حکم اعدام صغرا نجف پور باید فورأ لغو شود!

حکم اعدام بعد از 18 سال بلاتکليفي به خاطر جرم در 13 سالگي:

 - یکشنبه 30 تیر 1387 [2008.07.20

آسيه اميني

دختري 9 ساله از يکي از روستاهاي اطراف فومن، به خاطر فقر خانواده و نيز به دليل ريشه داشتن اين تفکر که پسران خانواده مي توانند همراه پدر کار کنند اما دختران اگر در خانه بمانند، نان خوري اضافه اند، فرستاده مي شود به شهر رشت و در خانه مردي نسبتا جوان که با همسر و دو فرزندش زندگي مي کند، تا به عنوان کلفت ( خدمتکار) به کار بپردازد.

آنچه بعدها - چهار سال پس از آن- به سر اين دختر مي آيد و سرنوشت او را چنان رقم مي زند که از 13 سالگي تا 31 سالگي يعني 18 سال!- را بلاتکليف در زندان بگذراند و اين روزها پس از طي شدن اين همه سال دوباره مثل روز نخست حکم اعدام بگيرد، بدون دانستن شرايط اجتماعي و اقتصادي روزگار وي و بدون شناختن طبقات اجتماعي يک نسل گذشته کشور ما و بدون شناخت دقيق از ويژگي هاي اين طبقات ما را خيلي زود به بن بستي مي اندازد که همواره اين عدم شناخت از شرايط اجتماعي و صرفا تمسک جستن به قانون – که با پيش فرض عدم انعطاف پذير بودن- از همان آغاز تکليف را تعيين مي کند؛ اعتراف اوليه مبنا قرار مي گيرد و حکم بر اساس آن تا خط پاخر يک حرف را تکرار مي کند: "اعتراف کرده اي به قتل، پس اعدام مي شوي!"

همه آنهايي که نسلي قبل تر را از نظر نظام طبقاتي تجربه کرده اند مي دانند که مساله نظام طبقاتي تا همين دو دهه گذشته در کشور ما بسيار پر رنگ و تاثير گذار بر روابط اجتماعي بود. نويسنده اين مطلب به عنوان کسي که دستکم بخش عمده اي از کودکي اش در اين نظام طبقاتي گذشته است، اين داستان و پشت پرده آن را خوب مي شناسد. بنابراين به گمانم در بازخواني پرونده صغري نجف پور شناخت شرايط اجتماعي و اقتصادي خانواده هايي که به طور معمول در خانه هايشان خدمتکار يا خدمتکاراني حضور داشتند، ممکن است نتيجه اي متفاوت از حکم فعلي صغري پيش چشممان بگشايد.

بسياري از خانواده هايي که در تا همين يکي دو دهه پيش به اصطلاح دستشان به دهنشان مي رسيد – لازم هم نبود که حتما توان مالي بسيار بالايي داشته باشند – بر سياق گذشته اي که روابط طبقاتي در جامعه بر اساس خان و خان زادگي و رعايا تعيين مي شد، همچنان در خانه هايشان از حضور نوکرها و کلفتها براي رتق و فتق امور استفاده مي جستند. اين رسم يا نظم اجتماعي تا سالياني پس از انقلاب نيز برجا بود و اگر چه همچون گذشته ديگر خان و خان زاده اي بر جا نمانده بود و برجا نمانده، اما برخي از خانواده ها بويژه در مناطق شمالي ايران – حتا هنوز هم- در خانه يکي دو کلفت داشته و دارند که بر اساس نوع فعاليتشان، نوع جنسيتشان انتخاب مي شد. بر اين اساس معممولا خدمتکارهاي خانگي دختراني بودند از خانواده هاي پر جمعيت روستايي و بسياري از آنها از مناطق ييلاقي شمال به خدمتکاري فرستاده مي شدند.

و همه کساني که آن دوره را به ياد دارند، نيز به خاطر مي آورند که دختري که در خانه ارباب خود (که معمولا او را آقا خطاب مي کرد) به عنوان کلفت مشغول به کار مي شد، همواره چنان فرودست و گوش به فرمان بايد مي بود که به محض کوچکترين نارضايتي از سوي کارفرما يا همان "آقا" يا "خانم"، نرمترين تنبيه، بازگرداندن وي به نزد خانواده بود تا از سوي پدر و ساير اعضاي خانواده به عنوان دختري سرکش و نا فرمان، تنبيه شود. بسياري از دختران اين تبار، تنبيه بدني و مجازات تن را ترجيح مي دادند به اينکه دوباره به دامان فقر و پر خشونت خانواده برگردند و باز سرايي ديگر و خانواده اي ديگر که معلوم نبود بهتر از قبل باشد..

کلفت خانواده به جز گفتن "چشم" يا سکوت، اظهار نظر ديگري نمي دانست. کلفتها و نوکرها معمولا حق درس خواندن و با سواد شدن نداشتند و در مورد دختران معمولا حق الزحمه آنها به پدر خانواده پرداخت مي شد. در واقع دختران هم در خدمت خانواده هاي خود بودند زيرا خرجي رسان آنان محسوب مي شدند و هم کارگر خانه هاي مردم بودند.

دختران و زنان شمالي چه از طبقه خوانين و چه رعايا، کم نشنيده اند داستان تکراري تجاوز و استفاده جنسي از دخترکاني را که براي کار به خدمت گرفته مي شدند. من که از همان حوالي ام مي دانم که چه امر معمولي بوده است آن روزگار، شنيدن داستانهايي که شايد با آب و تابي بيش از واقع از سرگذشت دختران کشتزارهاي برنج، بوته هاي چاي، کمرگاه دشتها و مراتع شمال و نيز پستوي خانه ها و انبارهاي بزرگ اربابي، روايت مي کردند. نام اين دختران البته هرگز جايي به عنوان شاکي برده و شنيده نشد و همه اين روايتها تنها قصه هاي زمزمه واري بوده است که شايد سرگذشت بسياري را تغيير داده است.

صغري نيز از همين دسته بوده است. صغري نجف پور دختري بود که در 9 سالگي در خانه زن و مردي رشتي به کلفتي پذيرفته شد. وقتي او به عنوان کارگر در آن خانه مشغول به کار شد، تنها پنج سال از فرزند کوچک آن خانه يعني امير بزرگتر بود و تقريبا همبازي او محسوب مي شد.

امير در هشت سالگي بر اثر ضربه اي که به سر وي وارد شد، به قتل رسيد و جسد کوچکش در چاه خانه که در سنگي بزرگي داشت انداخته شد. تعفن ناشي از جسد، بالاخره جويندگان پسر گمشده را بر سر چاه کشاند و اولين مظنون، غريبه کوچک آن خانه يعني صغراي 13 ساله بود.

باز به تجربه هاي شخصي ام بر مي گردم. در خانه ما نيز در همان حوالي شمال، مانند بسياري از خانه هاي ديگر در حياط منزل چاه حفر شده بود. چاهي عميق با در سنگي بزرگ. من که 18 سال در آن خانه زندگي کردم هرگز به ياد ندارم توانسته باشم به تنهايي ان در سنگي بزرگ را بلند و جابجا کنم.

باري، صغرا متهم شد به قتل پسرک خانه و انگيزه قتل بعدها توسط ولي امير، حسادت عنوان شد. نمي دانم آيا در همان زمان توان صغري در جابجا کردن آن در سنگي سنجيده شد يا اينکه اقرار اوليه به قتل، براي اثبات جرم، کافي تشخيص داده شد.

چندي نگذشت که صغري دوباره دهان گشود و داستان ديگري روايت کرد. او اين بار از بارها و بارها مورد تجاوز جنسي قرار گرفتن، سخن گفت. و نيز تاکيد کرد که امير را همان کسي به قتل رسانده است که به من تجاوز مي کرد و علت قتل پسرک نيز همين بوده که ناگاه سرزده از راه رسيده و شاهد آنچه که نبايد مي ديد، بود.

بررسي ها شروع شد. صغري مورد معاينه قرار گرفت. و اين بار صغراي 13 ساله به جرم زنا! 100 ضربه شلاق را تحمل کرد، و کسي را که او به عنوان متجاوز معرفي کرده بود، به علت انکار زنا ( بخوانيد تجاوز) تبرئه کرد.

صغري محکوم به اعدام شد و چند سال بعد در 17 سالگي تا پاي چوبه دار رفت. مادر پسرک که شاکي پرونده بود توان اجراي حکم را نيافت و رضايت نيز نداد. اين نمايش سياه، بار ديگر در 21 سالگي صغري تکرار شد و باز به پايان نرسيد.

دو سال پيش که براي پي گيري پرونده دلارا دارابي به شهر رشت مي رفتم نخستين بار داستان او را جسته و گريخته شنيدم. بعد دانستم که نسرين ستوده داوطلبانه وکالت او را پذيرفته است. اما همواره در پرداختن به اخبار زندگي صغري اين هراس وجود داشت که "شايد بشود از مادر، رضايت گرفت و پرونده را خاتمه يافته تلقي کرد". اما اين روزها مي شنويم که چنين نشده است. پرونده صغري با وجود بازنگري در هيات نظارت، دوباره به نقطه اول و آخر رسيده است. او محکوم به اعدام است زيرا در اقرار اوليه اش قتل را به گردن گرفته است. قانون انعطاف ناپذير است و دانستن پرده هاي ديگر اين زندگي شايد که در اين آخرين گامها دريچه اي جديد بگشايد به روي دخترکي که در بچگي پير شد.

و باقي اين ماجرا را از زبان نسرين ستوده وکيل صغري بخوانيد:

مي خواهم از صد ضربه شلاقي شروع کنم که به جرم زنا بر بدن صغري کوفته شد. صغري از 9 سالگي خدمتکار خانه اي شد که به گفته خودش دائم مورد تجاوز قرار مي گرفت. اين قابل پذيرش است که دختري که همه مسووليتش به صاحبان آن خانه سپرده شده، به جرم "زنا" و نه تجاوز، مجازات شود؟

ببينيد از نظر قانوني صغراي ده ساله، مسووليت کيفري دارد. بنابراين ممکن است از نظر اجتماعي يا از نظر حقوق بين الملل، اين موضوع قابل پذيرش نباشد، اما از نظر قانون مجازات اسلامي که صغري به استناد به آن مجازات شده، او مسووليت کيفري داشته و عمل تجاوز هم به دليل انکار مرد، ثابت نشد.

صغري هم از اين مرد نام نبرده؟

چرا او وي را معرفي کرد ولي من به خاطر حفظ منافع موکلم از بردن نام او معذورم. ضمن اينکه ادعاي صغري در دادگاه ثابت نشد. البته اين سوال نيز پاسخ داده نشد که پس شريک او چه کسي بوده! بالاخره عمل زنا يک عمل يک نفره که نيست و چطور ممکن است که يک طرف بر اثر اقرار، مجازات شود و طرف ديگر همان عمل بر اساس انکار تبرئه؟!

و در مورد قتل، آيا انگيزه قتل مي توانسته حسادت باشد؟

ببينيد بعضي چيزها بايد با واقعيت هم جور باشد. مقتول پسري 8 ساله بوده و صغري دختر ريز جثه اي 13 ساله. چطور ممکن است او بتواند اين پسر را به قتل برساند و او ر ا تا چاه ببرد، در سنگي بزرگ چاه را بردارد و او رها کرده و در را دوباره بگذارد ( و همه اين کارها در فرصتي کوتاه انجام شود) ! اين داستان منطقي به نظر نمي آيد. اگر حتي صغري مقتول را هل داده بود – که خودش بعدها گفته من اين کار را نکردم – باز هم قتل عمد محسوب نمي شد و يک اتفاق بود وباز اگر هم قتل عمد محسوب مي شد، حرف آخر اين است که او 13 ساله بود و طبق قوانيني بين المللي لازم الاجرا، نبايد حکم اعدام دريافت کند.

اما او در عين حال همه اينها را هم انکار کرده و گفته است که قاتل به من گفت که تو بگو کار من بوده و من بزودي تو را از زندان در خواهم آورد. داستاني که مي دانيم هرگز عملي نشد.

چرا همه جا تنها نام مادر امير به عنوان شاکي پرونده آورده شده؟ آيا پدر او شکايتي ندارد؟

سوابق پرونده نشان از پي گيري بيشتر از سوي مادر دارد، اما اين که چرا چنين بوده است را بايد از خود پدر پرسيد.

آيا آنها فرزندان ديگري نيز داشته اند؟

بله امير يک برادر داشت و يک فرزند پسر ديگر نيز در سالهاي بعد از مرگ او به دنيا آمد.

در اين سالها آيا خانواده صغري از او حمايت کردند؟ آيا آنها پي گير پرونده بودند؟

نه به اندازه اي که بايد پي گير مي بودند.

چرا؟ آيا فکر مي کنيد فقر عامل اصلي اين عدم پي گيري بوده است؟

نه الان آنها آنقدرها هم فقير محسوب نمي شوند. زندگي تقريبا متوسطي دارند. ظاهرا آن زمانها يعني دوران بچگي صغري فقير بوده اند. من يک بار از آنها درخواست کردم براي پي گيري پرونده بيايند که مادر و برادر و زن برادرش آمدند. اما پدر نيامد.

چرا؟

اظهار کردند که ناراحتي معده دارد. ولي به نظر مي رسيد که دختر بودن (باکره بودن) صغري برايش خيلي مهم بوده است. پيش داوري نکنيم. ولي واقعا جاي سوال دارد. اين پدر فرزندان پسر نيز داشته است. اما دختر کوچکش را براي کار به شهر مي فرستاده و پسرانش را نزد خود نگاه مي داشته. و با اين حال دختر ماندن فرزندش برايش اين قدر اهميت دارد! وقتي که صغري 17 ساله بود و پاي چوبه دار مي رفت وصيت نامه اي خطاب به پدرش نوشت. نوشت تو نگذاشتي من از زندگي ام خيري ببينم، ولي به برادران و خواهرانم توصيه مي کنم که خوب زندگي کنند

برابری

بعدا از دو هفته آزادی، صغرا نجف پور را خطر اعدام دوباره تهدید می کند. صغرا که از 13 سالگی به اتهام قتل در زندان رشت به سر می برد، اینک 31 ساله است و 18 سال از بهترین سالهای زندگی خود را در زندان با فکر مرگ بر چوبه دار، سپری کرده است. وجدان بیدار بشریت مترقی جهان باید به این حکم ضد انسانی و شنیع اعتراض کند. صغرا قربانی دیگر مانند کبرا و لیلا است. کودکانی که از ابتدای کودکی به مشقت کار کلفتی در خانه های دیگران، آشنا می شوند و دنیای بیرحم و غیر عادلانه را تجربه می کنند. صغرا از 9 سالگی در خانه ای در رشت مشغول به کار بوده است و متهم است که کودک 8 ساله این خانواده را به قتل رساند است. صغرا برخلاف اعترافش به استناد مدارک موجود، بیگناه است. این دختر بی پناه یکبار در سن 17 سالگلی به پای چوبه دار رفته است ولی اعدام نشده است. تصور اینکه چه شکنجه روانی را تا به حال تحمل کرده است برای هر انسان به سختی امکان پذیر است.

کمیته بین المللی علیه اعدام همگان را فرا می خواند که به کمپین بین المللی آزادی صغرا بپیوندند. ما توانایی این را داریم که با یک اعتراض سراسری به حکم اعدام صغرا و با بسیج افکار عمومی و فشار به دولتها و پارلمانهای اروپای، کانادا و دیگر کشورها موجبات آزادی صغرا را فراهم کنیم. کمیته بین المللی علیه اعدام با تمام امکاناتش می کوشد که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد. جمهوری اسلامی باید بدون فوت وقت صغرا نجف پور را آزاد کند. این خواست انسانی جنبش علیه اعدام است که ما تلاش خواهیم کرد به بسیج مردم مترقی جهان آنرا به جمهوری اسلامی تحمیل کنیم.

کميته بين المللي عليه اعدام

صغرا نجف پور بار دیگر به اعدام محکوم شد

پنج شنبه 17 ژوئيه 2008

 


 

 صغرا نجف پور بار دیگر به اعدام محکوم شد

سه شنبه، 25 تير 1387

به گزارش روزنامه اعتماد این زن از سوی یک دادگاه در شهر رشت، به دلیل قتلی که در 13 سالگی به گفته خودش تحت اجبار آن را به گردن گرفته بود، حکم اعدام دریافت کرد.

وقتی صغری کودکی 9 ساله بود، از سوی خانواده اش به دلیل فقر زیاد برای خدمتکاری نزد یک خانواده ثروتمند فرستاده شد و چهار سال بعد در همان خانه به اتهام قتل امیر؛ پسر بچه 8 ساله آن خانواده، دستگیر شد. او در اقرارهای اولیه اش به پلیس گفت که نه با کسی دعوا کرده و نه کسی را کشته است. درحالی که پدر امیر، صغری را قاتل پسرش معرفی کرده و علت قتل را حسادت صغری به او عنوان کرده بود. ادعای صغرا مورد از سوی پلیس پذیرفته نشد و او پس از مدتی صغرا تحت فشار، قتل را به گردن گرفت.

اقرار به قتل صغرا باعث شد تا دادگاه برایش حکم اعدام تعیین کند. اما او در نامه اعتراضش به این حکم نوشت که می داند قاتل کیست و قاتل کسی است که به او تجاوز می کرده و به دلیل اینکه امیر یک بار شاهد این رابطه جنسی بود، آن مرد وی را کشت و از من خواست که جسد را به چاه بندازم.

صغرا همچنین اعتراف کرد که آن مرد به او قول دادکه اگر قتل را به گردن بگیرد، وی سعی خواهد کرد که از مادر پسر رضایت بگیرد. اما او که باعث دستگیری صغرا شده بود، به قولش عمل نکرد و صغرا نجف پور به اعدام محکوم شد.

اعترافات صغرا باعث شد که او را به جرم رابطه نامشروع به شلاق محکوم کنند و مردی که او به عنوان متجاوز معرفی کرده بود بعد از طی شدن مراحل قضایی، از اتهامی که صغرا به او وارد کرده بود، تبرئه شد.

صغرا دوبار در سنین 17 سالگی و 21 سالگی پای چوبه دار رفت. اما هر دوبار مادر امیر اعلام کرد که قصد ندارد او را اعدام کند و در عین حال حاضر به بخشش او نیز نبود.

بعد از اینکه صغرا 18 سال را در زندان گذرانده بود ، سال گذشته، نسرین ستوده وکالت پرونده او را به عهده گرفت. او از قاضی پرونده درخواست آزادی صغرا را به دلیل اینکه او 18 سال از عمرش را بلاتکلیف در زندان گذرانده بود، نمود. قاضی با وثیقه 60 میلیونی حاضر به آزادی صغرا شد. اما آزادی او دو هفته بیشتر طول نکشید و دوباره با شکایت خانواده امیر به زندان افتاد.

وکیل صغراصغرا در نوزدهمین سال زندان صغرا برای او درخواست اعاده دادرسی داد. حکم صغرا توسط رئیس قوه قضائیه نقض شد و پرونده به شعبه دیگری برای بررسی دوباره فرستاده شد. اما در این دادگاه نیز حرفها و مستندات صغرا و وکیلش مورد قبول واقع نشد و قاضی دادگاه عمومی رشت، رای به اعدام صغرا داد.

او که از 13 سالگی در زندان بوده و امسال سن زندانی بودنش به 19 سال می رسد تلاش دوباره ای را برای رهایی از طناب دار آغاز کرده است

Iran Human Rights

نسرين ستوده: نگران اجرای حکم اعدام صغرا هستم

اخيرا سازمان عفو بين الملل در بيانيه ای اعلام کرد که از هفده سال پيش تا کنون دست کم ۲۴ نفر که در هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشته اند در ايران اعدام شده اند

۱۳۸۶/۰۹/۲۰

صدور احکام اعدام برای کسانی که هنگام ارتکاب زير هیجده سال داشته اند، بر نگرانی حقوقدانان، وکلا و مدافعان حقوق بشر افزوده است .

به گفته آنها ايران يکی از امضا کنندگان کنوانسيون بين المللی حقوق کودک است که بر اساس آن اعدام کسانی که پيش از هیجده سالگی مرتکب جرمی شده اند ممنوع اعلام شده است و مدافعان حقوق بشر و حقوقدانان با استناد به اين مساله و استناد به آمار صدور و اجرای احکام اعدام برای کسانی که هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشته اند، عملکرد ايران را محکوم کرده و آنرا نقض استاندارد های بين المللی می دانند.

 اخيرا سازمان عفو بين الملل در بيانيه ای اعلام کرد که از هفده سال پيش تا کنون دست کم ۲۴ نفر که در هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشته اند  در ايران اعدام شده اند.

همچنين بر اساس آماری که فدراسيون بين المللی حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران منتشر کرده اند از اول ژانويه ۲۰۰۷ تا کنون، ۳۰۰ نفر در ايران اعدام شده اند و بيش از ۷۵ نفر که در هنگام ارتکاب جرم زير هيجده سال داشته اند در انتظار اعدام بسر می برند. يکی از اين افراد صغرا نام دارد که هجده سال را در زندان، در انتظار حکم اعدام بسر برده است.
 
  • «صغرا دختری است که از نه سالگی در خانه ای در رشت کار می کرد. پس از آن صغرا در سيزده سالگی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد و هیجده سال را در زندان گذراند و سپس در سه ماه پيش با قيد وثيقه آزاد شده بود اما پس از دو ماه آزادی، به درخواست خانواده مقتول که پس از هیجده سال به فکر اجرای حکم افتاده بودند مجددا به زندان رشت بازگشته و من به شدت نگران اجرای حکم اعدام صغرا هستم».
نسرین ستوده:

 صغرا در سيزده سالگی پسر هشت ساله ای را به قتل رسانده و برغم تحمل سال ها زندان، اکنون در آستانه اعدام است.

نسرين ستوده، وکيل دادگستری،  درباره پرونده  موکلش و نگرانی خود می گويد:«صغرا دختری است که از نه سالگی در خانه ای در رشت کار می کرد. پس از آن صغرا در سيزده سالگی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد و هیجده سال را در زندان گذراند و سپس در سه ماه پيش با قيد وثيقه آزاد شده بود اما پس از دو ماه آزادی، به درخواست خانواده مقتول که پس از هیجده سال به فکر اجرای حکم افتاده بودند مجددا به زندان رشت بازگشته و من به شدت نگران اجرای حکم اعدام صغرا هستم».

هفته گذشته ماکوان مولود زاده، ۲۱ ساله، به جرم اينکه در سيزده سالگی با پسر نوجوان ديگری رابطه جنسی داشته در زندان کرمانشاه به دار آويخته شد.

اعدام اين جوان در زندان بار ديگر اعتراض مجامع بين المللی حقوق بشر را برانگيخت و حکومت ايران را بخاطر زير پا گذاشتن حقوق انسانی شهروندانش محکوم کردند.

نسرين ستوده، وکيل دادگستری، با اشاره به اعدام ماکوان مولود زاده در زندان می گويد آمار اعدام کسانی که مرتکب جرايمی در سنين زير هجده سالگی شده اند نا مشخص است و می افزايد افرادی به دفتر وکالت او مراجعه می کنند که نام آنها در هيچ آرشيوی در ليست آمارها ثبت نشده است و نگرانی او از اجرای حکم اعدام صغری از آنجا ناشی می شود که قوه قضائيه به تمام اعتراض ها در اين زمينه بی توجه است.

نسرين ستوده می گويد:«در واقع آمارهای اعدام زير هيجده سال خيلی بيش از حد تصور ما است از جمله اسم ماکوان که در زندان کرمانشاه اعدام شد در هيچ ليست و آرشيوی تا بحال مشاهده نشده بود وقتی قوه قضائيه ايران با بی اعتنايی کامل به همه تلاش های جامعه مدنی و فعالان حقوق کودک در ايران  باز هم مبادرت به اجرای احکام اعدام کسانی می کند که در زمان ارتکاب جرم کمتر از هيجده سال داشته اند».

خانم ستوده می افزايد:«در واقع پيامی را به اين فعالان ارسال می کند که اساسا برای فعاليت آنها نه تنها ارزشی قائل نيست بلکه اراده کامل وجود دارد بر بی اعتنايی بر اين اقدامات و خواسته ها به همين دليل خيلی طبيعی است که من هم نگران اجرای احکام اعدام عليه موکلان خودم باشم».

صغرا که در سيزده سالگی به زندان رفته تاکنون بيشتر عمر خود را در زندان گذرانده است او در حال حاضر حدود ۳۰ سال دارد و بار ديگر در زندان بسر می برد و در انتظار حکم نهايی دادگاه است.

صغرای محکوم به اعدام در انتظار حرکت شما

جمعه 8 تیر 1386


 

کانون زنان ایرانی:مددکار از چشمان سبز یشمی صغری می گوید و موهای لخت عروسک وارش ! از دخترک وحشت زده مبهوت سیزده ساله سالها پیش ... ! که شاید اکنون قدیمیترین زندانی زن بند نسوان زندان رشت باشد !

دیگر از آن اندام کودکانه ، در تیر ماه 78 چیزی نمانده بود آنچه که من در بند نسوان زندان رشت دیدم زن کوچک 22 ساله ای بود با دستانی که می لرزید ... و مشت مشت دارو می خورد ... زن کوچک 22 ساله ای که چه خوب مادردخترکان خیابان خواب به حبس افتاده بود ... !

برای من که با آنهمه ادعا و آرمان اجتماعی اکنون به ناگهان از دل مبارزات پر شور دانشجویی به قلب اجتماع کوچک زنان مجرم و متهم زندانی پرتاب شده بودم ، موهبتی بود زندان !

قدم در کریدور گذاشتم ... زنانی که کنار هم چپیده بودند و به تلویزیونی که زیر سقف نصب شده بود نگاه می‌کردند ، شلیک سئوال ولنگارانه ای مرا هدف گرفت : " هی دختر با دوست پسرت گرفتن ات " و زمزمه ای سرود وار پاسخ اش را داد " نه ! سیاسیه !" نفسی به راحتی کشیدم پیش از اینکه پا به بند بگذارم این جماعت بی پناه مرا شناخته بودند و چقدر زود آن دختر سیاسی سنگ صبور زنان زندانی شد .

ساعتها بازجویی ، آنهمه تهدید ، آن همه تحقیر ، آن همه توهین برای اینکه به خاطره ی مبهمی تبدیل شود زمان چندانی نطلبید اما صغری نجف پور ماند ، رقیه ماند ، لیلا ماند ، ... نه در ابهام خاطراتم که در وحشت کابوسهایی هر روزه ام در بیم زنده نبودن شان !

کنار دیوارهایی بلند با تاجهایی از سیم خاردار نشسته بودیم باز سر تا پا سیاه پوشیده بود .... دخترک عروسک وار دیروز برایم از نه سالگی اش گفت که در ازای گونی برنجی به خدمتکاری خانه " آقای دکتر " فرستادندش ! ...

و صغری کودک نه ساله ، با چشمان سبز یشمی و موهای لخت مشکی و قدر و قواره کودکانه اش در خانه دکتر مانده بود تا در 13 سالگی به جرم نکرده قتل پسر 8 ساله خانواده به اعدام محکوم شود !

و شوخی تلخی است قضاوت عادلانه میان دکتری که وکلای سرشناس دارد و صغرای روستازاده خدمتکار که در 9 سالگی با گونی برنجی تاخت زده شده بود !

و او خواب می دید که من آزادش خواهم کرده صغرای کوچک مهربان ، صغرایی که صدف و شقایق مادر صدایش میکردند .

و فریاد " مادرم را کجا می برید ؟ " که در آن سپیده سحری که صغری را به پای چوبه دار می بردند در بند نسوان طنین افکند از صدف بود ... دختر روسپی 14 ساله ای که برای دومین بار شاهد مرگ مادرش بود ... روسپی کوچکی که در 5 سالگی خودکشی مادر را با چشمان خود دیده بود ...

صغری ، کودک 13 ساله بند نسوان زندان رشت آن سپیده سحر از پای چوبه دار به سلامت برگشت ، اما نه برای همیشه ! تا زمانی که آقای دکتر و همسرش اراده کنند .

آزاد شده بودم دو ماه زندان ، بند نسوان رشت ، صغری نجف پور که به قصاص محکوم شده بود ، رقیه که به سنگسار محکوم شده بود ... و من با کوله باری از تجربه تلخ زیستن آدمهایی که انسانی زیستن را دریغ شان کرده بودند ...

بارها دیدارم با آقای دکتر نتیجه ای نداشت ، آبروی جریحه دار شده ی آقای دکتر و همسرش را تنها مرگ صغری التیام می بخشید ، و من بخشی از قلبم را پشت دیوارهایی که تاجی از سیم خاردار بر سر داشتند جا گذاشته بودم ...

کابوسهایم تمامی نداشتند ، کابوس اعدام صغری ، کابوس سنگسار رقیه ...

تلاشهایم برای دیدارشان نیز فایده چندانی نداشت ! من از اقوام درجه یک آنها نبودم و بنابراین حق دیدارشان را نداشتم ... دیدار آنهایی که سالها بود اقوام درجه یک غرق در بدبختی شان ، آنها را فراموش کرده بودند ... به آقای وکیل متوسل می شوم ، بارها و بارها و بارها برایش توضیح می دهم ... امیدم می دهد ... فرصت می خواهد و ... و در نهایت پاسخ کوتاهی مرا تا سر حد جنون به خشم می کشاند ... " برای صغری بهتر است در زندان بماند اگر آزاد شود کجا را دارد برود ؟ همان جا در زندان جایش راحت تر است ... " کم مانده است تمام دنیا را بالا بیاورم سکوت می کنم ... خشم ام را فرو میدهم ، به آقای وکیل بدرود می گویم و ...

" نسرین ستوده " دوست قدیمی ام سلام ام را به گرمی پاسخ می گوید ... و اکنون چندان زمانی از پذیرفتن وکالت صغری نجف پور نگذشته است که قرار آزادی صغری با وثیقه 30 میلیون صادر شده است ...

اگر چه هنوز حکم شکسته نشده اما این قرار خود پیروزی بزرگی است ...

و حال ! صغرا 30 ساله که از 13 سالگی در زندان با بیم مرگ دست و پنجه نرم کرده است ، برای تادیه قرار امید به تمامی زنان و مردانی بسته است که جهانی این چنین را شایسته انسان نمی دانند .

ایمان دارم این‌بار نیز میتوانیم در حرکتی جمعی نه تنها آزادی زن بی پناهی را فرا چنگ آوریم که عزم مان را در تغییر دنیایی که انسانی می خواهیم اش دگرباره عیان کنیم .

جلوه عزیز ،صغرا دختر محکوم به اعدامی است که 20 سال است در زندان است ، من او را در تابستان 78 در دوره بازداشتم در زندان دیدم .

اعدام زیر ۱۸ سال و پرونده صغری نجف پور

بیش از هزار نفر از فعالان حقوق بشر خواستار لغو اعدام صغری نجف پور شدند



جمعه ۲۸ تير ۱۳۸۷ - 18 July 2008
 

نسرین ستوده

وقتی پدر صغری با استفاده از حق ولایتش دختر خود را برای کار به منزلی در رشت سپرد او ۹ سال بیشتر نداشت. اما وقتی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد ۱۳ ساله بود. از نظر قانون ایران، او دیگر بچه نبود. همین بود که به مثابه آدم بزرگسالی محاکمه و محکوم به قصاص شد. قاضی رسیدگی کننده البته برای راحتی وجدانش چشم به روی آزارهای مکرر صغری که مدعی بود توسط پدر خانواده صورت گرفته بود، بست و مطابق معمول شانه‌های کوچک صغری بود که ضربات شلاق را تحمل کرد و نه شریک او. شریک او مانند بسیاری از پرونده‌ها نامعلوم و ناشناخته بود.

از آن تاریخ ۱۸ سال می‌گذرد و صغری که تمام این سالها را از زیر تیغ اعدام روزگار گذرانده است به دختری ۳۱ ساله تبدیل شده است وکالت صغری را به اتفاق همکار محترم سرکار خانم نسیم غنوی در اسفند/۸۵ به عهده گرفتم از آن زمان تاکنون راههای مختلفی را برای رسیدگی مجدد به پرونده آزمودیم به این امید که با رسیدگی مجدد به پرونده، نقاط ابهام آن برطرف و رأی بر برائت صغری صادر شود اما در آخرین اقدام که تقاضای خود را به دفتر هیأت نظارت و پیگیری قوه قضائیه ارائه کردیم، قاضی رسیدگی کننده اظهار داشت که حکم صادره خلاف بین شرع نیست و بنابراین قابل رسیدگی مجدد نمی‌باشد. اکنون و به این اظهار نظر حکم سابق صغری قابلیت اجرا یافته است و دخترک ۱۳ ساله‌ای که با این اتهام راهی زندان شد اکنون پس از ۱۸ سال زندان، مستحق سپردن به چوبه دار است.

به یاد داشته باشیم:

اولاً- جنازه کودک در چاهی با درب سنگی پیدا شده بود که از دختر ۱۳ ساله مانند صغری تکان دادن درب چاه بر نمی‌آید.

ثانیاً- مجازاتی که صغری تا بدینجا در زندان تحمل کرده است معادل یک حبس ابد و یا مجازات قتل در بسیاری از سیستم‌هایی است که فاقد مجازات اعدامند.

ثالثاً- نقاط ابهام بسیاری در این پرونده وجود داشته که علی‌القاعده باید منجر به صدور حکم برائت صغری می‌شده است که نشده است.

رابعاً- صغری در زمان وقوع حادثه ۱۳ سال بیشتر نداشته است و حتی اگر در فرض محال نیز تصور شود صغری مرتکب قتل شده است، وجدان عمومی مجازات اعدام را بر دخترکان ۱۳ ساله روا نمی‌دارد.

صغری از قربانیان بارز کار کودکان است. او بخش مهمی از زندگیش را در دوران کودکی و نوجوانی در گوشه زندان گذرانده است. اکنون زمان آن فرا رسیده است تا در پناه افکار عمومی قرار گیرد شاید وجدان جمعی بخشی از ظلم فاحش به او را جبران کند.

مدرسه فمینیستی


بیش از هزار نفر از فعالان حقوق بشر خواستار لغو اعدام صغری نجف
پور شدند

بیش از هزار نفر از فعالان حقوق بشر طی نامه یی به رئیس قوه قضائیه خواستار لغو اعدام صغری نجف پور شده اند.

نویسندگان این نامه با بیان اینکه بار دیگر انسانی به اتهام جرمی که به دوران کودکی وی بازمی گردد در معرض اجرای حکم اعدام قرار گرفته تصریح کردند؛ خواستار لغو اعدام کودکان زیر ۱۸ سال و موکداً خواهان توقف اجرای حکم صغری هستیم.

نویسندگان این نامه با بیان اینکه صغری از سن ۹ سالگی برای کار به منزلی سپرده شده بود در سن سیزده سالگی به اتهام قتل فرزند خانواده روانه زندان و سپس به قصاص محکوم شد، اعلام می دارند: «سن صغری دلیل موجهی است تا از صدور حکم اعدام جلوگیری شود.» در بخش دیگری از این نامه آمده است؛ «به گفته وکیل و قاضی پرونده نیز اسناد و مدارک موجود در پرونده شک و شبهه فراوانی را برای انتساب جرم به صغری ایجاد می کند.»

نویسندگان نامه تصریح می کنند؛ «صغری ۱۸ سال زندان را در بیم و هراس اجرای حکم قصاص سر کرده است و یک بار نیز در سن ۱۷ سالگی تا پای چوبه دار و اجرای حکم رفته است که این مسائل و سال ها زندان سلامت جسمی و روانی اش را به خطر انداخته است.» در ادامه نامه آمده است؛ «او که چندی پیش به صورت قانونی و با بررسی دقیق پرونده توسط قاضی جدید به قید وثیقه از زندان آزاد شد با درخواست اولیای دم در آستانه بازگشت به زندان و اجرای حکم قرار گرفته است، لذا امضاکنندگان خواستار لغو اعدام کودکان زیر ۱۸ سال، به خصوص توقف اجرای حکم صغری، رسیدگی مجدد به پرونده و صدور حکم برائت برای وی شده اند.» بیش از هزار نفر از فعالان حقوق بشر این نامه را امضا کرده اند.

اعتماد