکنند دموکراسی تحریف شده است علاوه بر آن حامیان این تفکرات فرقه ای تریبونهای خاص خود را دارند . بعضاً تریبونهایی فارسی زبان بین المللی که  که این وسایل ارتباط جمعی را در خدمت این گرایشها قرار دادند و به این تنشها دامن میزنند . بطوریکه ما شاهد اعدامهای بسیاری در خوزستان هستیم در حالی که این رسانه ها هرگز چیزی نمیگویند و مسائل قومیتهای ایران را در حاشیه قرار داده و کاررسانه ای خود را به پوشش این تفکرات محدود کرده اند . درحالی که اگر شخصی اصطلاحاً خودی دستگیر شود او را در بوق و کرنا قرار میدهند . آیا این دوگانگی نیست ؟

در پایان این نوشته روشنگرانه آرزو میکنم که این نوشته نیز چون نوشته های پیشین تشویق تجزیه طلبی و غیره مورد سوء استفاده قرار نگیرد زیرا که من اعتقاد هویت طلبانه دارم و از حقوق تمام قومیتها خواه قومیت عرب ، آذری ، بلوچ ، کرد ، ترکمن دفاع میکنم و آن را به عنوان نشان پرافتخاری بر گردن خود می آویزم میکنم . شونیستها و راسیستها بخواهند یا نخواهند و تریبونهای رسانه ای آنان ناراحت یا خوشحال شوند . فعالیت هویت طلبانه خود را ادامه خواهم داد .

 

روزنامه نگار زندانی

محمد حسن فلاحیه زاده

بنده 350 زندان اوین – 12/1/86

HOME